راوي :همرزم شهيد
منبع :كتاب مهدي زين الدين
از عقب بي سيم زدند كه «حاج مهدي نيامده آن جا؟»
گفتيم «نه.»
گفتند «يعني هيچ كس با موتور اون طرف ها نيامده؟»
جزيره را گرفته بوديم. اما تيراندازي عراقي ها بدجوري اذيت مي كرد.
اصلاً احساس تثبيت و آرامش نمي كرديم.
سر ظهر بود كه آمد. يك كلاشينكف توي دستش بود. نشست توي سنگر، جلوي ديد مستقيم عراقي ها.
نشانه مي گرفت و مي زد.
يك دفعه برگشت طرفمان، گفت «هر يك تيري كه زدن، دو تا جوابشونو مي دين.»
همان شد.