0

اجابت فوري دعا

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اجابت فوري دعا

فقيه عادل حضرت آقاي حاج شيخ مرتضي حايري دامت بركاته كه از علماي طراز اول حوزه علميه قم مي‏باشند چند داستان كه موجب عبرت و مزيد بر بصيرت است مرقوم داشته‏اند وبراي بهره‏مندي عموم، يادداشت مي‏شود.
داستاني كه به دو طريق معتبر بنده شنيده‏ام نقل مي‏نمايم، يكي از جناب آقاي حاج سيد صدرالدين جزائري، از كسي كه او را توثيق مي‏كردند. طريق دوم از جناب آقاي مرواريد، نوه ايشان از كسي كه او را توثيق مي‏كردند. و خلاصه داستان آنكه مرحوم حاج شيخ حسنعلي رحمة اللّه عليه (كه در داستان ده نام آن بزرگوار برده شد) به ديدن يكي از رفقا مي‏رود كه تب شديدي داشته است، ايشان به تب مي‏گويد كه خارج شو از بدن فلان به اذن اللّه تعالي و مي‏فرمايد قلياني بياوريد تا بكشم خارج مي‏شود، پس تب از بدن بيمار خارج شده عافيت پيدا مي‏كند.
سپس به ايشان گفتند شما چطور به اين جزم توانستيد بگوييد؟ فرمود: چون من به مولاي خود و آقاي خود امام زمان(ع) خيانت نكردم و يقين داشتم كه او آبروي خادم امين خود را حفظ مي‏كند. و مخفي نماند كه مرحوم حاج شيخ حسنعلي از بزرگان شاگردان مرحوم حجةالاسلام حاج ميرزا محمد حسن شيرازي بوده است، در رديف ميرزاي شيرازي و آخوند خراساني و سيد فشاركي بوده است، آقاي نوقاني كه خود يكي از حسنات دهر بود، نقل كرد كه اوايلي كه مرحوم حاج شيخ به مشهد آمده بودند به قدري وارسته و بي‏تظاهر بود كه حتي علما به مقام علمي او واقف نبودند و ايشان نزد سجاده مرحوم آقا مير سيد علي حائري يزدي مي‏نشست و براي مستمندان استمداد مي‏نمود (ظاهرا در سنه مجاعه بوده است).
مرحوم حائري در جريان اين امور به ايشان مطلبي مي‏گويد كه معلوم مي‏شود به مقام ايشان واقف نيستند، ايشان تنها روزي به منزل سيد حائري كه از بزرگان علما بوده است مي‏رود در يك مسئله سه مرتبه سيد را مجاب مي‏كند، پس از سه بار مغلوبيت سيد صافي ضمير مي‏گويد بارك‏اللّه به حاج ميرزا محمد حسن! عجب شاگرداني تربيت كرده است، آقاي آقا سيد محمد علي سلمه‏اللّه از پدرش نقل فرمود كه ساليان درازي حدود شانزده سال مرحوم حاج شيخ از سوراخ بالاي حجره مدرسه براي من پول مي‏انداخت و ما نمي‏دانستيم از چه ناحيه است، بعدا به مناسبتي معلوم شد كه از ناحيه ايشان است.
مؤلف گويد: كرامات علماي رباني و اجابت دعوات صاحبان مقام يقين، به راستي افزون از شمار است و در ذيل داستان 25 اين كتاب براي رفع استعجاب و اثبات اين مطلب مطالبي گفته شد و در اين مقام براي تأييد اين داستان از خاتم‏المجتهدين شيخ مرتضي الانصاري داستاني نقل مي‏گردد: از شيخ محمود عراقي كه از تلاميذ شيخ بوده در آخر كتاب «دارالسلام» نقل كرده و خلاصه‏اش [اين است كه:] مرحوم حاج سيد علي شوشتري كه از اكابر علما و صاحب كرامت و اجابت دعوات بوده و مورد علاقه و ارادت شيخ انصاري بوده است، در سال 1260 ه.ق كه مرض وبا در نجف اشرف بود اواسط شب مرحوم سيد به اين مرض مبتلا مي‏شود و چون فرزندانش حالت او را پريشان مي‏بينند از ترس آنكه مبادا فوت كند و شيخ از آنها مؤاخده نمايد كه چرا جهت عيادت به او اطلاع نداده‏اند چراغ را روشن كرده كه به منزل شيخ رفته و او را از مرض سيد آگاهي دهند.
مرحوم سيد متوجه مي‏شود مي‏گويد: چه خيال داريد؟ گفتند: مي‏خواهيم برويم شيخ را خبر دهيم. فرمود لازم نيست برويد الآن او تشريف مي‏آورد. لحظه‏اي نگذشت كه درب منزل كوبيده شد، سيد فرمود شيخ است در را باز كنيد چون در را باز كرديم شيخ با ملاّ رحمت‏اللّه بود، شيخ فرمود: حاج سيد علي چگونه است؟ گفتيم حالا كه مبتلا شده است خدا رحم [كند] كه ان شاء اللّه... شيخ فرمود ان شاءاللّه باكي نيست و داخل خانه شد، سيد را مضطرب و پريشان ديد، به او فرمود: مضطرب مباش ان شاءاللّه خوب مي‏شوي. سيد گفت از كجا مي‏گويي؟
شيخ گفت من از خدا خواسته‏ام كه تو بعد از من باشي و بر جنازه من نماز گزاري.
سيد گفت: چرا اين را خواستي؟ شيخ فرمود: حال كه شد و به اجابت نيز رسيد، سپس بنشست و قدري سؤال و جواب و مطايبه كردند بعد شيخ برخاست و رفت.
(و بعضي چنين نقل كردند كه از شيخ پرسيدند در آن شب چگونه به طور جزم فرموديد سيد خوب مي‏شود؟ در جواب فرموده بود: عمري است در راه‏بندگي و اطاعت و خدمت به شرع بودم و در آن شب آن حاجت را از خداوند خواستم يقين كردم به اجابت آن).
و بالجمله خداوند سيد را به دعاي شيخ شفا بخشيد؛ تا شب هيجدهم جمادي‏الثانيه سال 1281 شيخ از دنيا رفت و تصادفا سيد در نجف نبوده و به زيارت كربلا مشرف شده بود، فردا جنازه شيخ را در صحن مطهر مي‏آورند و براي نماز بر او حيران بودند، ناگاه صدا بلند مي‏شود، سيد آمد پس جناب سيد بر جنازه نماز مي‏خواند و سپس بر منبر شيخ تدريس مي‏فرمايد و گويند چنان بوده كه گويا شيخ درس مي‏گويد. تا در سال 1283 جناب سيد از دنيا مي‏رود رحمةاللّه عليهما.
و اين فرمايش شيخ در جواب از پرسش اجابت دعا بمانند اين داستان كوتاه است كه: بچه خردسالي كه بر دست و پا راه مي‏رفت در پشت بام مادرش او را تعقيب كرده كه او را بگيرد، پس بچه به سمت ناودان آمد مادر فرياد و ناله مي‏كرد عبوركنندگان در كوچه تماشا مي‏كردند و اينكه كاري از آنها ساخته نيست كه ناگاه بچه افتاد در همان لحظه سقوط، بزرگي از اهل ايمان و تقوا كه حاضر بود گفت خدا او را بگيرد، يك لحظه در هوا واقف شد تا آن مؤمن او را گرفت و بر زمين گذارد مردم اطراف آن بزرگ را گرفته و بر دست و پاي او مي‏افتادند آن بزرگ فرمود، مردم! چيز تازه و عجيبي واقع نشده عمري است اين بنده رو سياه اطاعت او را كرده‏ام اگر يك دفعه او عرض بنده‏اش را اجابت فرمايد تعجبي ندارد.
مؤلف گويد در جزء حديث ملك داعي در شبهاي رجب چنين است: اَنَا مُطيعُ مَنْ اَطاعَني.
داستانهاي شگفت (سايت دانلود بوك) آيه الله سيد عبدالحسين دستغيب

یک شنبه 5 دی 1389  3:41 PM
تشکرات از این پست
nona66
دسترسی سریع به انجمن ها