0

سفر پايان افسردگي است

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

سفر پايان افسردگي است

 
 
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي . شايد بارها و بارها اين جمله را شنيده ايد که مي گويند براي کسب تجربه بايد سفر هاي مختلف را تجربه کرد . براي شناخت افراد و اطرافيان و حتي روحيات دروني خود ، بهترين توصيه سفر کردن است. براي اينکه بتوانيد روحيه هاي نزديکان خود را بهتر بشناسيد قطعا اين کار در سفر،بهتر و آسان تر ميسر خواهد شد.

مي گويند سفر کردن نوعي رها شدن است.نوعي رها شدن در دنياي دروني خود تا بتوانيد بهتر ظرافت ها و مشکلات ايجاد شده در پيچ هاي زندگي را بررسي و آنها را به راحتي حل کنيد.

مسافرت از هر نوعي که باشد باعث مي شود براي مدتي از زندگي عادي خود دور شويد و همين مسئله به تنهايي انرژي زيادي به شما مي دهد.اينکه بخواهيد برنامه روزانه خود را کمي تغيير دهيد، مي تواند به عنوان نوعي درمان محسوب شود و اين کار از کسل و خسته شدن فکر و جسم جلوگيري مي کند. بزرگي مي گفت: "هر تغيير و تنوعي به اندازه استراحت خوب است".

سفر انواع مختلفي دارد،اما شايد نتيجه‌اش يک چيز است؛انساني کاملتر...بله انساني کاملتر از آن رو که سفر پختگي و عاقلي و تازگي مي‌آورد. برخي سفر مي‌کنند براي ديدن تفاوت؛شهرنشين به دامان طبيعتي بکر مي‌رود.براي رفتن به يک زندگي سراپا دگرگون که شايد خودش بيشتر از چند روز تحملش را نداشته باشد؛اين نوع سفرهاي چالشي براي يک خودشناسي و ديگرشناسي هيجان‌انگيزند.

سفر به شما اين امکان را مي دهد که کمي فشارهاي روحي و جسمي را از خود دور کنيد

سفر آزادي است
سفر به شما اين امکان را مي دهد که بدون فکر کردن به وظايف و مسئوليت هاي خانه،زمان بيشتري را با همسرتان و خانواده تان بگذرانيد و کمي به گذشته برگرديد. مطمئناً گذراندن اوقاتي خوش کنار خانواده در سفر، خيلي بهتر از دعوا کردن در مشکلات روزانه و خانوادگي است. دور شدن از محيط خانه و کار، باعث تجديد قوا و آرامش مي شود و براي سلامتي روحي خانواده نيز مفيد است.

ميشل فوکو، فيلسوف فرانسوي معتقد بود سفر به ما احساس رهايي مي دهد، حتي اگر از جايي آزاد به جايي محدود برويم. دگرگوني و تفاوت وقتي منتهي به شکست آنچه زندگي خود مي ناميم بشود، به انسان احساس آزادي مي دهد. انسان همواره آرزوي شکستن کليشه هاي زندگي خود را دارد و هيچ نوعي از رهايي بالاتر از اين نيست.

اين رهايي از کليشه ها و عادت هاي زندگي، احساس آزادي مي دهد. پس اولين احساسي که سفر به انسان مي دهد، رهايي و آزادي از زندگي روزمره است.

سفر پايان افسردگي است
سفر به شما اين امکان را مي دهد که کمي فشارهاي روحي و جسمي را از خود دور کنيد. حتي اگر سفر کاري باشد و شما مجبور باشيد ساعت هاي متمادي در کنفرانس هايي شرکت کنيد، در عوض با کشور يا شهر جديدي آشنا خواهيد شد. ممکن است مسافرت اضطراب و استرس هم داشته باشد، به خصوص اگر سفر شما همراه با گردش و بازديد از جاهاي ديدني باشد يا نياز به آشنايي با زبان هاي مختلف داشته باشيد يا مقصدتان شهري شلوغ باشد. اما استرس سفر يک استرس مثبت است و مثل اضطراب شما از کار زياد يا زندگي روزمره نيست.

«مايکل لوفِر» يک عکاس حرفه‌اي 26 ساله است که به دليل مبتلا شدن به افسردگي تصميم گرفت به چند کشور سفر کند؛ تا حرفه خود را با سفر کردن ادغام کند و کشورهاي مختلف تصاويري به ثبت برساند. اين کار او باعث شد تا او دوباره به زندگي برگردد.

سفر انديشه است
ما سبک زندگي خاصي داريم که در هم بافته از عوامل مختلفي است. اين سبک زندگي هم برآمده از انديشه هايي بافته شده در تار و پود تاريخ است و هم انديشه امروز ما را ساخته و پرداخته کرده است. با اين اوصاف زندگي ما بازتاب دهنده انديشه اي تاريخي و برسازنده انديشه اکنون ماست. خود سبک زندگي برآمده از باورها، عواطف، رفتار و زبان و اميال و ايده آل هاي انسان هاست.

سفر در عميق ترين معناي خود سفر از يک سبک زندگي به سبک زندگي تازه و از اين رو سفر از انديشه اي به انديشه اي ديگر است. همين نکته از سفر به شرط کثرت و سهل بودنش، امري جمعي مي سازد که ملتي را به سبب دنياديدگي داراي انديشه اي وسيع تر و نزديک تر به واقعيت مي کند و ملتي را که از خود بيرون نمي آيد، بسته و گاه عقب مانده و متوهم نگه مي دارد. سفر در اين گذر انديشه ها انسان ها را واقع بين مي کند. بيراه نيست اگر اين واقعيت را که ديپلمات ها در هر کشوري نماينده نرم خويي و توافق هستند و آرمان ها را به واقعيت نزديک مي کنند، نتيجه همين سفر کردن و دنياديدگي آنها بدانيم.
فايده هاي سفر,گردشگري,تور گردشگري

مسافرت باعث مي شود براي مدتي از زندگي عادي خود دور شويد و به شما انرژي ميدهد

سفر پيشرفت است
سفر به معناي رفتن و بازگشتن است. بازگشت و آنچه از سفر به همراه خود مي آوريم مهم ترين نکته اي است که در مواردي که پيشتر ذکر شد،مستتر و ملحوظ بود. سوغات تنها چيزهاي مادي نيست که همراه خود مي آوريم، سوغات ما فرهنگ و تفاوتي است که با خود به همراه دارد.

هر کس با توجه به حوزه قدرت خود چيزي را وارد زندگي اش مي کند که حاصل سفر است. برخي استاندارد زندگي خود را با سفر تغيير مي دهند، برخي استاندارد زندگي يک ملت را. برخي خانه خود را دگرگون مي کنند برخي شهر و کشور را. ناصرالدين شاه با سفر مي خواست کشورش را تغيير دهد، هر چند سطحي و زودگذر، اما کاروان تحصيلکرده هايي که به فرنگ رفتند و برگشتند، ادبيات، فلسفه، آرمان سياسي، معماري و زبان ملت را تغيير دادند. پس علاوه بر قدرت مادي و بيروني، گنجايش و گستره وجودي يا همان قدرت دروني هم در سوغات و تأثير آن نقش دارد. اين تلاش براي تغيير، پس از بازگشت به معناي ساخت جهاني تازه است که از تصادف فرهنگ بومي و ديگري حاصل مي شود و نتيجه آن صيقل يافتن روش هاي اداره زندگي (و کشور) و رشد الگوهاي پيشرفت است.

گاه حتي سفر مي تواند به نوعي هشدار بدل شود، هشداري که نشان مي دهد راه را اشتباه رفته ايم. گاه مي تواند ما را قدردان وضع موجود کند و اين خود نتيجه اي مهم در راه پيشرفت است.

سفر نجات است
بايد به دورها و دورها رفت، گاهي گم شدن در سرزمين ها و بزرگي کره خاکي ما و همه تفاوت هاي آن، تنها راه نجات و آرامش است. بزرگي جهان اغلب در تصور ما نمي گنجد و سفر اين بزرگي را به ما عطا مي کند که حاصلش آرامش و شادي است. سفر – به هر کجا که باشد - دنياي يکنواخت را ارزش زيستن مي بخشد و براي همين هم بودلر، شاعر و نويسنده فرانسوي عاشق سفر و ابزارهاي آن از بنادر و بارانداز تا قطار و کشتي و هتل بود و با تمنا مي سرود که: ارابه، مرا با خود ببر! کشتي مرا از اين مکان بربا! / مرا به دورها و دورها ببر. اينجا گل زمين از اشک است.

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

شنبه 11 مهر 1394  6:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها