0

اميرى فيروز كوهى

 
welkinah
welkinah
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 171

اميرى فيروز كوهى

سيد كريم اميرى فيروز كوهى در سال 1288 هجرى شمسى، در دهكده فرح آباد، از توابع فيروزكوه در 140 كيلومترى تهران به دنيا آمد. پدرش به نام ((سيد مصطفى قلى))، به ((امير عبد الله)) معروف بود.
سيد كيرم در سن هفت سالگى به اتفاق پدرش، از دهكده فرح آباد به تهران آمد و تحت سرپرستى زن پدر خود قرار گرفت. او تحصيلات خود را از مدرسه ((سيروس)) كه نزديك‏ترين مدرسه به منزل‏ش بود، آغاز كرد. هنوز چند ماه از اقامت او در تهران نگذشته بود، كه پدرش سخت بيمار شد و به مرض حصبه گرفتار گرديد و طولى نكشيد كه اجل وى را مهلت نداد و معالجه‏ها مفيد واقع نشد و او در سن جوانى ديده از جهان فرو بست و اين فرزند را تنها و غريب گذاشت. در حالى كه غربت و تنهائى و اضطراب و نگرانى از خانه و مدرسه، او را در تنگناى شديدى قرار داده بود، در كنار نامادرى خود در تهران زندگى مى‏كرد. اما نامادرى به نحو احسن در تربيت او مى‏كوشيد و مدتى بعد مادر او نيز با نامادريش همكار را آغاز كرد و اين كودك خردسال در شرايط نسبتا خوبى قرار گرفت.
سيد كريم از همان دوران كودكى و تحصيلات ابتدائى، ذوق ادبى خود را آشكار نمود هر چند وقت يكبار، به صورت جسته و گريخته اشعارى را مى‏سرود اولويت غزل سياسى او، در غوغاى تغيير سلطنت و هنگام بحرانى شدن عواطف مردم نسبت به اوضاع مملكت، در روزنامه ((نسيم صبا)) درج و منتشر گرديد كه اولين بيت آن به صورت زير بود:

آخر اين ملك كهن، بى سرو سامان تا چند - - دست اعقاب فجر، كشور ايران تا چند؟


اين غزل كه باب طبع مردم آن زمان بود، بسيار مورد استقبال قرار گرفت. دومين غزل وى در مجله ارمغان به چاپ رسيد.
هنگامى كه استاد ادبيات مدرسه، غزل شاگردش را در مجله ارمغان كرد، او را بسيار مورد تشويق و تحسين قرار داد واز آن به بعد در زمينه ادبى، شاگردش را كمك و همراهى مى‏نمود، كه اين تشويق‏ها و مساعدتهاى استاد، يكى از علل مهم آينده درخشان اميرى گرديد.
سيد كريم اميرى در سال 1308 هجرى شمسى، به خدمت دولت در آمد، اما بر اثر تمرد از دستور مافوق دو سال منتظر خدمت گرديد و بالاخره در سال 1311 شمسى، در اداره ثبت اسناد و املاك مشغول به كار شد. او به هيچ وجه نمى‏توانست خود را با ضوابط ادارى وفق دهد و يك عمر تشويقات ادارى و نشست و برخاستهاى اجبارى و تشريفاتى و گذرانيدن روزها به يك كار معين و تكرارى، برايش اصلا قابل تحمل نبود.
وى تا سال 1314 هجرى شمسى، بيشتر اوقاتش را در مصاحبت با شعراء،ادباء و هنرمندان مى‏گذرانيد و در همين سال بود كه كنگره شعراء، موسيقى دانان، نوازندگان و خوانندگان تشكيل گرديد و هر گاه اديب و دانشمندى به تهران مى‏آمد و يا كنگره برنامه‏اى داشت، اميرى اولين كسى بود كه به سراغش مى‏رفت و به ديدار و مصاحبت با آنها مى‏شتافت.
اميرى بالاخره استاد دلخواه خود را يافت و در سال 1314 هجرى شمسى، با ((شيخ عبدالنبى)) كه اهل ((كجور)) مازندران بود، آشنا گرديد و از محضر اين استاد عالى مقام رشته‏هاى مختلف علوم از قبيل، ادبيات، منطق، كلام، حكمت،، فقه و اصول را در سطح عالى فرا گرفت. اميرى آن چنان شيفته و فريفته استادش قرار گرفته بود كه تا آخرين لحظات عمر استاد، با او همراه و همنشين گشت.
پس از درگذشت استاد شيخ عبدالنبى، اميرى در بدر و آواره به دنبال استاد ديگرى همطراز با شيخ بود. طولى نكشيد كه لطف خداوند متعال سبب آشنائى اميرى با استاد ((سيد حسين مجتهد كاشانى)) ملقب و مشهور به ((ضوء الرشد)) گرديد و او توانست در تكميل علوم و فنون در رشته‏هاى مختلف از محضرش استفاده نمايد.
اميرى در سال 1319 هجرى شمسى، بدون دريافت دينارى از خدمت اداره ثبت كناره گرفت و يكسره از اداره به خانه رفت. در اين مدت طولانى خدمت دولتى تنها سودى كه كسب كرده بود، آشنائى اميرى با تنى جند از سر دفترداران فاضل و عالم تهران بود كه از همنشينى و مصاحبت با آنان بهره‏هاى علمى و ادبى و ذخاير فكرى و عقلى تحصيل كرده بود.
اميرى خدمت علماء و دانشمندان زيادى رسيد و از سفره گسترده علوم و فضائل و كمالات آنان بهره‏ها جست. در اين ميان به دو فيلسوف معاصر خود يعنى ((ميرزا طاهر تنكابنى)) و ((ميرزا مهدى آشتيانى)) كه از نوابغ و بزرگان حكمت و فلسفه بودند، ارادت فراوانى داشت.
استاد اميرى فيروز كوهى از غزل سريان درون گراى دوره خود بود و غزليات او بيشتر در زمينه‏هاى دوران پيرى و دردمندى و رنجورى سروده شده است.
او مى‏گويد: يكى از دلايل شكايت من از ايام پيرى، نسبت به ساير مظاهر حيات، پيرى زودرس خودم مى‏باشد و دليل ديگرش زمان سرودن غزليات در اواخر عمر بوده است.
تخيلات و صور ذهنى اميرى، بيشتر مبتنى بر مضمون‏پردازى‏هاى هندى گونه مى‏باشد.
يكى از برجستگيهاى بى نظير اميرى، اشراف و چيرگى او، بر اكثر قالبهاى شعرى است. او در كنار غزليات شيوا، قصائد شكوهمند و قطعات بديع و مثنوى‏هاى شورانگيز مى‏سرود، كه اين همه ويژگى در كنار هم، در شاعرى بچشم مى‏خورد. قالبهاى اشعار اميرى هم در قلمرو اشعار سنتى و هم در قالب اشعار نوين، از سبك خاص و برترى ويژه‏اى برخوردار بود.
ديوان گرانسنگ اميرى در دو جلد با 1124 صفحه به همت دختر فاضل و دانشمنداش خانم دكتر ((امير بانو فيروز گوهى)) تنظيم و منتشر گرديده است. در پايان ديوان وى، منظومه‏هائى تحت عناوين ((دربان پير))، ((درخت گردو))، ((سماور))، ((مرگ روستائى))، ((كبك))، ((اى زادگاه من)) و...درج شده كه در هيچيك از آنها پيچيدگى و حالت معما گونه مشاهده نمى‏شود.
وى در زمينه‏هاى حكمت، منطق، كلام، فقه، اصول، رجال، صرف، نحو، معانى، لغت، نقد شعر، تاريخ، گوهر و يغما و...اشعار فراوانى دارد كه مجموعه آنها بالغ بر چندين جلد مى‏باشد. علاوه بر اين، استاد در معرفى و نشر آثار ((مولانا ميرزا محمد على صائب)) زحمات فراوانى را متحمل گرديده و در سال 1333 هجرى شمسى، نخستين بار، مقدمه مشروحى را در 48 صفحه، از طريق كتابخانه ((خيام)) منتشر نمود و در سال 1345 نيز پيشگفتار مبسوطى در 120 صفحه، با خط زيباى خويش از سوى انجمن آثار ملى انتشار داد.
يكى از مشهورترين قصائد اميرى تحت عنوان ((بانگ تكبير)) مى‏باشد كه در مبعث رسول اكرم صلى الله عليه و آله سروده است. استاد اميرى علاوه بر سرودن اشعار گرانبهايش، در تاريخ اسلام تسلط كاملى داشت و در علم اصول، عالمى صاحب نظر بود. او فقيهى آگاه و حكيمى باريك بين و در منطق عالمى بزرگوار بود. او حواشى زيادى بر آثار علماء و دانشمندان نگاشته و كتاب ((نفس المهموم)) محدث قمى را از ((تازى)) به ((فارسى)) برگردانيده و ترجمه مكاتيب نهج البلاغه را نيز تدوين نموده است. وى در جرايد و ماهنامه‏ها مانند ((ارمغان)) مقالات زيادى را به رشته تحرير در آورده و منتشر نموده است.
استاد اميرى فيروزكوهى در طى يك بيمارى طولانى، ده‏ها سال در تب و رنج بيمارى مى‏سوخت و براى اينكه به اطرافيان و نزديكانش آزارى نرساند، درد را تحمل مى‏كرد و دم بر نمى‏آورد، تا اينكه در نيمه شبه پنجشنبه نوزدهم مهرماه سال 1363 هجرى شمسى به 75 سالگى ديده از جهان فرو بست و پيكرى كه در طول زندگان پر بار و پر تلاشش هرگز آرام نداشت، در شهر رى و در ايوان شرقى امام زاده طاهر و جوار تربت حضرت عبد العظيم عليه السلام دفن گرديد و در آنجا بياراميد.
اكنون از تاريخ درگذشت آن خدمتگزار علم و فرهنگ، كه به او لقب ((سيد الشعرا)) هم داده شده، ده سال مى‏گذرد، مطبوعات بارها ياد او را گرامى داشته‏اند، بدين منظور مراسم و محافلى برگزار گرديده، و به مناسبت دهمين سالگرد ارتحال اين شخصيت علم و ادب در فيروزكوه مراسم سخنرانى و برگزارى ((شب شعر)) به مدت سه روز برگزار گرديد و شاعران بلند پايه‏اى به تجليل و بررسى اشعار او پرداختند.

دوشنبه 23 شهریور 1394  1:50 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها