0

وصیت نامه های شهدا

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

وصیت نامه های شهدا

وصیت نامه شهید محمد جهان آرا

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی

من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم.

خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...

و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟

ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود

ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را

 
 
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394  1:38 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:وصیت نامه های شهدا

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از کرمان، شهید مصطفی انجم شعاع فرزند حسین، هفدهم اسفند 1343 در شهرستان کرمان به دنیا آمد. پس از پایان دوره تحصیلی مقطع راهنمایی به عنوان بسیجی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و در هفتم مهر 1360 در آبادان  بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای کرمان واقع است.

در آستانه میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر، دست نوشته شهید مصطفی انجم شعاع به پدرش را مرور می کنیم:

«با شما خانواده محترم سخن می گویم. با شما پدر و مادری که برای تربیت من، برای انجام این وظیفه الهی لحظه ای از پای ننشستید.

مرگ حق است، برای یکی زود و برای دیگری دیرتر. بالاخره باید رفت و چه بهتر که این مرگ در راه خدا باشد.

لذا از شما خواستارم که برای شهادت من هیچ گونه ناراحتی به خود راه ندهید و در عوض بسیار شادمان و مسرور باشید که این وظیفه الهیتان را خوب به انجام رساندید و نزد خدا از این بابت سربلند خواهید بود.

از کسی تسلیت قبول نکنید که شهید زنده است و تسلیت نمی خواهد.

از طعنه زنان نهراسید و آنان را به خدای واگذارید که خدا یاور مظلومان است.

معیار را اسلام و خط امام قرار دهید و از این خط منحرف نگردید.

نسبت به خون شهیدان و نسبت به  جمهوری اسلامی احساس مسئولیت زیادی نمائید.»

انتهای پیام/

دوشنبه 7 اردیبهشت 1394  1:40 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:وصیت نامه های شهدا

فرازی از وصیت نامه شهید حمید رشیدی


آیا مردم چنین پنداشته اند که به صرف اینکه گفته اند ایمان آورده ایم رهاشان کنند و بر این دعوی امتحانشان نکنند؟
فرازی از وصیت نامه شهید حمید رشیدی

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، ای کسانیکه ایمان آورده اید جهت چیست که برای جهاد در راه خدا به خاک زمین دل بسته اید؟آیا راضی به زندگی دنیا عوض حیات آخرت شدید به متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندک و ناچیز است.پس ار عرض سلام بر حسب وظیفه ای که می باشد چند سطری به عنوان وصیت می نویسد البته وصیت نامه شهید همه مانند بهترین نوشتجات عرف است و چیز تازه ای برای نوشتن ندارم بنده با عقیده کامل بدین راه قدم گذاشته و به کمال آگاهی آن را دنبال کرده ام.

از آنجا که دنیا محل امتحان است و در این چند روز زندگی که به لحظه ای می ماند انسان به بوته آزمایش گذاشته می شود.اگر بخواهیم عاقبتمان سعادتمندانه باشد باید از این آزمایش سرافراز بیرون آئیم با هم موجب سرافرازی خود و هم خداوند باشیم که خداوند به بندگان پاکش مباهات می کند و خوشا به حال شهیدان که می فرمایند بالاتر از هر چیزی، چیزی مگر اینکه کسی به مسلخ عشق رفته و شهید شود که بالاتر از آن چیزی نیست.برادران و خواهران خدا را شکر کنید که در این عمری که خدا گرفته اید شاهد چنین تحویل عظیمی بودید.

قدر این انقلاب را بدانید و از آن مراقبت کنید و به متاع قلیل دنیا دل نبندید که شما را منحرف و بر زمین می زند .قانون اساسی و نظام این جمهوری که گفته و خواسته شهیدان، نگهداری و پاسداری از آن بوده را سبک نشماریم و گرامی بدارید واقعاً شرم دارد که این شهدا را ببنیم و ولی مدافع این انقلاب نباشیم.

اگر خود را آماده کرده ایم باید بدانیم که آخرت خود را فروخته ایم واگر در این دنیا قدری پایبند به د?ن خود بودیم، بهره را در آخر خواهیم بود و اگر دین نداریم لااقل باید آزادمرد بود ... این بنده در طول عمر خود نتوانستم هیچ خدمتی انجام دهم و در اعمال خودم عمل مثبتی ندیدم و فقط کوله باری از گناه بر دوش دارم که می دانم فقط شهادت در راه او اگر مقبول گردد می تواند این گناهان را بشوید و امید داشتم که در طول این زندگی بتوانم هرچقدر کم و کوچک خدمتی کنیم تا لااقل کمی از وظیفه ای که به دوش داریم و وظیفه هر انسانی اگر بخواهد آزاد باشد و سعادتمند یاری دین است انجام داده باشم اما افسوس که خود را خیلی بدهکار می بینم و واقعاً در جا زده ایم و حال که خود در صف مجاهدین فی سبیل الله جا زده ام می خواهم خداوند به آبروی این سلحشوران نظر خودش را از ما راضی گرداند و از او می خواهم مرگم را شهادت راه خودش قرار دهد ... چند خواسته دارم که می خواهم اگر ممکن بود رعایت شود اگر خداوند ما را قبول کرد و مهر بازگشت نزد هیچ خواسته ای از دولت و مردم نداشته باشند.....دوم صبر پیشه کنند و طریق حضرت زینب (س) را پیشه کنندو سوم اینکه از دوستان به خصوص دوستان نزدیک می خواهم ... از کسانیکه با آنان رابطه داشته ام حلالیت بطلبند...

 

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394  12:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرازی از وصیت نامه ی شهید سید محمد سادات

فرازی از وصیت نامه ی شهید سید محمد سادات


فرازی از وصیت نامه ی شهید سید محمد سادات
فرازی از وصیت نامه ی شهید سید محمد سادات

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، فراز ی از وصیت نامه شهید سید محمد سادات در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید ولی ستمکار نباشید که خدا ستمکاران را دوست ندارد.

در مراسم نماز جماعت و جمعه شرکت فعال داشته باشید و در نمازهایتان برای رزمندگان اسلام و امام امت و برای ظهور مهدی (عج) دعا کنید و افتخار کنید که در راه خدا و برای اسلام جهاد کردم و کشته شدم مبادا شما با شهادت و یا کشته شدن من ناراحت باشید.

 

پنج شنبه 10 اردیبهشت 1394  1:25 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرازی از وصیت نامه ی شهید جواد جلیلی

فرازی از وصیت نامه ی شهید جواد جلیلی


بعد از مردن من حجله ای برای من مگذارید چون درنزد خدا هیچ ارزشی ندارد گل بر سر قبرم نیاورید چون این گلها بعد از 2 یا 3 روز پلاسیده می شوند مرا در بهشت زهرا (س) دفن کنید.
فرازی از وصیت نامه ی شهید جواد جلیلی

به گزارش فضای مجاز دفاع پرس:

بسم الله الرحمن الرحیم
درود خداوند متعال بر تو باد ای رهبر عالی قدر و بزرگوار سلام شهیدان ایران ...حسین جان! جوانان ما در جبهه ها به یاد تو سینه های خود را جلوی گلوله های سبک و سنگین قرارمی دهند و جان خود را می دهند پروردگارا من می دانم تو ما را خلق کردی و تو به ما جان داده ای....

خداوندا مرا یاری کن اگر تو یاری نکنی یاوری جز تو ندارم و ای مردم مسلمان این خون پاک شهیدان است که پیچ و خم قلاب را صاف و هموار می کند که شاید با ریخته شدن این خونهای پاک کسانی که در نادانی هستند بهراه الله نماینده شوند و از شما مردم مسلمان و دوستان و آشنایان تقاضا می کنم که با انقلاب به حالت سستی برخورد نکنید انقلاب هدف بزرگی را دنبال کرده است و از شما می خواهم که جلوگیری از فرزندان خود نکرده و بگذارید راهی راه می خواهند بروند و اگر کسی مانع از رفتن فرزندش به جبهه های جنگ شود به خدا قسم مسئول است.....

خدایا تو را شکر می کنم که به من قدرت تشخیص حق از باطل را دادی و خدایا تو را شکر می کنم که رهبرم را شناساندی که به من چنین پدر و مادری دادی خدایا تو را شکر می کنم که مرا در نادانی نمیراندی مادر عزیزم می دانم که شما را اذیت کردم و برای شما نتوانستم فرزند خوبی باشم.... بعد از مردن من حجله ای برای من مگذارید چون درنزد خدا هیچ ارزشی ندارد گل بر سر قبرم نیاورید چون این گلها بعد از 2 یا 3 روز پلاسیده می شوند مرا در بهشت زهرا (س) دفن کنید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
58/4/1361 جواد جلیلی

 

 
 
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394  11:41 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرازی از وصیت نامه ی شهید سید مهدی حسینی

فرازی از وصیت نامه ی شهید سید مهدی حسینی


شهید سید مهدی حسینی یکی دیگر از فرهیختگانی بود که از شهادت خویش اطلاع داشت این حقیقت از قسمتهایی از وصیتنامه او قابل درک است.
فرازی از وصیت نامه ی شهید سید مهدی حسینی

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، شهید سید مهدی حسینی یکی دیگر از فرهیختگانی بود که از شهادت خویش اطلاع داشت این حقیقت از قسمتهایی از وصیتنامه او قابل درک است.

او در جایی از وصیتنامه خطاب به همسرش می گوید: همسرم، دلم نمی خواست در چنین ایام و سنینی شما را رها می کردم و تنهایتان می گذاشتم، اما دست روزگار، ما را از هم جدا کرد.

جدایی ای که به این زودیها بازگشت ندارد. همسرم، حال دیگر بعد از شهادتم تو را همسر شهید می نامند. تا کنون همسر یک پاسدار بودی و لیکن از حالا دیگر همسر شهید هستی. همسرم پس از شهادتم به وصایایم عمل کن. همسرم، در تربیت فرزندانم بکوش و به آنان بیاموز که پدرتان شهید شده، خونش را فقط به صرف دفاع از اسلام ریخته و بدن پدرتان به خاطر حمایت از رهبر، تکه تکه شده است.
سید مهدی در قسمتی دیگر از وصیتنامه خطاب به فرزندش کمیل گوید: پسرم هرگز مادرت را تنها نگذار. چون قلب مادرت از شهادت و فراق پدرت سوخته شده است

 

 
 
پنج شنبه 17 اردیبهشت 1394  4:26 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرازی از وصیت نامه شهید ناصر جام شهریاری

فرازی از وصیت نامه شهید ناصر جام شهریاری


و تو ای خدای بزرگ کمکم کن که جزء هدایت یافتگان باشم و نصرتم ده که با دشمنان دین تو ستیز کنم ای مسلمانان از همه قشر بدانید که وظیفه شرعی است که از ولی امر مسلمین اطاعت کنید خدایا یاریمان کن تا از اماممان پیروی کنیم، و در خط امام که همان خط اسلام است، باشید.
فرازی از وصیت نامه شهید ناصر جام شهریاری

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس:

و تو ای خدای بزرگ کمکم کن که جزء هدایت یافتگان باشم و نصرتم ده که با دشمنان دین تو ستیز کنم. ...ای مسلمانان از همه قشر بدانید که وظیفه شرعی است که از ولی امر مسلمین اطاعت کنید.

خدایا یاریمان کن تا از اماممان پیروی کنیم، و در خط امام که همان خط اسلام است، باشید. ...ای ملت بیدار ایران هوشیار باشید و نگذارید تاریخ تکرار شود، حال که جنگ به نفع جمهوری اسلامی ایران پیش می رود، همانهایی که با امام علی (ع) گفتند که مالک را برگردان، ما با قرآن نمی جنگیم، (در اینجا هم این کار را نکنند) متأسفانه همین کار را کردند.

قرآن و اسلام در ایران پیاده می شود، (اجرا می شود) نه در حزب بعث صدام. ...آری در زمان دودمان ننگین پهلوی سرمان در لاک خودمان بود، و هیچ توجهی نداشتیم، که بر ما و مکتب ما چه می گذرد و باز خداوند بر ما منت نهاد و رهبری از سلاله محمد (ص) خمینی این مرد بزرگ، مرد با تقوا، این اسلام شناس واقعی را ولی امر و رهبر و پیشوای ما کرد.

ای آمریکای خونخوار که خون همه محرومان در سراسر گیتی به دست تو و یا جیره خوارانت می ریزد، به یاری حق و همت امت اسلامی دیگر عمرت به پایان رسیده است و تو را در جهان که رسوایی رسواتر خواهیم کرد.تو که هر روز در جنوب لبنان و السالوادور خونها می ریزی و سازمان حقوق بشرت در خواب خرگوشی فرو رفته است.

 

فرازی از وصیت نامه شهید ناصر جام شهریاری

 

 
 
یک شنبه 20 اردیبهشت 1394  11:23 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تو را به خدا از من بگذرید، من آنجا فقیرم

وصیتنامه عارفانه شهید 19 ساله "علی اکبر الهی"؛ 22 اردیبهشت 1394 ساعت 08:38

تو را به خدا از من بگذرید، من آنجا فقیرم


"ای کسانی که برگردن من حق دارید، تو را به خدا، تو را به حسین(ع) از من بگذرید. به خدا آنجا من فقیرم، شما هم فقیرید، همه فقیریم، همه برویم و همدیگر را ببخشیم و مرا هم ببخشید."
تو را به خدا از من بگذرید، من آنجا فقیرم

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، تفاوت 19 ساله‌های امروز با 19 ساله‌های زمان جنگ فاصله‌ای به اندازه همه‌ی این سال‌هایی است که از جنگ گذشته است. اخلاق، رفتار، آمال و اهداف از جوانان کم و سن و سال آن دوران مردان بزرگی را ساخت تا این سخن مردم عامه را مهر تائیدی بزند که "بزرگی به سن نیست".

علی اکبر تنها 19 سال داشت که درس و مدرسه را رها کرد تا به جبهه برود. اگرچه دبیرستان محل علم آموزی و رشد بود اما جبهه نقطه پرواز علی اکبر برای رسیدن به بالاترین نقطه انسانیت شد. مدیر مدرسه با جبهه رفتنش مخالف بود  و می‌گفت: "کجا می‌خواهی بروی؟ مدرسه‌ام جبهه است" اما گوش‌های علی اکبر فقط ندای لبیک یا خمینی رزمنده‌ها را می‌شنید و چشمانش تنها راهی را می‌دید که به سمت خدا می‌رفت.

همین شوق رسیدن به معبود، علی اکبر را در 19 سالگی  و در شلمچه، منطقه‌ای که عشق را نه به سخن که به بهایی از جان معنا می‌کند به آرزویش یعنی شهادت رساند.

متن زیر وصیت نامه‌ی عارفانه و عاشقانه‌ی شهید علی اکبر الهی است.

اگر از من نگذری چگونه در مقابل شهیدانی که تمام هستی خود را فدای دین کردند، سر بلند کنم

بارخدایا از تو خواهانم که آنچه در وصیت می‌نویسم، مورد رضای تو و دور از هر دو دلی باشد. انشالله

خداوندا تو خود میدانی که من برای چه قدم بر این معرکه نهادم، تو خود آگاهی که من نه برای هوس آمدم و نه برای نام و نشانی.

تو می‌دانی که من برای زنده نگه داشتن اسلامت و دینت و نیز بفرمان امامم، امامی که عشقش عشق به الله، خونش ثارالله و خدایش همچون ندای حسین(ع) بر دل پاک شیفتگانش می‌نشیند و آنان را همچون سوختگان کربلا مملو از عشق به حسین(ع) بسوی شهادت برای اوج گرفتن بطرف پروردگارشان می‌سوزاند.


بارالها، از تو می‌خواهم که این رهبر دلیر، این عاشق مهدی(عج) را که به ما در این عرصه وجود آب حیات چشانیده و ما را به اسلام آشنا ساخت در کنار مهدی(عج) همچون یدی محکم و مصمم برای ایشان نگه دار. انشالله

غفار من، پروردگار من، من به سویت حرکت کردم و از تو بخشش و عفو می‌جویم و تو از آن همه کرامتت مرا ببخش که اگر از من نگذری چگونه من در مقابل حجتت و شهیدانی که تمام هستی خود را فدای دین و قرآن نمودند سربلند کنم.

الهی؛ گناه بسیار کردم تو خود بهتر از همه کس آگاهی، تو خود می‌دانی که در پنهان و نهان چه معصیت‌هایی که نکردم. چه کارهایی، چه عبادت‌هایی، همه ریاکارانه چه بی احترامی‌هایی به پدر و مادرم کردم، در حق برادران و خواهرانم و همسایگانم چه کوتاهی‌هایی که نکردم. ولی در پیش مردم عزت داشتم. بچه‌ها را دوست داشتم، آن‌ها هم مرا دوست داشتند. با رزمندگانت، با عاشقانت، با آنهایی که خیلی دوستشان داری بر سر یک سفره غذا خوردیم، به آنها آب دادم، دوستشان داشتم.

بارالها دوستت دارم

خداجان؛ ای غفار الذنوب. آیا کرامتت و گذشتت اجازه می‌دهد که روز قیامت جلوی آن‌ها، جلوی دوستانم، برادرانم و مردم روسیاه کنی.

پروردگارا؛ آن دم که اراده فرمودی مرا همچون بلوری زرین، قلبم را صیقل دهی و او را پر از عشق خود کنی و مانند کبوتری زیبا با پرانی سبک و خونی به سوی خود بخوانیش.

ربنا؛ وصیت من با تو را این اوراق جای نیست وصیت من با خدایم هنگام جان دادن و جان گیریست.

ستار من؛ تو هنگام شهادت از گناهانی که در حقت کردم می‌گذری، اما با حق الناس چه کنم. آیا از آن ها هم می‌گذری؟ یا باید از غیبت‌ها، تهمت‌ها و گناه‌های دیگری که درباره مردم کردم پوزش طلبم. آیا نفس اجازه می دهد که بروم و از آنها بخشش جویم یا خیر.

کسانی که برگردن من حق دارید تو را به خدا، تو را به حسین(ع) از من بگذرید. به خدا آنجا من فقیرم

آری؛ مادرم، پدرم، برادرانم، همسایگانم، رفقایم، دوستانم، همکلاسی هایم و ای کسانی که بر گردن من حق دارید تو را به خدا، تو را به حسین(ع) از من بگذرید. به خدا آنجا من فقیرم، شما هم فقیرید، همه فقیریم، همه برویم و همدیگر را ببخشیم و مرا هم ببخشید حال که خدا مرا انشالله خواهد بخشید شما هم ببخشید. انشالله خدا هم از شما بگذرد.

پدر و مادرم؛ در تمام عمر جز اذیت و آزار شما کاری نکردم و سودی به حالتان نداشتم. از شما می‌خواهم از خطاهایی که از این فرزند حقیر سرزده با تمام بردباری و صبری که دارید و خواهید داشت مرا ببخشید و از اینکه مرا اینگونه پرورش دادید که در راه معبودم جانفشانی کنم. متشکرم و از شما می‌خواهم که بر نعشم اشک شوق بریزد که همه باید برویم و دنیا فانی است.

برادرانم؛ اگر در طول برادری به شما بی احترامی کردم و در حق برادری و اخوتمان کوتاهی کردم خواهید بخشید.

خواهرانم؛ شما مرا ببخشید و از شما می‌خواهم بیشتر از آنچه در توانتان است بکوشید و حجابتان را اهمیت دهید که سرمشق و الگوی شما فاطمه الزهرا علیها السلام است، چه رنج‌ها و سختی‌هایی که در راه حفظ حقوق و حجاب زن نکشیدند. شما هم از این سیر زندگی توشه‌ای بگیرید. باشد که شما هم از همنشینان بی بی فاطمه علیها السلام باشید. انشالله.

امت دلیر حزب الله؛ شما هم در یاد داشته باشید که به سوی کجا می‌رفتید، چه حکومتی بر سر شما بود، چگونه زندگی می‌کردید و حال چگونه‌اید و خداوند بر شما منت نهاد و رهبری بزرگ و راهنمایی برای شما همچون خمینی کبیر به شما داد. بر شماست که حرفش را گوش دهید و ندایش را لبیک بگویید. و نیز وحدتتان و بالاتر از همه چیز نماز جمعات را فراموش نکنید.

انتهای پیام/

 

سه شنبه 22 اردیبهشت 1394  12:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرازی از وصیت نامه شهید سردار محمد ناصر اشتری

 

فرازی از وصیت نامه شهید سردار محمد ناصر اشتری


عزیزان شما با سربلندی و افتخار در جبهه های نبرد مشغول حفاظت از این خونهای گرانبها می باشید و امیدوارند که با توفیقات الهی بتوانند تا آخرین قطره خون خود همچون رهبرشان حسین (ع) پاسدار مکتب سرخ و خونین اسلام که امام حسین (ع) جان خود را فدای آن کرد باشند .
فرازی از وصیت نامه شهید سردار محمد ناصر اشتری

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، انشاء الله با توفیق خداوند متعال در ادای وظیفه موفق باشیم و بتوانیم شکرگزار این نعمت گرانقدر الهی یعنی انقلاب که دستاورد خون هزاران شهید بخون خفته و با پرداخت بهای گران ، یتیمها ، معلولیتها ، مظلومیتهای مردم دلاور و شهیدپرور ایران است باشیم . شکرگزاری این نعمت فقط باعمل میسر است و تنها با شعار نمی توان پاسدار این خونهای گرانقدر شد.

هر کس به حد توان خود، یکی با شرکت در جهاد سازندگی، دیگری با کمک مالی و آن یکی با شرکت در جبهه خلاصه هر کسی به حد توان خود و الحمدالله ملت ما عامل بوده و انشاءالله تلاش بیشتری را در این جهت پیشه خود خواهد کرد.

عزیزان شما با سربلندی و افتخار در جبهه های نبرد مشغول حفاظت از این خونهای گرانبها می باشید و امیدوارم که با توفیقات الهی بتوانید تا آخرین قطره خون خود همچون رهبرتان حسین (ع) پاسدار مکتب سرخ و خونین اسلام که امام حسین (ع) جان خود را فدای آن کرد باشید .

 مادر ، پدر ، برادر و خواهرم شما نیز وظیفه ای بس سنگین در رابطه با پشت جبهه دارید . با حضور خود در صحنه، پاسدار حرمت این خونهای مظلوم باشید .

 
مادر و پدر عزیز که برای من زحمتها کشیده اید بدانید که اولاد امانتی بیش در نزد شما نیست و شما خوشحال باشید که فرزندی تربیت کردید که لیاقت داشته باشد انشاالله خدمتگزار اسلام باشد و از خدا بخواهید که ما را در این امر مهم توفیق عنایت فرماید تا ما شرمنده خانواده محترم شهدا و مفقودین و معلولین و مجروحین و اسراء نباشیم .

درود و سلام خدا بر شما پدر و مادرانی که فرزندان خود را در راه اسلام با روی باز و سینه ای فراخ به قربانگاه اسماعیل می فرستید در این راه صبر را همواره پیشه می کنید . بدانید که شما در روز محشر رو سفید هستید . تسلیم رضای خدا باشید که خداوند بخشنده و مهربان است . و صلاح ما را هم خدا بهتر می‌داند و در سختیها و مصائب صبر و استقامت پیشه کنید که ان الله مع الصابرین است .

بار الهی عمر ما بستان تمام             لحظه ای افزای بر عمر امام  

  (التماس دعا)

 

دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  12:44 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

از خداوند می خواهم که تا انقلاب شکل نگرفته امام خمینی را زنده و سلامت بدارد

از خداوند می خواهم که تا انقلاب شکل نگرفته امام خمینی را زنده و سلامت بدارد


امیدوارم و از خداوند می خواهم که تا این انقلاب شکل نگرفته و این انقلاب ثمر نداده امام خمینی را زنده و سلامت بدارد تا خود امام هم ثمره این انقلاب را ندیده از ملت مسلمان او را مگیر .
از خداوند می خواهم که تا انقلاب شکل نگرفته امام خمینی را زنده و سلامت بدارد

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس:
به نام خداوند بخشنده مهربان
بنا به وظیفه شرعی که دارم به کربلای ایران می روم و وصیت می کنم امیدوارم که به مقام والای شهادت نائل گردم امیدوارم که خون من با پایه های این انقلاب مقدس که با خون هزاران هزار جوان مسلمان و مؤمن شکل گرفته است با هم در آمیزد و دشمنان این انقلاب را یکباره ریشه کن کند. امیدوارم و از خداوند می خواهم که تا این انقلاب شکل نگرفته و این انقلاب ثمر نداده امام خمینی را زنده و سلامت بدارد تا خود امام هم ثمره این انقلاب را ندیده از ملت مسلمان او را مگیر .
از ملت مسلمان می خواهم که گوش به حرفهای منافقین و کفار ندهند از خداوند می خواهم که به پدر و مادر و خانواده من صبر عنایت کنتد و از پدر و مادر و برادران و خواهران خود می خواهم که اول گوش به فرمان امام باشند و دوم برای من خدای ناکرده گریه و زاری نکنید که من سخت از این کار آنها می رنجم.سوم خوشحالم که از این دنیا چیزی ندارم که برای من مایه گرفتاری باشد برای من خرجی نکنید فقط برای من دعا کنید، و از خدا بخواهید که دشمنان این انقلاب صدام و آمریکا و غیره را نابود کند.

والسلام.

 

سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  4:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها