0

مناجات با خدا

 
masomezare4
masomezare4
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1390 
تعداد پست ها : 3091
محل سکونت : یزد

مناجات با خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مناجات با خداوند

ای رب من، ای مربی من، ای محبوب و ای عزیزترین یار و همراه من. تو را می شناسم و قلبم حضور پاکت را در همه جا احساس می کند. در صبح بهاری و در لابلای شبنم های نشسته در گلبرگ های گل های قرمز و زرد و در لطافت برگ های سبز گیاهان و درختان زیبایی تو را می بینم، در آواز چلچله ها و مرغان بهاری،  روز و شب نوای تو به گوشم می رسد و در ریشه زدن یک دانه، شکوفه دادن یک خار، میوه داده یک درخت، پرواز یک گنجشک، وزش باد و نسیم  و طراوت بارن و شکوه برف، تو را می بویم و می جویم و احساست می کنم. گویی زمین و آسمانت با زبان بی زبانی با من صحبت می کنند و دم از وجود لایتناهی تو می زنند و در گوشم نوای همیشگی و زیبات است که این بنده من از غافلان مباش: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ﴿٢٠٥، اعراف﴾: پروردگارت را در درون خودت با حالتی تمنا گونه در صبح و شام بخوان و از غافلان مباش.

الهی از کوتاهی هایم پشیمانم و می دانم راه دراز و پرخطری در پیش دارم. راهی به سوی سعادت و ابدیت. الهی می دانی که دوستت دارم و خودم مانع خودم در رسیدن به تو بوده ام. بارالها تو می فرمایی بدی را با نیکی پاسخ بدهید و می فرمایی: وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ﴿٣٤، فصلت﴾:حسنات و بدیها یکی نیستند و تو بدی را با آنچه نیکو است جواب بده تا دشمن تو مثل دوست صمیمی تو شود.

بارالها من هم در حق تو و در حق خودم بدی کردم. جواب بدی من را به چه شکلی خواهی داد. اگر عذابم کنی حق است و اگر عفو کنی از لطف توست که تو کریمی و خالق و مالک و مربی من هستی. به خودت قسم به تو گمان نیکو دارم و می دانم پشت و پناه منی و در همه احوال مراقب من هستی.

بارالها می دانم از روح خودت آری خود خودت در من دمیده ای و در همه انسانها دمیده ای مثل شعله ای که هزاران شمع را روشن می کند روح بزرگ و لایتناهی خودت را به من داده ای و این روح را در قفس جسم خاکی قرار داده ای تا خودم بتوانم مثل طفلی جدا از مادر تو را پیدا کنم و به تو باز گردم.

نشانه ای برای جستجو برایم قرار دادی و نامش را عشق گذاشتی. عشقی که تو به من داشتی و عشقی که من به تو دارم از یک جنس اند. ولی بیچاره من در جستجوی تو هر زمانی خود را با دستاویزی مشغول و آرام کردم و به خیال پیدا کردن محبوب، مغفول شدم. روزی در پی دنیا و روزی در پیش دنیا حرکت کردم و همه مسکن های عالم نتوانست خلا عشق الهی تو را برایم پرکند. هنوز هم سرگردانم و حیران. نمی دانم چگونه این قفس خاکی را از خودم جدا کنم و روحم را به منبع فیض لایتناهی تو گره بزنم. عاشق همنوعان خودم شدم و گوشه ای از لذت آمیخته شدن با یک عشق الهی دیگر را تجربه کردم ولی هنوز اندکم و مسیر رسیدن به تو دشوار .

الهی تو راهنمایم باش و همیشه یاورم باش. کمکم کن بتوانم این بدن خاکی را به سلامت پس ازاستفاده سالم و پاک، به مقر اصلی خود یعنی خاک به سلامت تحویل دهم ولی روحم و نفسم خاکی و زمین گیر نشود و برگردم به خودت جایی که می فرمایی: يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴿٢٧ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً﴿٢٨فَادْخُلِي فِي عِبَادِي﴿٢٩وَادْخُلِي جَنَّتِي﴿٣٠، فجر﴾:ای نفس با اطمینان که مرا باور داشتی، برگرد به سمت رب خودت و در حالی که تو از او راضی و او نیز از تو راضی است، برگرد وبیا پیش خودم و داخل عباد خاص خود من و پیش خودم در بهشت داخل شو.

الهی وجود خودم را می نگرم، دنیایی از عجایب و ناشناخته ها است برای شناخت عظمت تو. زمین و آسمان پر است از نشانه های حکمت و عظمت تو. کجا را می توان پیدا کرد که تو و نشانهایت در آن نباشد و من غافل نتوانم حضور بی نهایت تو را در آن احساس کنم. خودت می فرمایی:سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّۗأَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ: آیات و نشانه های خود را در آفاق جهان و درون خودتان به شما نشان می دهیم تا بدانید که او حق است. آیا برایتان کافی نیست که او در همه جا حاضر و بر همه چیز شاهد و ناظر است.

اله من، معبود من، ای همه هستی و دارایی و افتخار من، چه دیدی در من خاکی که لایق روح الهی شدم، چه دیدی در این هیچ که لایق همه چیزش کردی، من خودم را می شناسم و بر گناهان و اشتباهاتم معترفم، ولی می دانم که مرا بیهوده نیافریدی. شاید روزنه ای از امید به هدایت در من سراغ داری، شاید چیزی در من می بینی که خودم هم نمی توانم ببینم، شاید می خواهی من از دوستان و مقربانت باشم نمی دانم اما به هر دلیلی مرا به دنیا آورده ای ، به همان دلیل قسمت می دهم دستم را بگیری و هدایتم کنی. تصور یک لحظه بدون تو بودن مرگ است برای من . پس ای کریم و ای رحیم، با من باش در همه لحظه های غربت و کربت من. با من باش در همه لحظه های شادی و افتخار بامن باش تا همه چیز باشم.

خدایا . ای رب ، ای دانای نهان و آشکار، من از تو فقط یک چیز می خواهم. فقط یک چیز. به حق خودت قسمت می دهم. دستاویز دیگری به جز خودت ندارم که به آن پناه ببرم. خدایا. بارالها از تو فقط تو را می خواهم.

خدای من از زبان بنده خوبت علی(ع) در ادامه تو را می خوانم و می دانم تو همان امید من هستی که اجابت شده ای. :إلهي كيف أدعوك وقد عصيتك، وكيف لا أدعوك وقد عرفتك، وحبّك في قلبي مكين، مددت إليك يداً بالذنوب مملوّة، وعيناً بالرجاء ممدودة، إلهي أنت مالك العطايا، وأنا أسير الخطايا، ومن كرم العظماء الرفق بالاُسراء، وأنا أسير بجرمي مرتهن بعملي.

إلهي لئن طالبتني بذنوبي لاُطالبنّك بعفوك، وإن طالبتني بجريرتي لاُطالبنّك بكرمك، وإن طالبتني بشرّي لاُطالبنّك بخيرك، وإن جمعت بيني وبين أعدائك في النار لاُخبرنّهم أنّي كنت لك مُحبّاً، وأنني كنت أشهد أن لا إله إلاّ الله.

إلهي إن الطاعة تسرّك والمعصية لا تضرّك، فهب لي ما يسرّك واغفر لي ما لا يضرّك، وتُب عليّ إنّك أنت التوّاب


بارالها چگونه تو را بخوانم در حالی که معصیت تو را کرده ام و چگونه نخوانمت در حالی که می شناسم تو را که ستاری و غفار. حب و محبت تو در دلم ریشه دوانده است و در حالی که دستانم پر از گناه است آنها را به سوی تو دراز می کنم و چشم امید به مدد تو دارم. الهی تو بخشنده و عطاکننده ای و من اسیر خطاها . بارالها از کرم بزرگان است مدارا کردن با اسرا و تو می دانهی که من اسیر جرمهایی هستم که خودم مرتکب شده ام.

بارالها اگر مرا به گناهانم مواخذه کنی تو را به عفو و کرمت مطالبه می کنم و اگر به جرم و بدی مرا مواخذه کنی تو را به کرم و خوبی ات مطالبه خواهم کرد. اگر مرا با دشمنانت در آتش دوزخ همردیف قرار دهی به همه آنها راز خودم را فاش می کنم که همانا عاشق و دوستدار تو بوده و هستم. و همیشه گفته ام لا اله الا الله. اله من، اطاعات من به سوی تو می آید و تو را مسرور می سازد حال آنکه معصیت و گناه من به تو آسیب و زیانی نمی رساند، پس مرا توفیق کارهایی بده که تو را مسرور کند و ببخش بر من کارهایی که به تو زیانی نرسانده است. ببخش برمن که تو بخشنده ای.

الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا ، و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا ، الهی انت کما احب فاجعلنی کما تحب

خدایا عزتی بالاتر از آن نیست که من بنده ی تو باشم، و فخر و مباهاتی بالاتر از این نیست که تو پروردگار من هستی، خدایا تو آنگونه هستی که من دوست می دارم، مرا نیز همانگونه قرار ده که خود دوست می داری.

سه شنبه 5 خرداد 1394  10:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها