0

داستان كوتاه : داستان زيبا (4)

 
aminsky
aminsky
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 936
محل سکونت : خوزستان

داستان كوتاه : داستان زيبا (4)

  داستان كوتاه : داستان زيبا (4)
آگهي مرگ نوبل
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت تا قبل از مردن ، آگهي وفاتش را بخواند!


 


 

زماني كه برادر نوبل، لودويگ فوت شد ، روزنامه ها به اشتباه  فكر كردند كه نوبل معروف (آلفرد نوبل ، مخترع ديناميت) مرده است . آلفرد وقتي روزنامه صبحش را مي خواند با ديدن آگهي صفحه اول ميخكوب شد:


 

“ آلفرد نوبل ، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترين سلاح بشري مُرد ”


آلفرد خيلي ناراحت شد . با خود فكر كرد : آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه                                                               بشناسند ؟
سريع وصيت نامه اش را آورد و جمله هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد . پيشنهاد كردثروتش صرف جايزه اي براي صلح و پيشرفت هاي صلح آميز شود.


 


امروزه نوبل را نه به نام ديناميت ، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل و جايزه هاي فيزيك ، شيمي نوبل و ... مي شناسيم . او امروز، يك هويت ديگري دارد.


يك تصميم براي تغيير يك سرنوشت كافي است.

 

" بر روی بالشـی که از مــرگ پرنده ها پـر است

نمی تـوان خواب پــرواز را دیـد "

 

AmInO

سه شنبه 30 آذر 1389  2:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها