در آيندهاي نزديك مفهوم خانهاي با طراحي كاملا منطبق با زيستبوم به گزينهاي مناسب براي جايگزين شدن به جاي راه حلهاي قديمي و سنتي در حوزه طراحي سكونتگاههاي بشري قلمداد ميشود. اين طرحها عملا روشي پيشنهادي براي مفهوم واقعي روياندن خانهها از درختان بومي هر منطقه است؛ اين منازل در حقيقت ساختار زندهاي هستند كه با داربستهاي قابل استفاده مجدد و تحت كنترل ارائههاي عددي رايانهاي (CNC) از پيش ساخته قلمهزده و قالبگيري ميشوند. از اين رو، بشر قادر است چنين مساكني را در دل جامعهاي زيست بوم محور پرورانده و كاملا يكپارچهسازي و همگن نمايد.
مواردي همچون تركيب شدن با مواد غذايي 100 درصد زنده، شراكت و همنشيني موثر با زيست بوم، از ميان برداشتن چشمگير اثرات انساني، امكان زندگي توام با زراعت و توليد محصولات درختي، حضور نزديك فناوري در دل محيطهاي زيستزميني، گردش آب و جريانهاي سوخت و سازي در قالب همزيستي موجودات زنده حاضر در محيط و توجه به چرخه حيات از توليد و مصرف تا دفع و نابودي، از جمله خصوصيات بارز اين مساكن زنده ميتوان برشمرد.
قلمه زدن، درهم بافتن و شبكهسازي
در طرح مساكن زنده، اسلوبي تحت عنوان «درهم بافتن» معرفي ميشود كه متدي نوين براي ساختمانسازي و در عين حال كهن براي باغباني به حساب ميآيد. اين روش در واقع تكنيك به هم بافتن شاخههاي درختان با هدف تشكيل گذرهاي سرپوشيده، ديوارههاي مشبك يا حفاظهاي توري است كه البته ماهيتي زنده و روينده دارند. در اين خانههاي زنده، تنههاي به هم پيوسته يا به هم پيوندخورده درختاني همچون نارون، بلوط و زغال اخته (سرخك) در حكم ساختار حمال و تكيهگاه ساختمان بوده و شاخهها نيز اسكلت مشبك پيوستهاي را براي ديوارها و سقف خانه تشكيل ميدهند. بخش بيروني اين ساختار بافته نيز لايه متراكم محافظي از تاكهاي انگور است كه با كيسههاي خاك و گياهان درحال رشد گسترده شده است. داربستهاي پيش ساختهاي كه خود محصول فايلهاي رايانهاي سهبعدي هستند، وظيفه كنترل رشد گياهان در مراحل اوليه را انجام ميدهند. در بخش دروني، تركيبي شامل كاه و خاك رس كار عايقسازي و آببندي رطوبت را صورت ميدهد و لايهاي نهايي از خاك رس نرم نيز به عنوان اندود گچي به كار برده ميشود تا علاوه بر راحتي، جلوه زيباشناسي خانه نيز تامين شود. اين تركيب كاهگلي ميتواند خصوصياتي همچون قابليت اجراي كارهاي مختلف، طول عمر و زيستپذيري خود را به عنوان گزينه آينده مصالح ساختماني خانههاي فردا به نمايش بگذارد. از طرفي، خود تنههاي درخت موجود براي زيست بومي كه به اين ترتيب از قالب درمي آيد، در حكم ساختاري تلقي ميشوند كه رشد و نمو آن نيز شامل مرور زمان و توسعه ساختمان ميشود.
تلفيق اكولوژيكي چشمانداز محل زندگي
چرخههاي فصلي به اين ساختمانهاي درختي كمك ميكنند تا خودشان را از طريق فرآيند كمپوست و توليد كودهاي آلي حاصل از ريزش برگهاي پاييزي تأمين كنند. نهالهاي بذري كه به اين ترتيب در چنين بستر غني مواد مغذي جوانهزني ميكنند در حكم آجرهاي قابل تهيهاي خواهند بود كه ميتوانند سنگ بناي محكم و ريشهداري را براي احداث گونه جديدي از خانهها فراهم كنند؛ ضمن اين كه تحقق يافتن مفهوم ساختمانهاي زنده درختي با قابليت نوسازي در دورههاي زماني پنج ساله، به خودي خود مقدمه تجديد حيات و نوسازي جنگل براي زمينهاي شهري را نيز رقم خواهد زد. البته نبايد فراموش كرد هرچند احداث اين قبيل خانهها طي بازه زماني درازمدتي روي ميدهد، اما در عوض تا زماني كه درختان زنده هستند ميتوان از منافع و مزاياي آن برخوردار شد.
طرح مسكن زنده به نوعي تعريف ماشين زندگي و جريانهاي پايدار حيات محسوب ميشود و اين مهم در سايه ساز وكار آبي خانه تحقق مييابد. آب ضمن اين كه جزء لاينفك بقاي اين ماشينهاي زندگي است، دستگاه تنفسي و ريههاي خانه نيز به حساب ميآيد. مكانيسم گردش آب به اين ترتيب است كه از جمعكنندههاي مستقر در بام خانه شروع ميشود، براي مصارف خانگي و انساني استفاده ميشود و سرانجام نيز از راه فراتراوش يا همان فرآيند تعرق گياهي خارج ميشود. پساب يا جرياني از آب خاكستري به مصرف آبياري باغها ميرسد و در مقابل جرياني تصفيه شده وارد ماشين زندگي ميشود و آنجا توسط باكتريها، ماهي و گياهاني كه ضايعات و فاضلاب آلي را مصرف ميكنند پالايش و خالصسازي ميشود. آب پاكسازي شده نيز وارد بركه حوض مانندي شده و ممكن است به خاك نفوذ كند يا به داخل جو تبخير شود. آب مصرف شده توسط پوشش گياهي نهايتا از طريق تعرق به چرخه آب باز ميگردد و البته همزمان كار خنك كردن خانه را نيز صورت ميدهد.
خانههايي با نماي اقليمي
در طراحي خانههاي زنده علاوه بر جريان چرخه آب، انرژي تابشي خورشيد نيز فاكتوري اساسي محسوب ميشود كه فرآيند گرمايش و تهويه هوا را در پي دارد. در فصل زمستان، تابش آفتاب از طريق پنجرههاي بزرگ جنوبي موجب گرم شدن فضاي باز بنا و تأمين بخش عمده حرارتي منزل ميشود. عكس اين وضعيت در تابستان روي ميدهد، چون كه تاج ساختمان در مقابل درجه حرارتهاي حداكثري در حكم سايهانداز خانه ميشود و در عوض از انرژي خورشيد براي فرآيند فتوسنتز خود استفاده ميكند. نكته جالب در اين ساختار وجود دو سطح از پنجرههاي ساختمان است كه نوعي جريان تهويهساز برگرفته از اصل رانش و شناوري را برقرار ميسازند و به درون كشيدن هواي خنك در كف بنا را موجب ميشود. وظيفه گرمايش منزل نيز به عهده يك سامانه آبگرمكن خورشيدي فعال است كه خانه را از طريق مجموعهاي از لولههاي حرارتزاي مستقر در كف گرم ميكند. بدنه ساختمان نيز به فناوريهاي الهام گرفته از طبيعت مجهز است تا جرياني از آب و گرما را براي ساكنان فراهم كند؛ به نحوي كه يك مخزن مستقر در بام كار برداشت آب براي مصرف انساني را صورت ميدهد و در واقع استقرار اين سامانه لولهكشي تأمينكننده جرياني بر اساس جاذبه و همچنين مصرف مجدد آب است. به علاوه يك سامانه فرآوري كمپوستساز نيز كار رسيدگي به زباله و ضايعات انساني را انجام ميدهد و مواد مغذي را در قالب محصول خود بعدا به زيست بوم كه درواقع خود اين خانهها محسوب ميشود بازگشت خواهد داد. مساكن زنده در همخواني با تعريف بومشناسي به عنوان اصلي بنيادي بايد طوري طراحي شوند كه تا حد ممكن«خوراكي» از كار درآيند به نحوي كه بتواند براي برخي ارگانيسمها در هر مرحله از چرخه حياتشان غذا فراهم كند. به عبارتي اين خانههاي باغي و ديوارههاي خارجي آن ضمن اين كه قابليتي مسكوني دارند ميتوانند پيوسته براي افراد و حيوانات مواد غذايي توليد كنند؛ از اينرو ميتوان در عوض فرآيند خانهسازي با محصولات صنعتي متكي بر الوارهاي درختان قطع شده، جامعهاي مبتني بر كشت و زرع تدريجي درختان را براي ايجاد مسكن مجسم ساخت و اين واقعيت ارزشمند و آيندهنگرانهاي است كه در طراحي خانههاي فردا به چشم ميخورد.
حوريه هادي
منابع :
MIT Computation Group / Inhabitat