0

دست محبّت «همّت»

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

دست محبّت «همّت»

دست محبّت «همّت»

 

بعد از شهادت حاجی هنوز هم، حضور او را به عینه در زندگی حس می‌کنم. یادم می‌آید یک بار یکی از فرزندانمان، پس از گذشت روز سختی در اوج تب می‌سوخت. نیمه‌شب بود. همه توصیه می‌کردند که بچّه را به دکتر برسانیم. امّا من به دلایلی موافق این کار نبودم. نزدیک نماز صبح گریه‌ام گرفت و خطاب به حاجی گفتم: «بی‌معرفت! دو دقیقه بیا این بچّه را نگه دار؟» نزدیک صبح برای لحظه‌ای، نمی گویم خوابم برد، یقین دارم که خوابم نبرد، حاجی برای لحظه‌ای آمد و بچه را از دست من گرفت، و دو سه بار دست به سر او کشید. ... وقتی من به خودم آمدم دیدم، تب بچه قطع شده است. با خودم گفتم، این حالت شاید نشانه‌های قبل از مرگ بچه باشد. آفتاب که زد با حالت بی‌قراری و اشک و آه بچّه را به دکتر رساندم. دکتر گفت: این بچّه که هیچ ناراحتی ندارد...

همسر شهید همّت

یک شنبه 12 مهر 1394  10:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها