ناگفتههایی از زندگی «سرپیکو» سینما
آلپاچینو: فکر میکنند با رابرت دنیرو رقابت و همچشمی دارم/ مرگ مادرم مرا یک دائمالخمر کرد
«آل پاچینو» بازیگر پیشکسوت هالیوود در مصاحبه با روزنامه گاردین از زندگی حرفهای و شخصیاش گفت.
به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، «آل پاچینو»، بازیگر 74 ساله هالیوود در مصاحبه با روزنامه گاردین از تنقرش از شهرت، اعتیادش به مشروبات الکلی، طلاق پدر و مادرش و همچنین مرگ مادر و پدربزرگ گچکارش به عنوان غمانگیزترین خاطره زندگی سخن گفته است که در زیر میخوانیم:
زندگی در اوج شهرت به جهنم میماند_ یاد گرفتهام که در زندگی چگونه با شهرت کنار بیایم. پیش آمده که سالها به یک خواربار فروشی نرفتهام یا در پیادهرو قدم نزدهام. برای فرزندانم سخت است که با من به اماکن عمومی بروند.شهرت الان با شهرت در 20 سال پیش خیلی تفاوت کرده است. نمیدانم که چرا شهرت امروزه تا این اندازه به زندگی در جهنم تبدیل شده است! اگر در زندگیام لحظه نادری پیش بیاید که بتوانم بدون آنکه کسی من را بشناسد به جایی بروم در واقع آن لحظه لوکسترین لحظه زندگیام خواهد بود.
پول هیچگاه در زندگیام مهم نبوده است_ در زندگیام زمانیکه جوان بودم آدم ولخرجی بود: پس از دانشگاه اغلب بیکار بودم، حتی چند روز مجبور شدم ، جلوی یک مغازه در خیابان بخوابم ولی هیچگاه انسان مادی نبودهام اگرچه در حال حاضر سبکزندگیام چنین چیزی را به من تحمیل میکند.
سختکوشی را از پدربزرگ گچکارم یاد گرفتم_ پدربزرگم، «جیمز جراردی»، سختکوش بودن را به من آموخت، او یک یک گچکار بود و در ضمن در کنار این کار در هر کار دیگری نیز تبحر داشت که در واقع کار را لذت زندگی میدانست.آنچنانکه من با این طرز تفکر بزرگ شدم و اکنون این لذت از کار است که من را به ادامه کار ترغیب میکند.
طلاق والدینم، نوجوانیام را با مشکل روبرو کرد_ اگرچه یک نوجوان خارج از کنترل نبودم ولی با از این مسئله چندان هم دور نبودم، معلمانم به این نتیجه رسیده بودند که من به پدر نیاز دارم. والدینم زمانیکه من تنها 2 سال داشتم از یکدیگر جدا شدند، پس از آن پدرم در زندگی حضور نداشت. میخواهم که من در رابطه با فرزندانم اینگونه نباشم (جولی 25 ساله و دو قلوهای 14 سالهام آنتون و اولیویا). میخواهم رفتار مسؤلانهای نسبت به آنها داشته باشم و زمانم را میان آنها تقسیم کنم.
فرزندانم زندگیام را هدفمند کردند_قبل از اینکه این سه فرزندم را داشته باشم، در زندگی بیهدف دور خودم میگشتم. بازیگری هم همه چیز من بود ولی اکنون به خاطر آنها، بازیگری تنها بخش کوچکی از زندگیام را به خود اختصاص داده است.
بدترین خاطره زندگیام از دست دادن مادرم و پدربزرگم در یک سال است_ مادر و پدربزرگم، مهمترین افراد زندگیام بودند و زمانیکه تنها 22 سال داشتم هر دو آنها را در یک سال از دست دادم و همین مسئله مرا به بیراهه کشاند آنچنانکه زندگی در دهه 70 بر باد رفت ولی سرانجام در سال 1977 تصمیم گرفتم که اعتیادم به مشروبات الکلی را ترک کرده و به کارم چسپیدم.
علاقهای به شبکههای اجتماعی ندارم_ متوجه ارزش و قدرت رسانههای اجتماعی هستم ولی امور مربوط به این شبکهها را خودم شخصا انجام نمیدهم. یک صفحه فیس بوک دارم که جدود 5 میلیون و 400 هزار نفر آن را لایک کردهاند، واقعا این چه معنایی میدهد؟ نمیدانم، البته من داشتن این صفحه را به عنوان ابزاری برای دریافت پیامهای شما ارزشمند میدانم.
مایکل کورلئونه سختترین نقش کارنامه کاریام بوده است، میخواستند مرا اخراج کنند_نقش «مایکل کورلئونه» در فیلم «پدرخوانده» سختترین نقشی بوده که من در همه این سالها بازی کردهام. من او را یک گانگستر نمیدیدم، من قدرت او را با تمام ابهام و پیچیدگیاش حس میکردم. متاسفانه استودیو در ابتدا متوجه این مطلب نبود و به فکر این بود که این نقش را از من بگیرد و این درست همان سالهای ابتدایی ورود من به حرفه بازیگری بود. یک پروژه مهم سینمایی با حضور «مارلون براند» و در این دوره هیچکس جز «فرانسیس» (فورد کاپولا) مرا نمیخواست.
پدربزرگ و مادربزرگم اهل شهری در سیسیلی با نام کورلئونه هستند_ چنین تشابهی آیا سرنوشت است؟ بله ممکن است_ ولی خوب خیلی عجیب است، زندگی پیچیدگیهای بسیاری دارد.
مردم فکر میکنند که میان من و «رابرت دنیرو» رقابت و همچشمی است_ من او را به خوبی میشناسم، او یکی از دوستانم است و موقعیتهای مشابه زیادی برایمان روی میدهد. من عاشق نقشهای کمدی او هستم. او حقیقتا بازیگر با استعدادی است.
انتهای پیام/