0

دعوای جنگی

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

دعوای جنگی

دعوای جنگی

جنگ

نمی دانم چه شد که کشکی کشکی آر پی جی زن و تیر بارچی دسته مان حرفشان شد و کم کم شروع کردند به تند حرف زدن و «من آنم که رستم بود پهلوان» کردن. اول کار جدی نگرفتیمشان. اما کمی که گذشت و دیدیم که نه بابا قضیه جدی است و الان است که دل و جگر همدیگر را به سیخ بکشند، با یک اشاره از مسئول دسته، افتادیم به کار.

اول من نشستم پیش آر پی جی زن که ترش کرده بود و موقع حرف زدن قطرات بزاقش بیرون می پرید. یک کلاهخود دادم دست تیربارچی و گفتم: «بگذار سرت خیس نشوی. هوا سرده می چایی!» تیربارچی کلاهخود را سرش گذاشتو حرفش را ادامه داد. رو کردم به آر پی جی زن و خیلی جدی گفتم: «خوبه. خوب داری پیش می روی. اما مواظب باش نخندی. بارک الله.» کم کم بچه های دیگر مثل دو تیم دور و بر آن دو نشستند و شروع کردن به تیکه بار کردن!

- آره خوبه فحش بده. زود باش. بگو مرگ بر آمریکا!

- نه اینطوری دستت را تکان نده. نکنه می خواهی انگشتر عقیق ات را به رخ ما بکشی؟!

- آره. بگو تو موری ما سلیمان خاطر. بزن تو بر جکش.

آن دو هی دستپاچه می شدند و گاهی وقت ها با ما تشر می زدند. کمک آر پی جی زن جلو پرید و موشک انداز را داد دست آر پی جی زن و گفت: «سرش را گرم کن، گراش را بگیر تا موشک را آماده کنم!» و مشغول بستن لوله خرج به ته موشک شد. کمک تیربارچی هم بهش برخورد و پرید تیربار را آورد و داد دست تیربار چی و گفت: الان برات نوار آماده می کنم. قلق گیری اسلحه را بکن که آمدم!» و شروع کرد به فشنگ فرو کردن تو نوار فلزی. آن قدر کولی بازی درآوردیم که یک هو آن دو دعوایشان یادشان رفت و زدند زیر خنده. ما اول کمی قیافه گرفتیم و بعد گفتیم: «به. ما را باش که فکر می کردیم الانه شاهد یک دعوای مشتی می شویم. بروید بابا! از شماها دعوا کن در نمی آد!»

چهارشنبه 8 مهر 1394  2:25 PM
تشکرات از این پست
mosabeghat_ravabet ravabet_rasekhoon mehdi0014
mosabeghat_ravabet
mosabeghat_ravabet
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 1875

جُستیم به امر ولی از کفر برایت

جُستیم به امر ولی از کفر برایت
آماده رزمیم به امید شهادت
سرخوردگی از آنِ شما هست و ذلالت
لعنت به شما و سرِ حجاج سلامت

این نام شما هست که در حال هُبوط است
این آل سعود است که در حال سقوط است

ای دولت منحوسِ ستمکار، بترسید
از غُرّشِ شیران علی وار بترسید
از حکم جهادی که دهد یار بترسید
از نعره ی یا حیدرکرار بترسید
ما را بشناسید، که ما اهل نبردیم
در غزوه ی خندق همه دیدید چه کردیم

آن طایفه ای کز بِلَدِ قوم ثمود است
منحوس ترین طِیفِ عرب آل سعود است
عمری است که سرمست، سگِ هار یهود است
رو در روی شیطانِ لعین گرم سجود است
نفرینِ خداوند به این گَلّه ی خونخوار
بر حاکمِ آدم کُشِ شیاّد ستمکار

ما را مپسندید بر افروخته باشیم
در آتشِ غیرت همگی سوخته باشیم
ما چشم به دستان ولی دوخته باشیم
در روز مبادا جگر اندوخته باشیم
ظلم و ستم از سوی شما اوج گرفته
در سینه ی ما شور علی موج گرفته

در کشور ما میثم تمار زیاد است
در بینِ عجم مالک و مختار زیاد است
در پای ولی قاسمِ سردار زیاد است
در کرببلا مسلم و عمّار زیاد است
اسلام تَبَش رو به هزار است بدانید
ای قوم نجس، فاتحه ی خویش بخوانید

این مملکت از ریگ بیابان نهراسد
سوگند که از ظلمِ فراوان نهراسد
از حاکم مستِ عربستان نهراسد
یک شیر که از گَلّه ی خوکان نهراسد
ما، مادرمان چِل نفر را به زمین زد
در کوچه چِهِل مرد قَدَر را به زمین زد

فرمان بدهد سیدعلی، جان به کف آییم
با زردیِ سربندِ شهِ لوکشف آییم
با پای پیاده همگی از نجف آییم
با پرچم حیدر همه با یک هدف آییم
از سمتِ خراسان به سوی حَرْبْ بیاییم
از میمنه و میسره تا غرب بیاییم

رضاباقریان

 

چهارشنبه 8 مهر 1394  2:32 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها