راوي :همرزم شهيد
منبع :خاطرات همرزمان
تا حالا روي آب عمل نكرده بوديم . برايمان نا آشنا بود توي جلسه ي توجيهي ، با آقا مهدي بحثم شد كه از اين جا عمليات نكنيم . روز هفتم عمليات ، مجروح شدم . آوردندم عقب توي پست امداد ، احساس كردم كسي بالاي سرم است. خود مهدي بود. يك دستش را گذاشته بود روي شانه ام و يك دستش را روي پيشانيم . با صدايي كه به سختي ميشد شنيد گفت «يادته قبل از عمليات مخالف بودي ؟ عمل به تكليف بود. كاريش نمي شد كرد. حالا دعا كن كه من سر شكسته نشم.»