در روزهايي كه امام خميني(ره) حركت انقلابي خود را آغاز كردند، عدهاي بودند كه در كنار ايشان جان و مال خود را در طبق اخلاص گذاشتند و تا تثبيت انقلاب اسلامي، پاي از مسيري كه انتخاب كرده بودند، عقب نگذاشتند. افرادي كه نميتوان منكر خدمتهايشان بود.
پس از آن هم در زماني كه مردم ايران در اتمسفر وجودي حضرت امام(ره) تنفس ميكردند، چه پيش و چه پس از ۲۲ بهمن ۵۷ عدهاي بودند كه خود را سوار بر قطار انقلاب كردند. آنها هم همراه انقلاب اسلامي شدند و در هشت سال دفاعمقدس، در جبهه مقاومت ايستادند و جنگيدند. فرقي هم نميكرد كه از چه قشري باشند. تحصيلاتشان چه ميزان است و ياحتي در كجا زاده شده و زندگي كردهاند.
در آن زمان، همه گوش به فرمان امامشان بودند و امر ايشان را مطاع ميدانستند، كمتر كسي را ميشد در جامعه يافت كه مخالفتي با امام امت داشته باشد.
اما بعد از آن داستان تغيير كرد. حالا اگر راوي دوران پس از امام(ره)، رهبر انقلاب باشند، بيان آن جذابتر خواهد بود: «یک واقعیّت این است که در این کشور از بعد از رحلت امام، سعی یک مجموعهی مصمّمی بر این شد که آرمانهای انقلاب را بکلّ بشویند بگذارند کنار. بعضیشان اشتباه کردند و همان اوّل، همین را اعلان هم کردند. در روزنامه مقاله نوشتند، حرف زدند. اینجا یک خطای راهبردی کردند یا خطای تاکتیکی کردند و مشت خودشان را باز کردند که میخواهند آرمانها را بکل، کنار بگذارند. البتّه حالا پختهتر شدهاند، حالا نمیگویند، میخواهند بعضیها آرمانها را کنار بگذارند امّا صریح نمیگویند، به جای اینکه بگویند عمل میکنند. آنوقت، بیعقلها قبل از اینکه عمل بکنند بنا کردند گفتن. خب کسانی را هم که حدس نمیزدند که چنین چیزی وجود داشته باشد، بیدار کردند. از آن روز شروع شده. بیوقفه هم کار کردند. فقط هم در داخل کار نکردند؛ هم در داخل کار کردند، هم در خارج کار کردند، هم از عنصر فکری استفاده کردند، هم از عنصر علمی استفاده کردند، هم از عنصر هنری استفاده کردند، هم از عنصر سیاسی استفاده کردند، برای اینکه آرمانها را در کشور از بین ببرند، یعنی نسل جدید آرمانها را بکلّ فراموش کند.»
اين روند هنوز و همچنان هم ادامه دارد. براي همين رهبر انقلاب در سخنرانيهاي خود به مناسبتهاي مختلف و به طور ويژهتر در ۱۴ خرداد هرساله، به تبيين مكتب امام(ره) با استفاده از صحيفه ايشان ميپردازند و مدام از «خطر تحريف امام(ره)» سخن ميگويند تا راه را براي نسلهاي پس از انقلاب روشن كنند.
اما در اين ميان برخيها كه اتفاقا در كارنامهشان سابقه انقلابي بودن به چشم ميخورد، معلوم نيست بر سر چه خطاي بزرگي كه انشاءالله سهوي هم باشد، با اظهارات و رفتار خود همان راهي را ميروند كه نبايد بروند.
به عنوان مثال چند روز پيش يكي از نمايندگان مجلس كه با شيب ملايم در حال غش كردن به دامان يك جريان فكري خاص است (كه البته پيش از اين جزو منتقدان جدي آن بوده) در اظهارنظري عجيب گفته كه «زمانی من به یکی از این افرادی که خیلی تند صحبت میکرد و به انقلابیون اولیه همچون مرحوم آیتالله منتظری و آقای هاشمی توهین میکرد، گفتم زمانی که اینها در زندان بودند و شکنجه میشدند، شما یا هنوز به دنیا نیامده بودی و یا نوزاد بودی و پستانک در دهانت بود؛ الان میآیی اینگونه توهین میکنی که فلانی چنین است و چنان است. این زشت است. این رفتار به این خاطر است که نمیداند و درجریان این انقلاب نبوده است. حالا عدهای تازه به دوران رسیده آمدهاند و میخواهند مسیر انقلاب را تغییر دهند و از انقلاب یک چهره خشن، غیرمنطقی و غیرقابل دفاع نشان دهند. ما وظیفه داریم در مقابل اینها بایستیم.»
در پاسخ به اظهارات به دور از ادب اين آقاي نماينده بايد به چند نكته اشاره كرد.
اول آنكه روزگاري كه همين فرد در روزنامهها بر عليه رئيس دولت سازندگي دست به قلم ميشد، فراموش نميشود. اتفاقا با يك حساب سرانگشي ميتوان به اين نتيجه رسيد كه در دوران مبارزه آقاي هاشمي احتمالا ايشان هم به «پستانك» علاقهمند بوده و در خوشبينانهترين احتمال ممكن، اولين روزهاي راه رفتن روي پاي خود را تجربه ميكرده است.
دوم آنكه ملاك انقلابي بودن به سن و سال نيست. واژه «تازهانقلابي» و «تازه به دوران رسيده» از آن واژههايي است كه برخي افراد خاص وارد ادبيات سياسي كشور كردهاند. و جالب آنكه آنها يادشان رفته كه در عرصههاي مختلف انقلاب اسلامي تاكنون همواره از نسلهاي گوناگون پاي نظام ايستادهاند و برخلاف برخي «السابقون» دچار ترديد نشدهاند.
سوم آنكه حضرت امام در روزهاي ابتدايي مبارزه، يعني حدود نيم قرن پيش، فرموده بودند كه «سربازان من در گهواره ها هستند» اما آن روزها سربازان و پا به ركابان انقلاب خود را در نسلهاي آينده ميديد، اما برخيها فكر ميكنند، سلطان انقلاب هستند و چون در ايجاد انقلاب نقشي هرچند كوچك داشتهاند، حالا ميتوانند براي ديگران حكم صادر كنند و با برچسبزني، اجازه ورود هيچكسي را به اين قلمرو ساخته ذهن خود ندهند.
چهارم آنكه رهبر انقلاب بارها بر باارزش بودن نسلي كه امام، انقلاب و دفاع مقدس را درك نكردهاند تاكيد داشتهاند. به عنوان مثال در ديدار رمضاني خود با دانشجويان فرمودند: «بیشتر پیشرفتهای علمی برجستهی ما بهوسیلهی جوانان ارزشی به وجود آمده؛ بیشترین جلسات مذهبی و معنوی و دینی از جوانها تشکیل میشود؛ بیشترین عناصر شرکتکنندهی در مظاهر مربوط به جمهوری اسلامی و انقلاب، جوانهایند؛ این جوانهایی که نه جنگ را دیدند، نه امام را دیدند، نه انقلاب را دیدند، نه درست برایشان تشریح شده.»
حالا به جاي آنكه قدر نسل جوان مومن انقلابي را بدانيم، بايد آنها را از خود بتارانيم؟ برخورد با اين جريان عاشق انقلاب، آيا براي تغيير مسير انقلاب نيست؟ توهين و تحقير در راستاي منافع ملي است يا منافع حزبي و فردي؟
يا در مصداقي ديگر همان شخصي كه آقاي نماينده سابقا منتقد، حالا برايش سينه چاك ميدهد، در اظهاراتي عجيب كه البته طي دو سال گذشته از اين دست اظهارات شاذ از ايشان كم نديدهايم گفته بود كه «زمانی که ما مبارزه میکردیم عدهای در روستایشان قدم میزدند و حالا امروز انقلابی شدهاند!»
عجيب نيست؟ آيا روستاييان ما طي همه اين سالها نشستهاند و حاضريخوري كردهاند؟ آنهايي كه به زعم برخيها امروز انقلابي شدهاند، همانهايي هستند كه عليرغم اينكه شايد يك زماني در كوچههايشان قدم ميزدهاند، اما همواره در لحظات حساس به ميدان آمدهاند و از انقلاب، آرمانها و ارزشهايش دفاع كردهاند و اتفاقا هيچگاه «طلبكار» نبودهاند. حكايت مردمان روستايي ما، حكايت همان كوخنشيناني است كه امام(ره) به آنها ميباليد، همان حكايت عباس «آژانس شيشهاي» است:
«مو اصلا توقعی نداشتم... سر زمین بودُم با تراکتور.... جنگ هم که تموم شد، برگشتُم سر همو زمین، بی تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم. حالا برا مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن.... خواهر با شمام ، شما سهمتون رو دادین. سهمتون همین نیشهایی بود که زدین... دست شما درد نکنه..!»
روستاييهاي ما همانهايي هستند كه هم براي انقلاب، هم براي دفاعمقدس و براي همه روزهاي آن از جان خود و عزيزانشان گذشتهاند، اما حالا شدهاند ابزار تخريب عدهاي كه متاسفانه تنها قرائت خود را قبول دارند. كساني كه يادشان رفت كه همين مردم روستايي و شهري، جوانانشان را براي اين انقلاب دادند و عدهاي ديگر فرزندان مجرمشان را دلداري دادند كه «بر تو ظلم رفت».
شايد بد نباشد اين گزارش را با كلام رهبر انقلاب به پايان ببريم. شايد خواب بعضيها را پراند: «این ملت آنچه که داشت، در طبق اخلاص گذاشت و آمد. مرد روستایی و زن روستایی، مرد و زن مستضعف شهری، خانوادههای گوناگون، جوانهای فراوان، قشرهای مختلف، سازمانهای رزمنده کشور - ارتش، سپاه، حتی نیروی انتظامی و بسیج عظیم مردم - همه اینها آمدند وارد میدان شدند. حقیقتاً ملت ایران در آن هشت سال، کار بزرگی را انجام داد.»