0

ظرافت جوجه تيغي

 
Hosyin
Hosyin
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 1437
محل سکونت : اصفهان

ظرافت جوجه تيغي

خواندني روز
ظرافت جوجه تيغي
جام جم آنلاين: موريل باربري نويسنده سرشناسي نيست، نه در ايران و نه حتي در كشورش فرانسه اما تنها شهرت نويسنده ضمانت اصلي يك كتاب خوب نيست. وقتي اثر به تنهايي مي‌تواند از خود دفاع كند آن‌وقت نيازي به ضميمه كردن نام بزرگ نويسنده به اثر نيست.

اتفاقي كه مصداق واقعي و درستش در كتاب «ظرافت جوجه تيغي» مشهود است. اين كتاب دومين اثر نويسنده مراكشي‌الاصل فرانسوي است كه توسط مرتضي كلانتريان به فارسي برگردانده شده و نشر آگه آن را منتشر كرده است.

داستان «ظرافت جوجه تيغي» در آپارتمان شماره هفت خيابان گرونل جريان دارد. آپارتماني در منطقه مرفه شهر با ساكناني پولدار. خانم رنه ميشل سرايدار پير، چاق و زشت اين ساختمان است كه روحي بزرگ دارد. او عاشق ادبيات، سينما و موسيقي است اما سعي دارد بقيه اين موضوع را نفهمند، او خود را به عنوان يك سرايدار معمولي به همه معرفي مي‌كند چون فكر مي‌كند توقع جامعه در واقع همين است.

عنوان كتاب هم در حقيقت اشاره به اين شخصيت دارد، زني كه در پشت ظاهر جوجه تيغي مانند و خشن خود داراي روحي لطيف و زيباست. پالوما نيز دختر باهوش 12 ساله يكي از ساكنان ساختمان است. پالوما دختري مهربان و ساكت است كه با عقل‌گرايي خود به اين نتيجه رسيده خانواده‌اش زندگي مسخره‌اي دارند و او كه نمي‌خواهد به اين سرنوشت دچار شود، تصميم دارد در روز تولدش خانه را بسوزاند.

رمان با روايت موازي اين دو شخصيت آغاز و ادامه پيدا مي‌كند، اما در اين بستر داستاني نويسنده رندانه بسياري از مفاهيم فلسفي را در قالب خرده روايت‌هاي كوتاه اين دو شخصيت معمولي بيان مي‌كند. نفرت شخصيت اصلي داستان به عنوان سرايدار، از طبقه مرفه و بورژوايي كه در آپارتمان حضور دارند، مي‌تواند نمونه‌اي از اشاره‌هاي فراوان جامعه‌شناسي و فلسفي رمان باشد، آپارتماني كه خود نيز مي‌تواند نمادي از يك جامعه باشد. هنر اصلي نويسنده در معادل‌سازي همين مفاهيم در بستري روايي است.

بسياري از منتقدان به واسطه همين خصيصه باربري؛ او را با ديگر نويسنده بزرگ فرانسوي يعني مارسل پروست و اثر جاودانه‌اش «در جستجوي زمان از دست رفته» مقايسه كرده‌اند.كتاب جوايز زيادي از جمله جايزه اتحاديه ناشران فرانسه در سال 2007 و جايزه ادبي بكوس‌بي‌اس‌ان را از آن خود كرده است و خواندنش خالي از لطف نيست.

ميثم اسماعيلي 
گروه فرهنگ و هنر

 سنگینی باری که خدا به دوش ما می گذارد آنقدر نیست که کمرمان راخرد کند بلکه آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد.


 

جمعه 3 دی 1389  6:00 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها