وقتى كه دزد از ماجرا آگاه شد بر كار خويش سخت پشيمان شد و توبه كرد شيخ هم او را راهنمائى كرد و از خوبان گرديد.
خداوندا ببين چشم پرآبم
زتوشرمنده بى حدّ وحسابم
بدرگاه توهستم چشم گريان
بده از لطف و احسانت جوابم
تو معبودىّ و من عبد گنه كار
ولى گفتى كه غفّار الذّنوبم
سرا پا عيب و نقصم بارالها
تو فرمودى كه ستّارالعيوبم
الهى گشته ام زار و پريشان
نظر بنما بر اين قلب كبابم
ببخشا از كرم جرم و گناهم
نشانم ده ره خير و ثوابم
خداوندا رحيمى و كريمى
من از شرمندگى در سوز وتابم
قصص التوابین؛داستان توبه کنندگان،علی میر خلف زاده