0

تجزيه طلبان منحرف

 
daneshmandan
daneshmandan
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1389 
تعداد پست ها : 2202
محل سکونت : بوشهر

تجزيه طلبان منحرف

 
 
مصطفي مهاجر فروشنده روزنامه وطن يولوندا در خوي با اتكا به روابط خود با فرماندهان روسي به آزار و اذيت مردم مي‌پرداخت و به ناموس باقري جوان غيور، قصد دست درازي داشت. باقري در روز روشن با دشنه‌اي سراغ وي مي‌رود و او را به قتل ‌مي‌رساند و بلافاصله خود را به شهرباني معرفي مي‌كند. علي‌رغم تلاش مسوولان قضايي و سياسي شهرستان، شوروي‌ها به خاطر ارتباط وي با آنها خواستار اعدام اين جوان غيور ‌شدند و سرانجام در روزي غم انگيز و فراموش نشدني در خوي به جوخه اعدام سپرده شد.

هنوز هم خاطره تاثرانگيز آن از ذهن كهنسالان خويي نرفته است. جوان ناكام هنگام مرگ، خود را نباخته بود و ساعت خود را باز كرده، وصيت كرد به نامزد نامرادش برسانند. كت خود را هم در آورده و گفته بود پدرم فقير است در هنگام مرگ هم نمي‌خواهم ضرري به پدرم از اين باب وارد شود.

دكتر محمد امين رياحي خويي كه آن ايام در تهران بوده مرثيه‌اي براي اين جوان ناكام سروده كه چنين است:

به شهيد گمنام

هديه به روان پاك و بيگناه عبداله باقري كه‌ 16 شهريور 1324 به گناه ميهن‌پرستي در نتيجه فشار خارجي و تسليم و خوش‌رقصي مأموران ايراني در خوي تيرباران شد.

تا به راه عشق ميهن داد جان جانان ما

نيست گيتي از براي ما مگر زندان ما

اي‌كه در راه دفاع حق خود گشتي شهيد

جان فداي ملك كردي اي فدايت جان ما

اشك خونين را نثار خاك پاكت مي‌كنيم

يادگار است اين نگه‌دار از دل ويران ما

آقاي ولاي از شاهدان عيني در مورد انتقام مردم از عوامل وابسته به شوروي در خوي بعد از فرار سران فرقه نوشته است: خون باقري، جوان رشيد ايراني كه در راه دفاع از ناموس خنجر خود را تا قبضه در سينه مصطفي مهاجر جاي داده و با پافشاري صدر حزب توده در خوي، اعدام شده بود، در دل مردم مي‌جوشيد و آنها را بر در خانه سيد رضا مهاجر پدر مصطفي و به سروقت برادرش، كه اصناف و كسبه اسير دست او بودند، مي‌كشانيد.

اين خانه دو طبقه، در نبش شمالي كوچه صابونچي ـ خيابان نظاميه (فرمانداري امروز) بود. سيد رضا مسلح به مسلسل سبك بود و در طبقه دوم، پشت پنجره سنگر گرفته بود و در مقابل هجوم مردم تيراندازي هوايي مي‌كرد.

بالاخره چند نفري رفتند پشت بام و با شكافتن بام، آوار بر سرش ريختند و دستگيرش كردند و طناب بر پايش بسته، در خيابان كشان كشان و چوب‌زنان تا بيرون دروازه تازه‌كند (شوراب قبلي) بردند و در كنار جسد يزداني انداختند.

مهاجرين كه با برقراري حكومت پيشه‌وري، به نام فدايي بر تمام شوون اجتماعي و اداري تسلط يافته بودند تا آنجا كه بر ادارات هم اعمال نفوذ مي‌كردند، روزها با عنوان فدايي و حافظان نظم و امنيت، تفنگ به دوش، اظهار وجود مي‌كردند و شب‌ها به در خانه‌هاي مردم مي‌رفتند و با تهديد و ارعاب باج‌خواهي مي‌كردند و پول مي‌گرفتند.

منبع‌: هفته‌نامه اورين خوي، شنبه، شماره 182، 26 آذر ماه، 1384، ص8

جمعه 3 دی 1389  1:03 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها