0

گزارشی از افتتاحیه پنجمین دوره تحصیلی مدرسه عالی فقه المهدی در سال تحصیلی 95ـ94

 
hozenovin
hozenovin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 1126
محل سکونت : اصفهان

گزارشی از افتتاحیه پنجمین دوره تحصیلی مدرسه عالی فقه المهدی در سال تحصیلی 95ـ94

datasite/94/6/khabar3.jpg

گزارشی از افتتاحیه پنجمین دوره تحصیلی مدرسه عالی فقه المهدی در سال تحصیلی 95ـ94
جلسه افتتاحیه مدرسه عالی فقه المهدی وابسته به بنیاد هاد در هفته گذشته در ساختمان مدرسه، واقع در خیابان صفائیه قم برگزار گردید. در این جلسه که به مناسبت شروع پنجمین دوره آموزشی مدرسه بود و با طلاب محصل در مدرسه و برخی از مدعوین حضور داشتند، ابتدا آیاتی از کلام خدا قرائت شد و پس از آن یکی از مسئولان مدرسه تذکراتی درباره مسائل آموزشی و انضباطی ارائه داد. پس از آن از حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر ناصری (حفظه الله تعالی) دعوت شد که با سخنان خود حاضران را بهره‌مند سازند. ایشان در ابتدا به حاضران و طلاب تازه‌وارد خیر مقدم گفتند و برای موفقیت ایشان دعا و ابراز امیدواری نمودند و فرمودند:
به لطف الهی و عنایت حضرت بقیت‌الله عج دوستان، سیر علمی و هجرت معنوی را از خویشتن خویش به سمت قله‌های معارف قرآن و اهل‌بیت عصمت و طهارت : طی کنند.
در ادامه ایشان حکایتی نقل کردند مبنی بر اینکه:
نوشته‌اند مرد ژولیده‌ای نزد سلطان با لباسی فرسوده و آلوده حاضر شد. وزیر به مرد ژولیده، خطاب و عتاب کرد که: با این لباس نزد سلطان حاضر شدن ندانستی که عیب است؟ مرد ژولیده گفت: عیب آن است که با این لباس از نزد سلطان خارج شوم. سلطان را این جمله پسند آمد، دستور داد او را تأمین‌ کنند.
در ادامه ایشان خطاب به حضرت بقیت‌الله عج فرمودند:
خدمت حضرت صاحب عج التماساً عرض می‌کنیم که آقا! این آلود‌گی برای ما هست؛ ولی به شما التجا کرده‌ایم و خود را در شمار سربازان شما قرار داده‌ایم. کاری که از ما برمی‌آمد این بود که خودمان را در گام اول در این مسیر قرار دهیم؛ لذا وارد حوزه شدیم و به کرم، عنایت و حمایت شما امیدوار هستیم. تصمیم ما این است که راست بگوییم و توفیق را از شما خواستاریم؛ چراکه هدایت از ناحیه شما و رشد، هدیه شما از ناحیه خداوند متعال به بنده‌های او است.
طلبگی، معامله‌ای با خدا
ایشان پس از این توسل کوتاه و پرمعنا فرمودند:
خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم؛  همانا خداوند، جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرده است». طلبگی و ورود به حوزه نوعی معامله با خدا است. در این معامله، ما جوانی و عمر خود را با خدا معامله می‌کنیم و آن را صرف دین خدا می‌نماییم. در این معامله باید خود را به صدق و حقیقت و راستی، در اختیار حوزه قرار دهیم. گام، گام بلندی است. بزرگ‌ترین نتیجه رشد در این مسیر تعریف می‌شود؛ اما شرایط دشواری دارد؛ این مسیر، ‌ثبات قدم می‌خواهد و انسان در ابتدا با اندوخته‌های ذهنی و خیالی‌اش حرکت ‌می کند. تمام شخصیت انسان مساوی است با ادراکاتش و این ادراکات انسان، مقدّماتی نسبتاً طولانی را طی می‌کند تا انسان را به نتیجه برساند. انسان سوار بر کشتی شناوری است که همواره ادراکاتی را می‌گیرد. مبانی انسان در چینش مقدّمات ادراکی خود، به ساختار شخصیتی او بستگی دارد. حوزه به انسان، میزان، رشد و اعتدال می‌دهد؛ فقط کافی است میزان ورودی ادراکات را از حبط، پیشگیری کنیم و آن را اصلاح نماییم.
آقا امیر المومنین ع خطاب به کمیل می‌فرمایند: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا»؛  پس انسان مساوی است با ظرفیت. حوزه به انسان، ظرفیت و درک می‌دهد. ما باید قدر این معامله را بدانیم و بررسی کنیم که چه کرده‌ایم و در ادامه چه باید بکنیم. همّ ما برای ورود به حوزه علمیه، دنیا نبوده است. افراد بسیار مستعدی در حوزه یافت می‌شوند که اگر می‌خواستند با سرنوشتشان معامله مادّی کنند، می‌توانستند؛ ولی طلبه حقیقی، به دنبال مسائل مادّی نیست؛ بلکه به دنبال گوهر گرانبهایی است که ارزش آن از تمام دنیا و آنچه در آن است، بیشتر است.
البته باید مسیر معتدلی را دنبال کنیم. افراط و تفریط، خطری است که در همه جا وجود دارد. ما با تکیه به الطاف الهی و دعوت‌نامه‌ای که برای ما آمده است، باید مسیر را ادامه دهیم. گاهی برای بعضی، فرصت طلبگی پیش آمده، ولی قدر آن را ندانستند و حوزه را رها ساختند. این‌ توفیقات مقدّمه‌ای است برای اینکه ببینند ما تصمیم بر انجام چه کاری داریم و چقدر از این فرصت استفاده می‌کنیم.
خداوند متعال حجتش را بر همه تمام می‌کند. نباید حتی یک لحظه و ساعت را به غفلت و بطالت گذراند. گوهری گرانبها در وجود ما است که باید آن را بیابیم و رشد دهیم.
بعضی نقل می‌کنند از مرحوم کمپانی پرسیده بودند: شما این‌همه مشغولیت فکری، معنوی، ذکری و دعایی دارید، با این حال این‌همه وقت، صرف درس و بحث و نوشتن بعضی از رسائل می‌کنید. فرموده بودند: آدم جهنم هم که برود، بهتر است که باسواد باشد!
با مطالعه زندگی الگوها می‌توان میزان‌ها را به دست آورد، عقل را رشد داد و نفْس را شناخت. میوه حوزه، ارتقایی است که جای دیگر یافت نمی‌شود. جای دیگر، این معرفت و ظرفیت و این اندازه از رشد نیست. الگوها و اسطوره‌های حوزه نمونه‌های بارزی برای این ادعا هستند. البته گاهی دچار افراط و تفریط می‌شویم. خدای متعال باید توفیق مشی معتدل به انسان دهد تا انسان همّت خود را برای رشد و تعالی بگذارد. علم حقیقی، انسان را به حلم و خشوع و همچنین نماز و قرآن می‌رساند.
این راه، راهی است که ذکاوت خاصی می‌خواهد؛ چراکه انتخاب مقصد، ارتباطی خاص می‌خواهد. میوه این شجره، گواراترین میوه تاریخ است و بلندترین قله رشد را نصیب انسان خواهد کرد؛ به گونه‌ای که انسان قدرت پیدا می‌کند از گام‌های اولیه، بر نفْس خود پا بگذارد. این برکات، جای دیگر پیدا نمی‌شود. انسان به واسطه حمایت الهی می‌تواند قدرتی بیابد که آن قدر بلند فکر کند که خود را فراموش کند و جلوه نورانی آن مقصد مقدس شود.

datasite/94/6/khabar4.jpg

لزوم سعی و تلاش
سعی و تلاش‌ها جواب می‌دهد. البته شرح صدر می‌خواهد تا انسان گامی پیش برود و خود را دریابد و شخصیتش استقرار پیدا کند. فضاهای رشد همیشه برای حوزه‌ها مهیا بوده؛ اما الان هم فضای رشد شخصی و هم فضای خدمات فرهنگی فراهم است.
نباید تشتت در طلبگی ما رخنه کند. اولویت‌هایمان را بشناسیم و اهل سعی و تلاش و زحمت باشیم. امروزه کمتر از دوازده ساعت کار، نتیجه نمی‌دهد؛ لذا حق نداریم اوقاتمان را به بطالت بگذرانیم. جامعه تشنه معارف اهل‌بیت : است و حتی مردم کشورهای دیگر به صورت ناخودآگاه می‌گویند که تشنه معارف اهل‌بیت : هستند.
خدای متعال به حوزه‌ها، خیلی عنایت کرده است. نفوس تشنه معارف اهل‌بیت : زیاد و زمینه‌ها برای تبلیغ، آماده است. اگر هم مشکلی باشد، مشکل در کم بودن سعی و تلاش ما است.
دوستان قدر جمع خود را بهتر بدانند. حرکت فرهنگی اصحاب کهف با کیفیت ترکیب اجتماع آنها سرّی است که گوشزد این معنا است. آنها چه کسانی بودند که در این مدت کوتاه این‌همه رشد کردند؟ از کجا شروع کردند و در چه مدتی این قدر رشد کردند که هنگام ظهور حضرت بقیت‌الله ع جزو اصحاب آن حضرت هستند؟ بخشی از رشد آنها مربوط به کیفیت ترکیب آنها است.
قدردانی از نعمت‌های الهی
قرآن و روایات اهل‌بیت : بزرگ‌ترین نعمت ما است؛ ما غرق نعمتیم. همه اینها چراغ‌های راه‌گشا برای آینده بشر است. ما قدر نعم الهی را نمی‌دانیم و گاهی به تذکرات فراوانی که به ما می‌رسد، بی‌توجه می‌شویم. ما طلبه‌ها خوب می‌دانیم که بدون التزام به سحر، رشد غیر‌ممکن است و کارهای انسان سخت و بی‌برکت می‌شود؛ ولی گاهی بسیار راحت از کنار این مسائل می‌گذریم. باید گرایش اصلی ما در ضمن سعی و تلاش‌هایمان، تهذیبی و الهی باشد. در این صورت است که به آرامش می‌رسیم.
 «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» که در اختیار ما قرار گرفته، خیلی ارزشمند است؛ چراکه از تجلیات اسماء الهی است. الگوهای حوزه، نعمت‌ها و سرمایه‌های ما هستند که متأسفانه قدر آنها را نمی‌دانیم. مرحوم حاجی کلباسی 1 یکی از علمای بزرگ اصفهان بود. در آن زمان، قحطی شد. آن بزرگواران با کمترین هزینه و سخت‌ترین شرایط، بیشترین مراعات‌ها را در زندگی داشتند. این سرمایه، مجانی به دست ما نرسیده و برای به دست آوردن آن، بسیار هزینه شده است. از انبیاء : گرفته تا علمای بزرگ، همه این مسیر را ادامه می‌دادند تا این مسیر قطع نشود و به ما برسد. نقل می‌کنند مرحوم سید محمدباقر درچه‌ای 1 حتی در سخت‌ترین روزها درسش تعطیل نمی‌شد.
لزوم گذشت در مسیر طلبگی
بر ما منّت گذاشته‌اند که نام ما را در لیست حوزویان و سربازان حضرت ولی‌عصر 7 نوشته‌اند. وظیفه ما، تلاش، گذشت و استقامت بیشتر است. به هر صدایی که از اطراف ما برمی‌خیزد، توجه نکنید. راه خودمان را در کمال اعتدال برویم و قصدمان تقرب به خداوند و رضایت خدای متعال و حضرت بقیت‌الله 7 باشد. در این صورت از این شجره طیّبه متنعم خواهیم بود. اگر طلبه از خودش بیرون بیاید و رنگ الهی بگیرد، ماندگار خواهد شد. باید از خود بیرون آمد و از دنیا و خود گذشت تا به مقصد رسید. قرآن موارد متعددی از گذشت‌هایی را که در مسیر خدا بوده، بیان می‌کند و نشان می‌دهد. این گذشت‌ها در نهایت به برکات فوق‌العاده‌ای ختم شد. هیچ کس از گذشتن از دنیا ضرر نکرده؛ بلکه بهتر و بیشتر از آنچه گذشت کرده، به او برگردانده شده است. در ادامه چند نمونه آن را ذکر می‌کنم.
گذشت مادر حضرت موسی ع
 نمونه زیبا، گذشت قضیه مادر حضرت موسی ع است. نکته زیبایی در جریان زندگی حضرت موسی 7 وجود دارد و آن امری است که به مادر آن حضرت شد. امر شد که فرزند خود را در سبدی بگذار و در رود نیل رها کن. چنین کاری برای یک مادر خیلی دشوار است. او بدون حمایت الهی، موفق به این کار نمی‌شد. وقتی این مادر با توکل بر خداوند، تسلیم مقدرات الهی شد، خداوند متعال آن کودک را از رود نیل نجات داد. به قول پروین اعتصامی:
ما گرفتیم آنچه را انداختی              دست حق را دیدی و نشناختی
نکته لطیف اینکه ما باید با توکل بر خداوند، نفوس خود را در دریای مقدرات رها کنیم و بگذاریم این معامله با خدای متعال محقق شود. به خداوند عرضه بداریم: خدایا ما خودمان را وقف دین تو کردیم، تو ما را دریاب.
بعد از این معامله، ابتدای سعی و تلاش، هوشیاری و استقامت است. باید کار کرد تا به حقیقت علم و خشوع رسید. ما با لباسی آلوده و افکاری متشتت می‌خواهیم در محضر سلطانی عظیم‌‌الشأن وارد شویم. امیدواریم این توفیق را پیدا کنیم که از عنایت آن سلطان، بهره‌مند شویم و قلوب ما از تمایلات گوناگون نفسانی، خلاصی یابد.
گذشت مادر حضرت مریم 3
یک نمونه دیگر از گذشت‌هایی که قرآن طرح می‌نماید، ماجرای نذر مادر حضرت مریم است. خدواند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛  به ياد آور هنگامى كه زن عمران گفت: پروردگارا من نذر كردم فرزندى كه در رَحِم دارم در راه خدمت تو آزاد كنم. اين نذر مرا قبول بفرما كه تو دعاى خلق را بشنوى و به احوال بندگان آگاهى».
قرآن می‌فرماید:
«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ؛  پس پروردگارش آن دختر را به نيكى از او بپذيرفت و به وجهى پسنديده پرورشش داد و زكريا را به سرپرستى او گماشت و هر وقت كه زكريا به محراب نزد او مى‏رفت، پيش او خوردنى مى‏يافت. مى‌گفت: اى مريم، اينها براى تو از كجا مى‏رسد؟ مريم ‏گفت: از جانب خدا؛ زيرا او هر كس را كه بخواهد بى‏حساب روزى مى‏دهد».
نکته آیه برای ما این است که این سفره، سفره خاصی است و در این میهمانی بزرگ، ما با وقف کردن خودمان برای دین خدا وارد شده‌ایم. ما هم می‌توانیم مانند حضرت مریم  با همه وجود در خدمت دین خدا باشیم. اما شرایط خاصی دارد؛ باید گذشت کرد و میزان و ملاک ما خدایی باشد. آن وقت است که در دنیا و آخرت از برکات علم بهره‌مند خواهیم شد. اساساً بدون گذشتن از دنیا امکان رشد وجود ندرد.
گذشت ملکه سبأ
یک نمونه دیگر قرآنیِ گذشت، ملکه سبأ است. ملکه سبأ تمام داشته‌هایش بر تخت گرانبهایش متمرکز شده بود؛ «وَ لَها عَرْشٌ عَظيمٌ»؛  حضرت سلیمان 7 این زن را این گونه به خداپرستی دعوت ‌کرد: «إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم؛  این نامه از جانب سليمان و عنوانش به نام خداى بخشنده مهربان است». حضرت سلیمان 7 برگی را رو کرده بودند که تا آن وقت ـ به حسب بعضی از روایاتـ رو نشده بود. نسخه کامل «بسم الله الرحمن الرحیم» تا آن زمان رو نشده بود.
این زن بسیار باهوش بود. او باید پا بر خواسته خود بگذارد و از تخت خود بگذرد. جالب اینکه این کار را کرد و لطف الهی شامل حال او شد. وقتی خدمت حضرت سلیمان 7 آمد، حضور او مصادف با حاضر شدن تختش شد. آن زن، به تخت خود پشت پا زد، خداوند هم در عوض، آن تخت را به او برگرداند؛ ولی نه تخت تنها را؛ بلکه در کنار تخت، ایمان نیز آورد و گفت: «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين».
ما نیز در معامله‌ای که با خداوند متعال کرده‌ایم، باید تمام ظرفیت و توانمندی‌های خود را هزینه کنیم تا ببینیم چه برکاتی برای ما به دنبال خواهد داشت. باید خود را در مسیر الهی رها کنیم تا ببینیم خدا از ما چه درست می‌کند و به ما برمی‌گرداند.
نکته‌ای لطیف از ماجرای عصای حضرت موسی ع
نمونه لطیف این قضیه ماجرای حضرت موسی است. حضرت موسی ع در جواب سؤال خداوند که «چه در دست داری؟» ‌فرمود: «هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُاْ عَلَيهْا وَ أَهُشُّ بهَا عَلىَ‏ غَنَمِى وَ لِیَ فِيهَا مَارِبُ أُخْرَى؛  اين عصاى من است كه بر آن تكيه مى‏كنم و با آن براى گوسفندانم برگ فرو مى‏ريزم و نيازهاى ديگر را با آن برطرف مى‏سازم». خداوند فرمود: «أَلْقِهَا يَمُوسى؛  ای موسی، آن را بینداز».
حضرت موسی ع عصای خود را رها کرد، وقتی آن عصا را گرفت، چیز دیگری شد؛ عصا به موجودی تبدیل شد که کاخ فرعون را می‌بلعید.
باید ـ یک بار امکاناتی که خداوند متعال به ما عنایت کرده است، هزینه کنیم و در راه خدا رها کنیم و با نهایت هوشیاری، تمام توانمندی‌ خودمان را به کار بگیریم. برای خدا و به احترام این دعوت‌نامه‌ای که برای ما طلبه‌ها آمده است، هزینه و گذشت کنیم، استقرار و ثبات داشته باشیم تا برکاتش را مشاهده کنیم. انسان تا ابد، مهمان ظرفیت خود است. نباید به کم قانع بود. بهترین فرصت را خداوند در اختیار ما قرار داده است. باید نعمت جوانی و انرژی متراکم آن را در راه معارف اهل‌بیت : و طریق بندگی خداوند، صرف کنیم.
عظمت الگوهای حوزه علمیه
 گاهی که شرح حال علما را نگاه می‌کنم، با خود می‌گویم: اگر این بزرگان در روز قیامت حجت ما باشند، در پیشگاه خداوند حرفی برای گفتن نخواهیم داشت. فاصله ما از بزرگان، بسیار زیاد است. اگر انسان به آن نقطه نورانی، یعنی حقیقت علم برسد، حرکت و صحبت‌های او مؤثر خواهد بود. علمای ما این‌گونه بوده‌اند که یک نمونه آن، مرحوم حاج آقا رحیم ارباب ره است. بخشی از سخنان ایشان که خطبه نماز جمعه را به عربی ایراد می‌فرمودند، الان موجود است. نیت ایشان به قدری خالص بود که گوش دادن آن سخنان بر انسان تأثیر عجیبی می‌گذارد.
نمونه دیگر مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی ره  بود. بعضی از استادان 1 می‌فرمودند:
دو تاجر هندی خدمت مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی ره در نجف رسیدند و هر کدام برای ایشان یک دانه مروارید بزرگ، هدیه آورده بودند. گویا مرحوم سید قبل از آمدن آن دو نفر، می‌دانستند که این دو تاجر می‌آیند، بنابراین در منزل، منتظر آنها بودند. آن دو تاجر بعد از اتمام جلسه، هدیه‌هایشان را خدمت مرحوم سید، تقدیم کردند و مرخص شدند. همان لحظه دو طلبه سید فقیر به صورت اتفاقی خدمت مرحوم سید رسیده و گفتند: ما قصد تشکیل زندگی داریم؛ ولی دستمان خالی است. مرحوم سید به هر یک از آنها یک دانه از همان مرواریدها دادند. فرزند مرحوم سید در اعتراض به ایشان گفت: ما پشتوانه مالی نداریم، خوب بود آنها را برای ما کنار می‌گذاشتید.
مرحوم سید در جواب فرمودند: پسرم! وقتی من از اصفهان به نجف آمدم، جوان بودم؛ ولی دو قِران بیشتر پول نداشتم. یک حجره گرفته، با یک قِران از آن پول یک زیرانداز و با یک قِران دیگر، یک ظرف سفالین و کوزه‌ای خریدم؛ ولی همان زمان بعضی از چراغ‌هایی استفاده می‌کردند که قسمت‌هایی از آن، نقره بود؛ اما من، به فضل الهی متکی بودم. گاهی کتابم را برمی‌داشتم و در مکان‌های عمومی که روشنایی بود، مطالعه می‌کردم.
بزرگان ما این‌طور گذشت می‌کردند تا در نهایت به رشد رسیدند.
 ما فضاهای قبل از انقلاب را دیده بودیم. پدر بزرگ ما ـ حاج ملا محمدباقر ناصری ـ در مدرسه حجره کوچکی داشتند که شنبه تا چهارشنبه در آن حجره سکونت داشتند و دو روز آخر هفته را در محل خود بودند. برای نهار ظهر مقداری زردچوبه و نمک و روغن حیوانی را در آب حل کرده، در یک ظرف مسی بر چراغی قرار می‌داد که در حجره داشت. بعد از اینکه آن آب جوش می‌آمد، مقداری نان در آن ریخته و تناول می‌کردند. غذای ایشان همین بود. ایشان دائم کتاب می‌خواند و نمازهای عجیبی اقامه می‌کرد. حاصل این نحوه زندگی و طلبگی این شد که خود ایشان نقل می‌فرمودند:
روزی برای اقامه نماز جماعت ظهر و عصر به مسجد رفتم. دیدم همه مردم، مشغول خواندن نافله هستند. پیش خود فکر کرده و گفتم: من تا به حال به این مردم خواندن نافله را سفارش نکرده‌ام؛ چگونه است که همه مشغول نافله هستند؟ ناگهان به ذهنم آمد که خود، همیشه نافله‌ها را می‌خوانده‌ام و همین عمل من در مردم اثر گذاشته است بدون اینکه حرفی بزنم.
گذشت از دنیا، و تقوا و قداستشان باعث می‌شد نه‌تنها حرفشان که عملشان هم در مردم اثر بگذارد. بزرگان موقعیت و وضعیت‌های سختی را پشت سر می‌گذاشتند. در حوزه‌ قم و نجف، محدودیت مادّی زیاد بوده است. گاهی نهایت شهریه‌ طلاب، نانی بوده که به تعداد افراد خانواده آنها می‌دادند.
آسیب‌های دشمن به حوزه علمیه
اگر دشمن می‌دانست طلبه‌ای که در مسیر طلبگی قرار می‌گیرد، چه معامله‌ای با خداوند متعال می‌کند و چقدر بهره می‌برد، برای کوبیدن این بخش، سعی بیشتری می‌کرد. البته الان هم دشمن آسیب‌های مختلف و گوناگونی را به حوزه می‌زند تا اعتدال، رشد و تقوا را به تدریج از طلبه‌ها بگیرند. در این 35 سال، توفیقی نصیب حوزه علمیه شده که زمینه را برای برنامه‌ریزی فراهم کرده است.
ایشان در پایان سخنانشان در مورد مدرسه و مسئولان آن فرمودند:
در پایان، عرض خسته ‌نباشید دارم خدمت عزیزانی که برای این مرکز همّت کرده‌اند. از جناب حجت‌الاسلام و المسلمین حاج آقای عمومی و بصیرتی و بقیه عزیزان، متشکرم. دوستان برای این چرخه فعال، سعی و تلاش بسیاری کرده‌اند. الحمدالله دوستان با نهایت دقت و تمرکز مدیریتی، قضایا را پیگیری می‌کنند و ان‌شاءالله این شجره طیبه به بار بنشیند و نفوس طالب رشد را جهت‌دهی و ارتقا دهد تا در فرهنگ دین و حوزه‌های علمیه ماندگار شوند.
حسن ختام این جلسه، نماز جماعت به امامت حجت‌الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر ناصری (دام عزه) بود.

دوشنبه 23 شهریور 1394  5:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها