0

حکایت جنگ...

 
borkhar
borkhar
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 19319
محل سکونت : اصفهان

حکایت جنگ...

افسران - حکایت جنگ!

خدایا دلم به سان قبله نماست...وقتی عقربه اش به سمت "تو"می ایستد آرام می شود

"ان الله مع الصابرین ...همانا خداوند با صابرین است"

یک شنبه 3 خرداد 1394  11:50 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها