0

نقش مردم نسبت به موعود آخرالزمان و ظهور آخرين منجي

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

نقش مردم نسبت به موعود آخرالزمان و ظهور آخرين منجي

اشاره:

موعود: نقش مردم در ايجاد زمينه غيبتحضرت ولى عصر (ع) چگونه است؟ به بيان ديگر آيا عدم حضور امام ميان مردم ، معلول عدم آمادگى و شايستگى مردم استيا ريشه در مشيت الهى دارد؟

 

آيت الله گرامى: قطعا آمادگى مردم دخيل است . بايد پيش از هر چيز يك پذيرش عمومى مهيا باشد. عدالت آن بزرگوار، چيزى نيست كه حتى گروههايى از خواص مردم تحمل آن را داشته باشند. اين ماجرا در تاريخ تكرار شده است. در زمان حكومتحضرت على(ع) بسيارى از نزديكان امام از عدالت آن حضرت به سمت معاويه فرارى شدند. در روايت است كه وقتى حضرت ظهور مىكند، خداوند دست ايشان را بر سر مردم مىگذارد و عقول آنها را به كمال مى رساند.

 

»اذا قام قائمنا وضعالله يده على روسالعباد و جمعبها عقولهم و كملتبه احلامهم» (1)

معلوم مى شود كه پيش از ظهور، انديشه ها نارس و ناقص بوده اند.

اين نارسايى در عقول بر مى گردد به درك مردم از خدا، از هستى، از عدالت و خيلى چيزهاى ديگر . معناى ديگرى هم براى اين حديث مىتوان در نظر گرفت و آن اينكه كه هنگام تولد حضرت و زمان شهادت پدر گرامىشان، امام حسن عسكرى(ع)، زمانه به هيچ روى آمادگى پذيرش حضرت قائم(ع) را نداشت، هم مردم و هم حكومت صلاحيت درك امام را نداشتند. شايد به خاطر همين بود كه بردن اسم حضرت ممنوع بود، براى اينكه اصلا كسى از حاكمان نفهمد كه چنين شخصيتى ميان شيعيان وجود دارد. اما اگر دليل عدم ذكر نام ايشان از باب حرمت نهادن به وجود مقدسش باشد، شامل همه مردم از همان ابتدا تا حال مىشود. ممكن است كسى بگويد اگر چنين دليلى دارد، پس چرا ذكر نام پيامبر(ص) جايز است; چون احترام ايشان نيز از واجبات است؟ اين برمىگردد به حكومتحضرت مهدى(ع) . حكومت حضرتش، غيراز حكومت پيامبر(ص) است. اين يك حكومت ديگرى است كه به لحاظ شرايط زمانى خاص است.

به هر حال يكى از دلايل عدم جواز ذكر نام حضرت همان تقيه است . حكومت كه مخالف بود; مردم هم همه شيعه نبودند ، شيعه ها هم گرفتار اختلافات سختى شده بودند. گروههاى بسيارى در ميان شيعيان بودند كه عقايد انحرافى پيدا كرده بودند و فرقه محسوب مىشدند. بسيارى از اين انشعابات از امام هفتم به بعد بود. اينكه در ميان ما رسم است كه پس از سلام به سيدالشهداء (ع) به امام رضا(ع) و بعد از آن به امام زمان(ع) سلام مى كنند، علتش همان اختلافاتى است كه در مورد آنها پديد آمد و ما مى خواهيم با چنين سلامهايى در واقع خطمشى عقيدتى - سياسى خودمان را ترسيم كنيم ; يعنى در عين تولى به آن بزرگواران ، از مخالفان آنان تبرى مى كنيم و اعلام برائتى است از كسانى كه در امامت اين سه بزرگوار ترديد دارند.

منتها بعدها اوضاع قدرى بهتر شد، بخصوص با تشكيل حكومتهاى شيعى مثل «آل بويه» و «صفويه»، تشيع پر و بال گرفت و بيش از پيش اظهار وجود كرد. اين حكومتها نقش مؤثرى در گستردگى و استحكام تشيع در ايران و در دنيا داشتند . البته اينها همه در حد اهتمام به ظواهر بود. چون اگر واقعا به احكام اسلام رعايت وعمل شود ، خيلىها بريده مىشوند . شما ببينيد در ميان احكام اسلامى ، دستوراتى است كه واقعا عمل به آنها در حال حاضر سخت است، يعنى براى ما كه تا حالا تن به آنها ندادهايم سخت است. مثلا اينكه اگر كسى از سوراخ ديوار به درون خانهاى نگاه كند ، صاحبخانه حق دارد چشم او را كور كند، درحال حاضر چقدر قابل پذيرش و عمل است. همانها كه مىگويند ما درد دين داريم، تا چه اندازه آمادگى عمل به اين احكام را دارند. آن وقت مى آييم و مىگوييم كه خير، اين احكام طور ديگرى هستند و بايد آنها را با زمانه وفق داد. آيا تكاليف ما اين است؟ تفسير ديگرى دارند؟ يا ما از واقعيتهاى دين خيلى فاصله گرفتهايم؟ مثلا هنوز كسانى هستند كه باور ندارند جمع ثروت (فى حد ذاته) منعى ندارد، اينها ممكن استبا تمسك به آياتى مانند «... كى لايكون دولة بين الاغنياء منكم» (2) و يا آيه «والذين يكنزون الذهب و الفضه و لاينفقونها فى سبيلالله فبشرهم بعذاب اليم» (3) (آيه كنز) بخواهند خط و مشى ديگرى در جامعه ترسيم كنند. اما حقيقت دين چيز ديگرى است و ما مى خواهيم همه اين حقايق را با حال و هواى خودمان مطابق كنيم.

در روايتى كه هم نعمانى در كتاب «الغيبة» و هم شيخ صدوق در «اكمال الدين» آن را نقل كردهاند آمده است كه: «خداوند پيش از ظهور حكومت را ميان گروههاى مختلف مىگرداند تا كسى مدعى نشود كه اگر حكومت و دولت دست ما بود بهتر عمل مىكرديم». (4) بنابر مفاد حديث ديگرى «هر قدر كه امر نزديك شود ، تقيه سخت و شديدتر مى شود»; «كلما قرب هذاالامر اشتدت التقيه»، حالا اين امر ، ظهور است يا تولد حضرت، اختلاف است .

 

من پيش از اينها يك روايتى در ذهنم بود كه هر چه مىگردم ماخذ آن را پيدا نمىكنم. روايت اين است: «سياتى على الناس زمان لا يستطيع احد ان يقول ربىالله»

 

زمانى بر مردم خواهد رسيد كه كسى نتواند بگويد پروردگار من خداست. مضمون اين روايت آن نيست كه وقتى خواهد آمد كه كسى ياراى استقامت در مسيرالله را ندارد، چون اين «سياتى» نمى خواهد، الان هم كمابيش اين طور است . «زمانى خواهد آمد» يعنى وضعيت خاصى است كه در برهه هايى از زمان مصداق دارد.

 

راجع به اينكه فساد و جور زمين را چنان مى گيرد كه از عدالت خبرى نخواهد بود، روايت متواترى از سوى شيعه نقل شده است و گروهى از محدثان اهل تسنن هم در كتابهاى خود نوشتهاند; منظورم همان حديث معروف است كه مى گويد: «فيملاءالارض به قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما» (5) زمانى كه دنيا سرشار از ظلم و جور مى شود، خداوند به نيرو و وجود مقدس مهدى(ع) ورق را برمىگرداند. معلوم مىشود كه در آن زمان ارتباط مردم با دين و خدا سست شده است و كسى آشكارا دعوى ديانت نمىكند. آنجا هم كه فرمود: «لايستطيع احد ان يقول ربى الله» نه اينكه كسى در خانه خود چنين جراتى ندارد، خير، يعنى كسى آشكارا و در حضور همگان چنين سخنى بر زبان نمىآورد.

 موعود: در اول صحبتهايتان فرموديد خداوند به هنگام ظهور دست حضرت را بر سر مردم مى گذارد و بدين وسيله عقلهاى آنها كامل مى شود، اين به چه معناست؟

 

آيت الله گرامى: اين دست ممكن است ، دست قدرت باشد. يعنى امام به مردم رشد فكرى مى دهد و آنها را براى ظهور آماده مى كند و ممكن است ، خداوند شرايط اجتماعى را طورى كند كه مردم خودشان بتدريج رشد فكرى پيدا كنند.

موعود: اگر اين طور باشد، پس هميشه براى ظهور وقت مناسبى است، چون خداوند مىتواند هر وقت كه بخواهد مردم را آماده كند.

آيت الله گرامى: خير. اين طور نيست . عنايت در عالم طبيعت مجراى طبيعى دارد. ارزش اين كار به اين است كه مردم خودشان آماده بشوند. يعنى بعد از ديدن انواع و اقسام حكومتها و ياس از همه مدعيان عدالت ، چشم به ايشان بدوزند. خداوند كه نمى خواهد معجزه كند. اگر بنا بر معجزه باشد، شكل قضايا خيلى فرق مى كند. مردم بايد بفهمند و آن چنان انتظار ظهور را بكشند كه عاشق به انتظار معشوق مىنشيند، والا انقلاب نخواهد بود فقط يك قدرت نمايى از سوى خداوند است.

موعود: در دو قرن و نيمى كه امامت شيعه در ميان مردم حضور داشت، نحوه ارتباط مردم با ايشان و چگونگى حضور امام در جامعه خيلى متفاوت است. يعنى ارتباط بتدريج كم و كمتر مى شود. تا آنجا كه «مسعودى» نقل مى كند: حضرت هادى(ع) حتى با خواص يارانشان از «وراى حجاب» سخن مى گفتند. (6) آيا اين بدان معناست كه هر چه جلوتر مى آييم سزاوارى مردم براى درك حضور و ملاقات با امام زمان خود كمتر مى شده است؟

آيت الله گرامى: تاريخ ما از اين جهت فراز و نشيبهاى شگفت انگيزى دارد. مثلا در سالهايى كه حضرت زين العابدين(ع)، امام بودند، شمار شيعيان خيلى اندك بود، به طورى كه مى توان آنهارا شمرد. به همين خاطر امام سعى مى فرمودند خودشان بيرون بيايند، چون اصلا كسى سراغ ايشان نمى رفت. امام اين وضعيت اسفبار را با حضور خود در ميان مردم جبران مى كردند. اينكه نوشته اند امام سجاد(ع) روزى از بازار عبور مى كردند ، ديدند كه قصابى سر گوسفندى را مىبرد; از او پرسيدند آيا به او آب داده بودى يا نه؟ و يا ديگر حكايتهاى كه از آن حضرت نقل شده است همه به خاطر اين بوده كه با گفتگو و حضور فعال در كوچه و بازار مردم را متوجه غفلت خودشان كنند. امام مى خواست از طريق يادآورى ماجراى كربلا، مردم را بيدار كنند و بيشتر از اين هم در آن زمان ممكن نبود . يك وقتهايى هم دعايى را به كسى تعليم مى دادند تا با زبان دعا معارف شيعى را زنده نگهدارند.

فقط در دوران امامت حضرت امام محمد باقر و امام صادق (ع) قدرى گشايش بود. آن هم نه در همه سالهاى حيات آن بزرگواران چون همه شنيده ايم كه كسى مى خواست در مورد مسالهاى كه برايش پيش آمده بود از امام استفسار كند، هر چه كرد نتوانست به امام صادق(ع) دست پيدا كند. آخر مجبور شد در هيات خيارفروش به خانه امام بيايد و مشكل خود را با آن حضرت در ميان بگذارد.

غيبتبراى همه امامان ما بوده است ، به اين معنا كه آن بزرگواران همه در حصر و حبس بودند. بعضى كمتر، بعضى بيشتر. حتى امام رضا(ع) كه بظاهر از همه آزادتر بودند، خيلى تقيه مى كردند. وقتى به آن حضرت گفتند گروهى از شيعيان شما از قم آمدهاند براى زيارت و ملاقات با شما، امام آنها را دو ماه منتظر نگاهداشت. بعد كه خيلى برايشان پيغام دادند كه شيعيان شما منتظرند. امام فرمود: اين قدر نگوييد شيعه ، شيعه ; «انما الشيعة من شايع عليا»; شيعه ، پيرو على(ع) است . در واقع امام مى خواست تحزب را بشكند و از ايجاد اين تصور كه شيعيان به عنوان يك حزب مشغول فعاليت هستند، جلوگيرى كند. چرا كه در غير اين صورت گرفتار اذيت و آزار مامون مى شدند.

در زمان امام جواد ، امام هادى و امام عسكرى: كه همگى در زمان خود به ابن الرضا مشهور بودند اوضاع خيلى بدتر شد. اينها همه همان غيبت است .

 وقتى هم كه ماه مهدى(ع) به برج امامت رسيد، امام با غيبت صغرا زمينه را براى غيبت طولانى خود آماده كردند. اين غيبتهاى پى در پى به علت بى ظرفيتى و نالايقى مردم بود.

موعود: اگر بپذيريم كه حضور و غيبت امام(ع) در جامعه رابطه مستقيم با شايستگى هاى مردم دارد، براى آماده سازى و ايجاد زمينه مساعد جهت ظهور حضرت ، چه بايد كرد؟

آيت الله گرامى: اين مساله هم مثل هر مساله ديگر نياز به دو نوع تمرين دارد: فكرى و عملى . تمرين عملى ، با تبليغ عدالت اسلامى و شناساندن حقيقت دين صورت مىپذيرد. اين تصور غلطى است كه بعضى فكر كرده اند آمادگى براى ظهور يعنى آوردن چند سلاح گرم و سرد به خانه! تبليغ و آمادگى براى ظهور، آراسته شدن به عدالت و دادگسترى است. همه بايد اين نوع آمادگى را پيدا كنند; يعنى خودشان را به عدل و قسط بيارايند، از مردم عادى گرفته تا سران مملكت . اينكه مى بينيم امام راحل بعد از رحلت فقط يك خانه كوچك در قم داشتند، معلوم مى شود كه ايشان خودشان را براى ظهور آماده كرده بودند. سرباز امام زمان بودن، سنخيت مى خواهد ; سنخيت و هماهنگى با امام در عدالت و گرنه تهيه سلاح كه از هر كسى ساخته است.

 

«سيد قطب» در كتاب «عدالت اجتماعى در اسلام» نقل مى كند كه كسى امام على(ع) را در يكى از مناطق ييلاقى كوفه ديد كه از سرما مىلرزد. بعد به امام گفت: چرا لباس پشمى نمى پوشيد؟ حضرت فرمود: ندارم . گفت: شما كه رئيس مملكت پهناور اسلامى هستيد و همه سرمايه هاى كشور در اختيار شماست. امام فرمود: در اختيار من هست ولى مال من نيست. امام در زمان ظهورشان از مردم توقع عدالت دارند. كسى فكر نكند كه امام مثلا فقط از مردم مى خواهد كه ميگسارى نكنند. اينكه كار مهمى نيست. امام از همه مى خواهند حلال و حرام را رعايت كنند، هر كسى به حق خود قانع باشد و....

يكى از دوستان ما مى گفت كه كسى در حضور يكى از مراجع گفت: خدا كند كه امام زمان(ع) زودتر ظهور كند. آن مرجع بزرگوار گفت: آقا بيايند چه مى شود؟ گفت: وضع ما بهتر از اين مى شود. فرمودند: از كجا معلوم كه وضع تو بهتر مى شود. تو خيال مى كنى وقتى امام تشريف بياورند، تو را مى كنند مرجع و صاحب رساله و اعتبار؟ ممكن است به شما بگويند برو خيابانها را جارو كن!

به هر حال آنچه مسلم است اين است كه با تشريف فرمايى امام زمان(ع) هر كسى در مكان و جايگاه شايسته خود مى نشيند و اين براى خيلىها سختخواهد بود. به خاطر همين مهمترين فعاليتبراى آمادهسازى و ايجاد زمينه براى ظهور حضرتش ، عادت دادن عوام و خواص به عدل است. چون مردمى كه به عدالت تن ندهند، تحمل حكومت مهدى(ع) بر آنها سخت خواهد بود.

مسلمانها يك بار امتحان خود را در زمان حكومت عدل على(ع) ، پس دادهاند. ما هنوز دقيقا نمى فهميم كه چرا على(ع) آهن گداخته را به دست عقيل نزديك كرد. حداقل من نمى فهم . عقيل واقعا نيازمند بود، حضرت مى توانست يك كارى براى او بكند، دست كم مىگفت: برادر! مرا ببخش ، ندارم . چرا آهن گداخته را به رخ او كشيد؟ چون اينها را نمى فهميم مى افتيم به جان سند روايات; يك جورى روايت را انكار مى كنيم.

اميرالمؤمنين(ع) در عهدنامه مالك مى فرمايد: «مالك ! خواص را دور خودت جمع نكن. عوام را بگير» (7) . اينها فرازهايى از تاريخ ما هستند كه بايد آينده را با آنها روشن كرد. عادل بودن و به مردم درس عدالت دادن كار هركسى نيست . غير از مراتب علمى است كه هر كس با چند سال زحمت و مطالعه بدان دستبيابد. من از سالهايى كه خدمت امام مىرسيدم براى درس، خاطرهاى دارم كه به نظر من خيلى غير عادى بود. خدا رحمت كند حضرت امام را ، ايشان در مسجد اعظم قم درس فقه مىگفتند. گوشه مسجد چند تا طلبه هم با صداى بلند مباحثه مىكردند. شاگردان امام دائما به آنها تذكر مىدادند و گاهى هم اعتراض مىكردند. امام بر آشفت و گفت: «به آنها چه كار داريد؟ اگر آنها از ما زودتر آمده باشند، ما نمى توانيم مانع مباحثه آنها بشويم». اين براى ما غيرمعمول بود. چون يك طرف امام بود و طرف ديگر چند تا طلبه ساده و بىاسم و رسم. منظور اينكه بايد تمرين عملى داشت و تمرين عملى نزديك شدن به عدل است.

 

يكى از كسانى كه در اين مقام خيلى آمادگى زياد و وجود با بركتى داشت، مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى بود. ايشان خيلى موفق بود. من توفيق آن بزرگوار را در اخلاص و توسلش به اهل بيت(ع) مى دانم. مى گويند وقتى سامرا مشرف بودند، شبهاى تاسوعا و عاشورا خودش طلبهها را جمع مى كرد، مى رفت ميان آنهاسينه مى زد، و مثل هر شيعه ساده و بىپيرايه اى عزادارى مى كرد. قم هم كه بودند شبيه همين كارها را داشتند. در مورد آقاى بروجردى من خودم يادم هست كه ايشان از مدرسه فيضيه ، جلوى عزاداران به راه مىافتادند و از طرف دارالشفا مى آمدند داخل صحن آستانه. مرحوم حاج شيخ ، شهريه طلبه هاى ايرانى را از طرف مرحوم ميرزاى شيرازى مىدادند. سرمايه زيادى بود. با اين وجود در همه اين مدت يك عبا براى خودشان نخريدند و هميشه با همان عباى پاره سر درس حاضر مىشدند. اين يعنى همان تمرين عملى كه عرض مى كردم.

اما تمرين فكرى ، با خواندن زيارتنامههايى مانند «جامعه كبيره»  «دعاى ندبه» و «عهدنامه» است. نبايد ميان جملات زيارات ، حرف ديگرى زد ، تصنيف خواند و يا سخنرانى كرد. چون آن تمرين فكرى لازم را بر هم مى زند . سند اين دعاها محتواى آنهاست. اينها از باب «قضايا فياساتها معها» است ، يعنى نيازى به سند ندارند.

آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وى رو متاب

انتظار فرج يك تمرين فكرى است. اگر نگوييم متواتر ، دست كم مستفيض است كه «افضل اعمال امتى، انتظار الفرج من الله عزوجل.» (8) در روايت ديگرى كه اهل سنت هم نقل كرده اند، مسلمانان صدر اسلام وقتى مى خواستند از هم جدا بشوند، سوره «والعصر» را مىخواندند. الان ما در چنين وقتى به يكديگر مى گوييم خداحافظ، بعضى مى گويند «يا على». ممكن است گروهى بگويند: «به اميد ديدار» و ... اما در زمان رسولالله مردم سوره والعصر را براى هم مى خواندند;

«والعصر . ان الانسان لفى خسر. الاالذين آمنوا و عملواالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».

يعنى الان كه از هم جدا مىشويم يادمان باشد كه مشكلات بسيار است، ما بايد همديگر را به صبر و عمل صالح سفارش كنيم، بىصبر و استقامت راه به جايى نخواهيم برد. انتظار فرج ، بايد شعار شيعه باشد. يعنى همواره همديگر را به انتظار و يادآورى فرج و ظهور امام دعوت كنيم.

چرا پيشينيان ما روزهاى جمعه با اسب و سلاح از شهر خارج مى شدند. اين يك كار نمادين و تمثيلى بود. براى اينكه يادشان نرود كه فرج و ظهورى در راه است . حرمت نهادن به مراجع ، همين فلسفه را دارد. ما به اين بزرگان احترام مى گذاريم ، تكريم مى كنيم چون امام اينها را نواب خود خوانده است. حضرت مهدى(ع) خودشان فرموده اند كه در حوادث به اينها مراجعه كنيد. احترام به اين نايبان ، زمينه اى  است براى گردن نهادن در برابر حكومت مهدى(ع) . بايد از همين جاها شروع كرد. اينها همان تمرينهاى فكرى و عملى است كه مى گفتم.

 

موعود: تحليل شما از313 نفرى كه در ركاب امام هستند چيست؟

آيت الله گرامى: ممكن است منظور از اين313 نفر، سران باشند ، نه همه ياران حضرت ، خود ظهور همراه با اعجازهايى است . نه اينكه همه وسايل از غيب آماده مىشود. اما ظهور حضرت با عجايب و غرايبى توام خواهدبود. غير از ظهور خيلى چيزهاى ديگر كه مربوط به ايشان مىشود، معجزه است. خود تولد حضرت همين طور بود. در كتاب «الكامل» ابناثير و «تاريخ عرب و روم » به قلم فضليوف روسى كه دكتر شعيره ترجمه كرده، آمده است كه در سالهاى 244 تا 248 ق جنگهايى بين سپاه اسلام و روم شرقى (بيزانس) در گرفت. در آن سالها امام عسكرى(ع) شانزده ساله بودند. امام هادى(ع) ايشان را به خواهرشان ، حكيمه خاتون ، سپردند. امام زمان (روحى فداه) سال 255 تولد يافتند. اين تاريخها كاملا با هم همخوانى دارند. هانرى كربن هم در كتاب «امام المنتظر» اينها را مىگويد، و از مادر حضرت «نرگس خاتون» به شاهزاده رومى ياد مىكند، بعد هم همه قصه را همان طور كه همه شنيدهايم مىگويد. ببينيد اينها قابل پيشبينى و تحليل نيست. يك تقديرى در كار است كه يك خانم از بيزانس بيايد عربستان ، آنجا با يكى از فرزندان رسول خدا7 ازدواج بكند و ... تقدير چه بوده و چرا اين طور شده است؟ ما نمى دانيم. منظورم اين است كه حيات ، غيبت و ظهور حضرت همه اش غير عادى است و اين ذخيره الهى كاملا از طرف خداوند اداره مى شوند.

يكى از مراجع معاصر در سال1343 يا 1344 به بنده فرمودند: امام به زودى ظهور مى كنند. من عرض كردم: ولى بسيارى از علايم هنوز ديده نشده است. ايشان فرمودند: همه اين علايم ممكن است ظرف دو سه ماه ظاهر شوند. يعنى اين امكان و احتمال است كه به طور جهشى همه علايم تحقق بيابد و يا ممكن است همان روال طبيعى و تدريجى خود را طى كند. به هر حال انسان كاملى كه زندگى ، تولد و همه آنچه به ايشان مربوط است با اعجاز و خرق عادت توام بوده ، ظهورشان نيز ممكن استبه همين منوال باشد.

موعود: در روايات علايم بسيارى براى ظهور ذكر شده ، اما تطبيق آنها هميشه مساله است. ما بسيارى از اتفاقات زمان خودمان را به علامت ظهور تفسير مىكنيم . اما بايد ابتدا يك معيار و دستگاه معرفتى براى اين تطبيق ها به وجود آورد.

آيت الله گرامى: در تطبيق علايم بايد خيلى وسواس داشت. تعيين مصداق قطعى براى علايم كار آسانى نيست. خيلى از اين تعيين مصداقها ، همراه با گرايشهاى فكرى، سياسى است. همين روايت «رجل من اهل قم يدعواالناس الى الحق ...» (9) را تا به حال بر بسيارى از بزرگان تطبيق كرده اند. يك وقتى مى گفتند منظور نواب صفوى است . گاهى با آقاى بروجردى تطبيق مى كردند و اخيرا هم آن را مرحوم امام تطبيق كرده اند. نمى توان در تعيين مصداق قاطعانه سخن گفت .

كسروى در كتاب خود كه درباره مشروطه است مى گويد: در تهران طرفداران استبداد و مشروطه خواهان ميتينگهايى داشتند و هر كدام در آن گردهمايى ها از روايات و آيات براى استحكام و تبليغ خود استفاده مى كردند.

موعود: از وظايف شيعيان در عصر غيبت بگوييد.

آيت الله گرامى: مهمترين وظيفه همان عمل به فرموده امام(ع) است: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجةالله عليهم» (10)

در هر مساله اى بايد رفت سراغ مراجع. احترام به آنان ، احترام به ولى عصر (ع) است.

امام در مكاتبه اى كه با «اسحاق بن يعقوب» دارند، مىفرمايند: در «حوادث واقعه» به ايشان (مراجع و روات احاديث) مراجعه كنيد. بعضى گفتهاند ، مراد امام از حوادث واقعه ، روابط سياسى است. حوادث سياسى ، جزيى از مسايل دينى ماست. اگر منظور از سياست ، اداره كشور به نحو شرعى و دينى است، اين سياست، عين ديانت است ، سياستى كه ما آن را نفى مى كنيم ، دغل بازيهاى سياستمداران بى دين است.

بنابراين اساسى ترين وظيفه مسلمانان در عصر غيبت ، ايجاد پيوند و ارتباط با نايبان حضرت است. حتى تكريم و احترام اين بزرگان ، موجب بخشودگى گناهان مى شود. چون احترام به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) چنين ارمغانى دارد. در سوره حجرات مىخوانيم:

«ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئكالذين امتحنالله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة و اجر عظيم» (11)

كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مى كشند، همان كسانى هستند كه خدا دلهايشان را براى پرهيزگارى امتحان كرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.

 

 

ماهنامه موعود ـ شماره 3

 

پى نوشتها:

1. كلينى، محمدبنيعقوب، الكافى، 1365، ج 1، ص 25 ، ح 21، دارالكتبالاسلامية، تهران، الصدوق ، ابوجعفر محمدبنعلى بنالحسين، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص 675، دارالكتبالاسلامية، تهران ، 1395 ق.

2. سوره حشر، آيه7

3. سوره توبه ، آيه 34

4. متن روايت چنين است: «مايكون هذاالامرحتى لا يبقى صنف من الناس الا و قد ولوامن الناس، حتى لايقول قائل: انا لو ولينا لعدلنا، ثم يقوم القائم بالحق و العدل» ، النعمانى ، محمدبنابراهيم، الغيبه، ص 274 ، ح53، مكتبةالصدوق، تهران.

5. الصدوق ، ابوجعفرمحمدبن على بن الحسين ، همان ، ج 1 ، ص257.

6. ر.ك: المسعودى ، على بن حسين، اثباتالوصية، چاپسنگى، ص 262.

7. ر. ك: ، فيض الاسلام ، سيدعلى نقى ، ترجمه و شرح نهجالبلاغه ، نامه53 ، ص996.

8. المجلسى ، مولى محمدباقر، بحارالانوار، ج 52 ، ص 128، مؤسسه وفا، بيروت ،1403 ق .

9. المجلسى ، مولى محمدباقر، همان ، ج 60 ، ص216 ، متن كامل روايت چنين است:

«رجل من اهل قم يدعواالناس الى الحق ، يجتمع معه قوم كزيرالحديد، لاتزلهمالرياح العواصف، و لايملونمنالحرب ، و لا بجبنون، و علىالله يتوكلون، والعاقبة للمتقين

10.المجلسى ، مولى محمد باقر، همان ، ج53 ، ص 181.

11. سوره حجرات ، آيه3.

12. ر. ك: قمى ، شيخ عباس ، مفاتيحالجنان: دعاى عديله

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

جمعه 18 اردیبهشت 1394  5:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها