0

ارزش خانواده..........

 
sepidar
sepidar
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 145
محل سکونت : اصفهان

ارزش خانواده..........

با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم



اووه !! معذرت میخوام



...



من هم معذرت میخوام , دقت نکردم ...





ما خیلی مؤدب بودیم ، من و آن غریبه ,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم





اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم





كمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش

با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو كنار“





قلب کوچکش شکست و رفت





نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم





وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:

وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی

اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار میكنی





برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی.

آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است.

خودش آنها را چیده.

صورتی و زرد و آبی





آرام ایستاده بود كه آنها را به تو هدیه کند





هرگز اشكهایی كه در چشمهای كوچیكش حلقه زده بود ندیدی





در این لحظه احساس حقارت كردم



اشكهایم سرازیر شدند.

آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم





بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟



گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم

دوستت دارم مامان

من هم دوستت دارم دخترم



...





آیا میدانید كه اگر فردا از این دنیا روید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟



اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد

یک شنبه 5 دی 1389  9:26 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها