0

توبه‌ی نصوح

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

توبه‌ی نصوح

توبه‌ی نصوح

یكی از شهدای غواص و خط شكن، هر وقت می‌خواست برای آموزش، لباس غواصی بپوشد، از همه جدا می‌شد و در جای خلوت لباسش را عوض می‌كرد و این كار باعث جلب توجه همه می‌شد. از او دلیل این كار را می‌پرسیدند او طفره می‌رفت و می‌‌گفت: «شما چه كار دارید.»

شب عملیات، وقتی مراسم مداحی و معنوی برگزار شد، صدای گریه‌اش بیش‌ از دیگران بود. با صدای بلند خودش را سرزنش می‌كرد. طوری شد كه مراسم را به خاطر او قطع كردند. به او گفتند یعنی چه؟ شما چرا این كارها را می‌كنید؟ در جواب گفت: من اصلاً لایق جبهه آمدن نبودم، من لایق شهادت نیستم، من نمی‌خواهم در عملیات شركت كنم، من خیلی بد هستم.

گفتند: چرا این حرف‌ها را می‌زنی؟ گفت: «من خیلی آلوده‌ام.» گفتند: «این حرفی كه می‌زنی اقرار به گناه است، این خودش گناه دارد.» گفت: «من خیلی با این‌ بچه‌ها فاصله دارم. این‌ها معصوم هستند ولی من آدم گناهكاری هستم.» گفتند: «آقا! این حرف‌ها را نزن شما آمدید جبهه، جبهه هم محل خودسازی است. شما توبه كنید، توبه شما هم پذیرفته می‌شود.» گفت: «نه، كار از این كارها گذشته.» وقتی با او بیش‌تر صحبت كردند، بدنش را نشان داد ، تصویر زن روی بدنش خال كوبی بود. گفت: «دیدید وضع من این است. كاری به كار من نداشته باشید. من توبه هم كنم و پذیرفته هم بشود، وقتی شهید بشوم و جنازه مرا ببرند. آن‌جا می‌گویند اگر این شهید است بدنش چرا این گونه است؟ می‌ترسم با این بدن آبروی دیگر شهدا را هم ببرم.

بچه‌ها گفتند: آقا! این چه حرفیه شما توبه كردید و این خداست كه باید شما را بپذیرد.

عاقبت قبول كرد و قانع شد تا با همان وضعیت در عملیات شركت كند. ایشان از خدا فقط این را ‌خواستند: خدایا! من كه حالا دارم شهید می‌شوم و این توفیق نصیب من شده، پس می‌خواهم گلوله‌ای مستقیم به بدنم بخورد و بدنم بپاشد تا آثار روی آن، به كلی از بین برود. تا من بتوانم در آن دنیا سربلند پیش شهدا شرمنده باشم. اتفاقاً ایشان اولین شهید آن عملیات بودند و خواسته‌ی ایشان هم برآورده شد گلوله‌ی خمپاره مستقیم به بدنش اصابت كرد و متلاشی شد.

راوی: محمد رعیتی برادر شهید عباس رعیتی

چهارشنبه 8 مهر 1394  1:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها