پس عامل بودن یعنی چی ؟
یعنی ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص. این بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست ، ضد عامل بودن است ، ضد عامل بودن
یعنی " واکنشی بودن" .
وقتی میگوییم مردمان موثر "عامل " بودن، یعنی رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان ، و مبتنی برارزشهایشان است، نه ثمره اوضاع و شرایط آنها ، که واکنشی مبتنی بر احساس است.
برای تصریح این عادت کافیست مثال زیر را بادقت بیشتر بخونید:
فرض کنید برنامه ریزی کرده اید که با اعضای خانواده تان به پیک نیک بروید.همه مقدمات را تهیه کرده اید و میدانید می خواهید به کجا بروید. اما ناگهان هوا توفانی می شود و همه برنامه هایتان را به هم می ریزد.
افراد عامل همواره " هوای درون " خود را حمل می کنند ، و هوای درون خویش را به هر کجا که بروند ، همراه می برند. یعنی به شیوه یی سرشار از خلاقیت ، پیک نیک خود را در مکان دیگری برگزار می کنند و می کوشند از همان وضعییت ، بهترین ثمره را به وجود آورند. اما ضد " عامل بودن " واکنشی بودن است . واکنش اینگونه افراد نسبت به وضعیت بالا این است که : " فایده اش چیست ؟ پس از این همه تلاش و برنامه ریزی ،همه زحمات ما بر باد رفت ."
طبیعتا این روحیه منفی بر خودشان و همه اعضای خانواده تاثیرمنفی میگذارد.
واکنشیها همیشه می خواهند از زیر مسوولیت شانه خالی کنند. این افراد به طرزی فزاینده احساس قربانی بودن و عدم تسلط می کنند و برای تشخیص کافیست بدونید که همواره در حال ملامت کسی و یا چیزی هستند. حتی شاید ستارگان را هم به باد ملامت بگیرند.مثلا می گویند: آخر، من متولد فلان ماه هستم و به این دلیل هم عجول هستم و یا بر عکس ، وانگهی در طالع بینی من آمده که در این ماه نباید تصمیم حیاتی بگیرم ، در نتیجه تا ماه آینده صبر می کنم ، تا بتونم درست قضاوت کنم." از همه بدتر این که به شیوه یی رفتار می کنند تا بتوانند باور خودرا به اثبات برسانند.
حال آنکه انسان عامل فقط ارزشها و اصولی را انتخاب می کند که خودش درونا بتواند صحت و اعتبار آنها را تشخیص بدهد و تایید کند.
یکی از بهترین راهها برای تشخیص میزان "عامل بودن " خود ، این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می کنیم. همه ما نگرانیهایی – در باره سلامت ، مشکلات شغلی ، فرزندان ، وامها ، قروض ، جنگ اتمی ، انرژی هسته ای و...... هزاران مساله دیگر – داریم. می توانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزهایی که در باره آنها نگرانی بخصوصی نداریم جدا کنیم.
با نگریستن به امور درون " حلقه نگرانی " خود در می یابیم که چه چیزهایی بیرون از اختیارمان قرار دارند، و در مورد کدام چیزها می توانیم کاری انجام بدهیم. امور دسته اخیر را در حلقه کوچکتر که " حلقه نفوذ" است قرار می دهیم.
با توجه به این که وقت و انرژی خود را بیشتر صرف امور کدام یک از این دو حلقه می کنیم ، می توانیم به میزان " عامل بودن " خود پی ببریم.
انرژی مثبت حلقه نفوذ را وسیع می کند و افراد عامل همه تلاشهای خود را بر حلقه نفوذ خویش متمرکز می کنند.یعنی فقط به مسایلی می پردازند که زیر نفوذ مستقیم خودشان قرار دارد. ولی واکنشیها ، تلاشهای خود را بر " حلقه نگرانی " خویش متمرکز می کنند.
ادامه دارد...