0

بچه ها بدوين

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

بچه ها بدوين

راوي :همرزم شهيد
منبع :كتاب حسين خرازي
وسط معبر ، كف زمين ، سنگر كمين زده بودند؛ نمي ديدمشان . بچه ها تير مي خوردند. مي افتادند. حاجي از روي خاك ريز آمد پايين . دوربين را پرت كرد توي سنگر .گفت « ديدمشون. ميدونم باهاشون چي كاركنم.» سنو سالي نداشت . خيلي، شانزده يا هفده.حاج حسين دست گذاشت روي شانهاش. گفت« مي توني ؟ خيلي خطرناكه ها.» گفت « واسه ي همين كارااومده يم حاج آقا!» سوار شد. پشت فرمان بلدوزر گم مي شد. بيل بلدوزر را تا جلوي صورتش آورد بالا . حاج حسين داد زد « گاز بده برو جلو. هر وقت گفتم . بيل رو بيار پايين، سنگر شونو زير ورو كن. بايد خيلي تند بري.» يك دفعه ديديم بلدوزر ايستاد .حاج حسين از روي خاكريز پريد آن طرف . داد زد « بچه ها بدوين.» دويديم دنبالش ، بدون اسلحه . خودش نشسته بود پشت فرمان ، با همان يك دست . گاز مي داد ، سنگر عراقي ها را زير و رو مي كرد.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

چهارشنبه 14 مرداد 1394  11:09 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها