0

فوت و فن تربیت کودک

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 14

استفاده مادر و پدر از وسایل تفریحی در مقابل بچه

 

والدین مراقب باشند كودكان و نوجوانان وقتي با تكنولوژي تلفن همراه كه داراي ويژگي‌هايي مانند پيامك، بلوتوث، عكس‌برداري و فيلم‌برداري است، آشنا مي‌شوند ديگر كمتر حوصله در‌س ‌خواندن را دارند و اين بي‌توجهي افت تحصيلي را به دنبال دارد.

مشاوران خانواده تاکید دارند که والدین با استفاده متعادل و صحیح از ابزار الکترونیک می‌توانند الگوی خوبی برای فرزندانشان باشند.

برای اینکه والدین الگوی خوبی برای فرزندانشان باشند باید از استفاده مکرر و افراطی از تلفن‌ همراه و کامپیوتر در مقابل فرزندانشان جدا پرهیز کنند. والدین خود نقش موثری در اعتیاد فرزندان به دنیای مجازی بازی می‌کنند. پدر و مادرهایی که به محض رسیدن به خانه نخستین کارشان بررسی ایمیل‌ها، پیامک‌ها و پروفایل‌های اینترنتی‌شان است، این شیوه زندگی را در فرزندانشان نیز تقویت می‌کنند.

مطالعاتی که اخیرا در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده نشان می‌دهد استفاده زیاد از وسایل الکترونیک در سنین جوانی، مهارت‌های اجتماعی کودکان را به خطر می‌اندازد و تحلیل می‌برد.

مشاوران خانواده در انگلیس توصیه می‌کنند که والدین با کنار گذاشتن وسایل الکترونیک باید زمان بیشتری را به گفت‌وگوها و گپ‌زدن‌های رو در رو با فرزندانشان اختصاص دهند و اعضای خانواده برای صرف وعده‌های غذایی به جای جمع شدن دور تلویزیون، کنار یکدیگر دور یک میز بنشینند.

 

پنج شنبه 17 اردیبهشت 1394  12:06 AM
تشکرات از این پست
Lovermohamad shirdel2
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 15

مشارکت را به کودکان آموزش دهیم

 

چند راهکار خلاق، ساده و کارآمد برای درونی سازی مفهوم مشارکت

با قوانین کوچک شروع کنید
کودک تا 5 سالگی به درستی معنی مشارکت و تقسیم کردن را نمی فهمد. اما به هر حال  کودک می تواند بعضی از قوانین پایه را درک کند. مثلا صبر کردن و رعایت برای نوبت ( زهرا می رود و بعد تو می روی ) یا اگر تو یک اسباب بازی را کنار بگذاری، هر کسی می تواند با آن بازی کند و اگر اسباب بازی ات را برای بازی به جایی می بری، پس همه کسانی که آنجا هستند می توانند با آن بازی کنند.

زمان مشخص کنید
دفعه بعدی که فرزندتان نمی خواهد چیزی را با دیگران تقسیم کند، از زمان سنج استفاده کنید. به کودک بگویید که برای مدتی محدود، مثلا 10 دقیقه می تواند با آن بازی کند و بعد با اتمام زمان، نوبت خواهرش است که 10 دقیقه با آن بازی کند. این شیوه به کودک نشان می دهد که چگونه نوبت را رعایت کند و او را متوجه این مسئله می کند که اسباب بازی اش را برای همیشه به کسی نمی دهد.

وسایل خاص را کنار بگذارید
حتما شما هم وسایلی دارید که برایتان بسیار با ارزش است و دوست ندارید که آنها را در اختیار دوستانتان قرار دهید، پس چرا از کودک توقع دارید اسباب بازی ها یا سایر وسایل مورد علاقه اش را با دیگران قسمت کند؟! اگر کودک به اسباب بازی یا کتاب خاصی علاقه زیادی دارد، او را مجبور نکنید که آن را به دیگران بدهد. اما در عین حال او را متوجه کنید که نباید وسایل مورد علاقه اش را در حضور دوستانش بیرون بیاورد. این وسایل تا زمان ترک مهمانانش داخل کمد باقی می مانند.

الگو باشید
کودکان به آنچه که والدین انجام می دهند، توجه ویژه ای دارند، پس اجازه بدهید کودک شما را در حال مشارکت ببیند. مثلا اگر در حال خوردن ساندویچ هستید، از کودک سوال کنید که آیا تکه ای از آن را می خواهد. شما و همسرتان حتی باید توجه کودک را به اینکه چگونه می توان با دیگران مشارکت کرد نیز جلب کنید. مثلا انتخاب نوبتی فیلمی که قرار است در سینما ببینید یا تقسیم فضا برای وسایل شخصی در حمام می تواند چگونگی مشارکت و تقسیم کردن را به کودک بیاموزد.

برای بازی ها یک موضوع انتخاب کنید
یک کودک نوپا، کودک دیگری را می بیند که در حال بازی با یک اسباب بازی است و ناگهان تصمیم می گیرد با همان وسیله بازی کند. با وجود اینکه این رفتار کاملا طبیعی است اما می تواند برای شما آزار دهنده باشد. برای آرام کردن این وضعیت می توانید یک موضوع خاص را برای بازی کودکان انتخاب کنید. ( ساحل، مزرعه، آشپزی و ...) تا همه بچه ها با اسباب بازی های مشابه بازی کنند. حتی می توانید رنگ بعضی از اسباب بازی ها را هم یکسان انتخاب کنید تا سر رنگ آن باهم دعوا نکنند.

به خیریه ها کمک کنید
مناسبت ها و تعطیلات فرصت مناسبی است تا با کودک در مورد قسمت کردن وسایل با کودکانی که ممکن است وضعیت مناسبی نداشته باشند، صحبت کنید. به همراه کودک در برنامه های خیریه که برای بچه های اسباب بازی جمع آوری می کنند، شرکت کنید تا کودک بتواند بعضی از اسباب بازی ها یا لباس هایی که دیگر از آنها استفاده نمی کند را به خیریه اهدا کند. یا می توانید کودک را به فروشگاه ببرید و از او بخواهید که چند اسباب بازی نو برای هدیه به خیریه انتخاب کند.

نقش بازی کنید
اگر پاسخ کودک شما به درخواست مشارکت و تقسیم کردن همیشه "نه" است، بد نیست کمی به تلافی فکر کنید! وقتی در حال بازی با کودک هستید و او از شما چیزی می خواهد - مثلا لگوی زرد رنگ -  به سادگی به او "نه" بگویید و زمانی که کودک ناراحت و عصبانی می شود، با او در مورد اینکه چه احساسی دارد صحبت کنید و به او بگویید که مطمئنا نمی خواهد باعث به وجود آمدن این حس در دوستانش شود. با این شیوه می توانید هر بار که کودک برای مشارکت و تقسیم دچار دودلی شد، احساسش را به او یادآوری کنید.

به رفتارهای مثبت پاداش دهید
ما زمان زیادی را برای آموزش رفتارهای مناسب به کودک صرف می کنیم و به آسانی فراموش می کنیم به رفتارهای مناسب و درست کودک پاداش دهیم. وقتی کودک وسایلش را با دیگران تقسیم می کند، او را مورد تشویق قرار دهید. اجازه بدهید کودک متوجه شود که شما چقدر از دیدن مهربانی او با دوستان یا خواهر و برادرش خوشحال می شوید و به او بگویید که با این رفتارش بچه های دیگر را هم چقدر خوشحال کرده است.

تمرین کلید موفقیت است
در کنار کودکان بودن و تعامل با آنها در خلال بازی می تواند درسی برای مشارکت و تقسیم کردن باشد. پس سعی کنید هرچه زودتر کودک را به بودن در کنار همسالانش عادت دهید. شرکت در برنامه های گروهی بازی طی سال های می تواند اعتماد و اطمینان میان دوستان را تقویت کند و هر چه قدر این حس اعتماد بیشتر گسترش پیدا کند، کودک بیشتر به مشارکت و تقسیم کردن با دیگران تمایل نشان خواهد داد.

 

جمعه 18 اردیبهشت 1394  12:28 AM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 16

راههایی برای آرام کردن کودک بی‌قرار

 

اگر دوست دارید به کودکتان کمک کنید تا زودتر آرام شود باید دلایل گریه‌ها و بهانه‌های کودک را بشناسید. بیشتر کودکان نگرانی و اضطرابشان را با گریه نشان می‌دهند و به یکی از دلایل زیر گریه می‌کنند.

ـ ترس: تاریکی، حشرات، حیوانات و تخیلات ترسناک.‏

ـ اضطراب: ترس از جدایی و تنها ماندن یکی از دلایل اضطراب و نگرانی‌های مهم کودکان است. ‏

ـ ناکامی و ناامیدی: ناتوانی در انجام دادن کارها و مدیریت خواسته‌ها.‏

ـ‌ جلب توجه: وقتی کودک به توجه و حمایت خاص پدر و مادر برای بازی یا درس خواندن نیاز دارد. ‏

ـ درد و صدمه: واکنش طبیعی در برابر آسیب‌های جسمی و روحی.‏

علاوه بر این کودک ممکن است گرسنه یا بیش از حد خسته باشد، بدخوابی و بیماری و فشارهای جسمی می‌توانند باعث بهانه گیری و گریه کودک بشوند و یا ممکن است کودک بخواهد به این شیوه استقلال و خودمحوریش را اثبات کند.‏

ناله و زاری کردن
ـ‌ اگر کودکتان شیون و زاری به راه می‌اندازد توجه و تلاش شما برای آرام کردنش کاملا بی فایده است مگر اینکه او از شدت گریه و زاریش کم کند و آنوقت شما می‌توانید با مهربانی و جملات مثبت آرامش کنید. ‏

ـ اگر کودک هنوز نمی‌تواند خوب حرف بزند باید حواس کودک را به موضوعات جالب تری پرت کنید. این بهترین راهی است که کودک را آرام می‌کند. ‏

ـ‌ همیشه پدر و مادرها وسوسه می‌شوند تا برای آرام شدن کودک در برابر خواسته‌های نامعقولش تسلیم شوند. این بدترین شیوه رفتاری در برابر کودک است. ‏

واکنش‌های درست چیست؟
ـ به کودک پاداش ندهید. نباید تسلیم گریه‌های کودک بشوید و خواسته‌های نادرستش را برآورده کنید. این روش فقط به او یاد می‌دهد تا با این شیوه کارهایش را پیش ببرد. ‏

ـ گریه‌های کودک را در یکی از این دسته بندی‌ها قرار دهید و متناسب با آن رفتار کنید: گرسنگی، خستگی و بی حوصلگی. ‏

ـ وقتی کودک خوشرو و خوش خلق است به کودک توجه بیشتری کنید و خواسته‌های درست و مناسبش را برآورده کنید. ‏

ـ به خواسته‌های منطقی کودک سریع توجه کنید و اجازه ندهید کودکتان بخاطر انتظار کشیدن گریه و زاری کند. ‏

ـ کودک را با فعالیت‌ها و بازی‌های مناسب سرگرم کنید.‏

ـ اگر به کودک قولی داده‌اید آن را عملی کنید. مثلاً بگویید «اگه کمی صبر کنی برات شیرینی میارم» «کارم که تموم شه باهم نقاشی می‌کنیم». ‏

ـ به کودک توضیح بدهید که چرا همه خواسته‌هایش را برآورده نمی‌کنید «الان نمی‌تونی شیرینی بخوری چون باید نهار بخوری»، «الان وقت تماشای کارتون نیست چون باید بخوابی و فردا صبح زود بری مهد کودک». ‏

ـ وقتی کودک می‌گوید: «من می‌خوام...» اغلب نشان‌دهنده نیاز او به توجه شما است. کمی کودک را به آغوش بگیرید، کنارش بنشینید، برایش کتاب بخوانید و باهم حرف بزنید. همین توجه‌های کوچک برای آرام شدن کودک کافی است تا دیگر به دنبال بهانه گیری و گریه و زاری نباشد. ‏

چرا کودکم به هر بهانه کوچکی گریه می‌کند؟
«کودک سه ساله من خیلی راحت و بخاطر موضوعات کوچک و بی‌اهمیت گریه می‌کند به همین دلیل همه او را بچه‌ای نق نقو می‌شناسند و حتی اگر دلیلی هم برای گریه‌هایش داشته باشد کسی به آن اهمیت نمی‌دهد. چطور می‌توانم این عادت را تغییر بدهم؟»

درباره‌اش فکر کنید
وقتی کودکتان یک نوزاد بود با گریه‌هایش توجه و محبت شما را جلب می‌کرد. او هنوز یاد نگرفته است که به چه شیوه‌های عاقلانه و بهتری می‌تواند این توجه را از اطرافیانش بخواهد. به کودک کمک کنید تا خواسته‌هایش را با شیوه‌های مناسب دیگر بیان کند. ‏

دستور ندهید
نگویید: «دیگه گریه نکن» چون کودک دستورتان را اجرا نمی‌کند و وقتی باتحکم و عصبانیت شما روبه‌رو می‌شود بیشتر و بلندتر گریه می‌کند. از او بپرسید «چی می‌خوای؟»‌، «چرا گریه می‌کنی؟»، «به من بگو چی شده». همین که جملات شما مثبت، مهربانانه و تسکین دهنده باشند کودکتان گریه را فراموش می‌کند. ‏

به کودک کمک کنید تا احساساتش را بشناسد
«تو خیلی ناراحت و عصبی هستی اونم فقط برای یه بیسکویت کوچولو» یا «من می‌دونم که این گریه‌ها برای رفتن به پارکه...» گاهی گریه، تلاش برای فهم علت ناکامی‌هاست. کودک ممکن است خودش هم نداند چرا گریه می‌کند. آگاهی از احساسات به او کمک می‌کند تا خودش را آرام کند و از مرز عصبانیت و احساس غم بگذرد. ‏

پاسخ ندهید
اگر گریه کودک برای رسیدن به خواسته‌های نامعقول است مثلاً برای خریدن بستنی بیشتر یا لجبازی‌های دیگر کودکانه است نباید به آن توجه کنید. بدون نگرانی از کودکتان فاصله بگیرید و به گریه‌هایش توجهی نکنید. ‏

آیا دلیلی وجود دارد؟
اگر گریه‌های کودک به دلیل خواب، بیماری، خستگی و... است تنها راه درست برای آرام کردن او، فراهم کردن نیازهای کودک است. اگر همیشه مطابق با برنامه‌های روزانه پیش بروید بهانه گیری و گریه‌های بی وقفه کودک را متوقف می‌کنید. ‏

مرحله‌ای برای تغییر
رشد پله‌ای کودکان تغییرات روحی متفاوتی در آنها ایجاد می‌کند نیاز به توجه، تغییر رفتار، نیاز به استقلال‌طلبی در هر مرحله‌ای از رشد کودکان، ممکن است همراه با کمی بی‌تابی، بهانه‌گیری و گریه‌های ناگهانی باشد. در گذر از هر مرحله رشد همراه کودکتان باشید. ‏

سخت‌گیری نکنید
اگر احساس می‌کنید کودکتان روحیه حساسی دارد اصول تربیتی سخت‌گیرانه را کنار بگذارید. برای این دسته از کودکان تن صدای معمولی برای فهماندن یک موضوع کافی است و نیازی نیست صدایتان را بلند کنید. چند تذکر ساده برای کودک شما کافی است. او نیازی به هیچ سطحی از خشونت و تهدید ندارد. ‏

صورت شاد، صورت غمگین
10 کارت با چهره آدمهای شاد و با رنگ‌های صورتی، زرد و نارنجی بسازید و 10 کارت با چهره‌های غمگین و رنگ‌های آبی و سفید بسازید.

هربار که کودکتان گریه می‌کند یکی از این 10 کارت را نشانش بدهید و هر وقت که خوشحال و خندان است از کارت‌های آدمهای شاد استفاده کنید. کودک شما به همین روش ساده توجه می‌کند و تحت تاثیر قرار می‌گیرد. می‌توانید نمایش بازی کنید و برای هر کارت یک شخصیت نیز در نظر بگیرید. ‏

با کودک همیشه عزادار چه کنید؟
«کودک نه ساله من همیشه در حال گریه است. هر بار به بهانه اینکه معلم دعوایش می‌کند، دوستانش اذیتش کرده‌اند و یا به هر بهانه دیگری شروع به داد و دعوا و گریه و زاری می‌کند. وقتی خیلی بچه‌تر بود این مسأله باعث نگرانیم نبود چون به نظرم طبیعی بود یک بچه نوپا برای ابراز ناراحتی‌اش گریه کند اما حالا کودکم به مدرسه می‌رود و نگرانیم از این است که دیگران او را یک بچه نق نقو وگریه کن بشناسند.»

15 تا 20 درصد کودکان شرایطی مشابه این کودک را دارند و به راحتی گریه می‌کنند. این کودکان از همان دوران تولد این حساسیت و وابستگی را نشان می‌دهند. شما نمی‌توانید کودکتان را تغییر بدهید. نمی‌توانید از کودک بخواهید واکنش‌های احساسی که او آن را با گریه نشان می‌دهد تغییر بدهد و یا مجبورش کنید تا گریه نکند. اما این نگرانی کاملاً قابل درک است که واکنش گریه در هر موقعیتی در مدرسه و در اجتماع برای خودش مشکل فراهم می‌کند. ‏

‏ شما باید بفهمید علت این گریه‌ها چیست و می‌توانید به او کمک کنید تا احساساتش را درست مدیریت کند تا اشک‌هایش را کنترل کند. ‏

چرا این اتفاق می‌افتد؟
اگر کودکتان همیشه در حال گریه است ممکن است بیمار یا مضطرب باشد. خستگی بیش از اندازه در کودکان می‌تواند بهانه گریه باشد.

همینطور گرسنگی، زیاد درس خواندن، کم خوابی و بی‌تحرکی و ورزش نکردن می‌توانند کودک را حساس کنند. کودکی که ورزش می‌کند، به اندازه کافی می‌خوابد و بیش از اندازه خودش را خسته نمی‌کند، معمولاً انرژی کافی برای کنترل احساساتش را دارد. ‏

جابجایی و نقل مکان خانه، مشکلات اقتصادی خانواده، مرگ عزیزان و اختلافات خانوادگی نیز کودک را حساس می‌کنند. اختلالات هورمونی در این سنین نمی‌توانند دلیل حساسیت کودک باشند زیرا به طور طبیعی هورمون‌های جنسی در این سنین فعال نیستند. ‏

با این حال باید در نظر بگیرید بعضی از کودکان به شدت احساساتی هستند و آنها را ابراز می‌کنند. هر وقت احساس خشم، افسردگی، ناامیدی، یاس و تنهایی کنند ممکن است بدون اینکه هیچ کدام از مشکلات گفته شده را داشته باشند یکهو شروع به گریه و زاری کنند. ‏

چه کنید؟
همدردی کنید. خیلی راحت به او بگویید احساساتش را درک می‌کنید: «من خوب می‌فهمم که تو خیلی ناراحتی بخاطر کاری که خواهرت کرد خیلی عصبی شدی». به او راه را نشان بدهید و بگویید چه کارهایی می‌تواند به جز گریه کردن انجام بدهد تا ناراحتی اش را ابراز کند. یادش بدهید که مثلا قبل از اینکه بغضش بترکد تا 10 بشمارد.

نفس عمیق بکشد و یک لیوان آب خیلی خنک بنوشد. یادش بدهید تا هر زمان ناراحت شد خودش را با کاری مشغول و سرگرم کند و اشک‌هایش را کنترل کند. ‏

هرگز کودک را بخاطر گریه کردن سرزنش نکنید. نگویید «مرد‌ها گریه نمی‌کنند» «باز هم مثل بچه‌ها زدی زیر گریه» «تو بزرگتر از اونی که اینطوری گریه کنی». هیچ وقت با انتقادهایتان درد جدیدی برای کودکتان فراهم نکنید و باعث گریه بیشتر او نشوید. همین احساس درک نشدن می‌تواند ناراحتی کودک را چندین برابر کند. ‏

یادتان باشد که گریستن یک واکنش احساسی طبیعی است. خیلی از انسان‌های بالغ و کامل نیز به راحتی اشک می‌ریزند. اما اگر احساس می‌کنید گریه‌های کودکتان همراه با افسردگی، ناامیدی و اضطراب است باید برای درمان از مشاورها و رفتاردرمانگرها کمک بگیرید. ‏

نکته‌های بیشتر!
مردها هم گریه می‌کنند و افسرده می‌شوند

این تصور سنتی را کنار بگذارید و اجازه بدهید پسر کوچکتان گریه کند. شاید مردها بتوانند احساساتشان را بهتر از زن‌ها مدیریت کنند اما این اصلا به این معنا نیست که آنها نباید گریه کنند. پس تابوهای پوسیده را کنار بگذارید و اشک‌های پسر 10 ساله‌تان را طبیعی بدانید. ‏

اشتباهات اجتناب ناپذیرند
تحقیقات نشان می‌دهند کودکانی که در 2 سالگی بخاطر اشتباهات ناشیانه به شدت تنبیه شده‌اند و مورد انتقاد پدر و مادر قرار گرفته‌اند در سال‌های بعد نیز همیشه احساس خطاکار بودن را درخود دارند. از اشتباهات ساده کودک بگذرید و اگر ریشه گریه‌های کودک را در دو سالگی‌اش یافته‌اید با او حرف بزنید و حتی بخاطر آن از فرزندتان عذرخواهی کنید.

 

شنبه 19 اردیبهشت 1394  12:26 AM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 17

اختلاف سنی با فرزندانمان را چه کنیم؟

 

با افزایش سن ازدواج، کاملا طبیعی است که اختلاف سنی پدران و مادران و نیز فرزندان بیشتر و بیشتر شود و گاهی به بیش از سی و پنج سال هم برسد. وجود این میزان اختلاف سنی منجر به اختلاف در نوع گفتار، کردار و حتی دیدگاه والدین و فرزندان می‌شود.

به گزارش جام جم، اگر به نکاتی که در ذیل اشاره می‌شود، توجه کنیم بهتر می‌توانیم همپای کودکان خود باشیم.

عشق ورزیدن
می‌توانید با کودکتان رابطه خوبی برقرار کنید، به شرط آن که اجازه بدهید عشق و محبت شما را نسبت به خودش احساس کند. محبت قلبی به تنهایی، برای ارضای خواسته‌های درونی کودک کافی نیست.

او به عشق و محبتی نیازمند است که آثارش در رفتار و گفتار پدر و مادر نمودار باشد. بچه‌ها از نوازش، بوسه و تبسم و حتی از آهنگ محبت‌آمیز سخنان شما احساس آرامش می‌کنند و اعتماد به نفسشان تقویت می‌شود و درمی‌یابند که در زندگی، افرادی هستند که بدون هیچ گونه انتظاری، عاشقانه آنها را دوست دارند و از آنها حمایت می‌کنند، اینجاست که به خودشان می‌قبولانند با وجود این افراد هیچ گاه تنها نخواهند ماند.

وقتی به فرزندتان اظهار محبت می‌کنید او به شما و محیط خانه علاقه‌مند می‌شود و کمتر پیش می‌آید، جذب دوستان ناباب و مواد مخدر شود و به لحاظ روحی و جسمی نیز فرد سالم‌تری خواهد بود. پس همیشه به فرزندتان محبت کنید و بگویید که دوستش دارید و عاشقش هستید، اما باید بدانید که اظهار محبت وسیله تربیت است و نباید مانع تربیت شود.

بنابراین والدین باید حساب عشق به فرزند را از تربیت جدا کنند، او را صمیمانه دوست بدارند ولی عیوب و رفتار نادرستش را با روشی عاقلانه اصلاح کنند، زیرا فرزند شما همیشه کودک باقی نمی‌ماند.

کشف علایق مشترک خود و فرزندان
ممکن است شما به دلیل اختلاف سنی که با فرزندتان دارید، برای برقراری ارتباط خوب و صمیمانه با او، مشکلاتی داشته باشید. در این مواقع بهتر است به دنبال نقاط مشترک بین خود و فرزندتان باشید. مثلا شاید هر دوی شما وقت‌تان را برای خواندن کتاب، ورزش یا دوچرخه‌سواری صرف کنید. بنابراین سعی کنید علایق مشترک خود و فرزندتان را بیابید و با استفاده از وجود این علایق، رابطه دوستانه‌ای میان خودتان ایجاد کنید.

گام دیگر این است که بدانید فرزندتان چگونه وقتش را می‌گذراند و مشغول انجام چه نوع کار و فعالیت‌هایی است. زمانی را هر چند کوتاه به او اختصاص بدهید و در کارها و فعالیت‌هایی که دوست دارد، شرکت کنید. حتی می‌توانید دست فرزندتان را بگیرید، به پارک بروید و همپای او روی چمن‌های سرسبز بدوید، گل‌های رنگارنگ را نوازش کنید، بلند بلند بخندید و آواز بخوانید و درباره موضوعات مختلف با هم صحبت کنید و از این که در کنار یکدیگر هستید لذت ببرید. این نکته حائز اهمیت است. اگر چند تا بچه دارید برای هر کدام از آنها زمانی را جداگانه اختصاص بدهید.

صبور بودن
اگر یک روز سخت و پرمشغله را پشت‌سر گذاشته‌اید، لطفا تلافی آن را سر بچه‌ها در نیاورید. همه ما در زندگی روزهای سخت و پرکار داریم، ولی باید آرامش خود را حفظ و راهی برای کاهش خستگی روزانه پیدا کنیم.

سعی کنید وقتی کنار افراد خانواده بویژه کودکان هستید، شاد و پرانرژی باشید، زیرا بچه‌ها پدر و مادر شاد و پرانرژی می‌خواهند، نه پدر و مادر خسته و عصبی.

این نکته مهم است، زمانی که فرزندتان با شما صحبت می‌کند مدام کلام او را قطع نکنید، چراکه احساس می‌کند تمایلی به شنیدن حرف‌هایش ندارید، لذا از حرف زدن با شما دلسرد می‌شود. همیشه سعی کنید صبور باشید و به حرف فرزندتان بدقت گوش کنید، زیرا این گونه به او می‌فهمانید، آن قدر برایش ارزش و احترام قائلید که حاضرید تمام حرف‌هایش را بشنوید. با این روش می‌توانید متوجه مشکلات ریز و درشت فرزندتان بشوید و بموقع به او کمک کنید. به اهداف و احساساتش احترام بگذارید و همیشه به او بگویید چقدر دوستش دارید.

بازی کردن
کودک بازی کردن با پدر و مادرش را دوست دارد و همین را یکی از دلایل محبت می‌داند. در ضمن بر اثر همین بازی‌هاست که علایق ذاتی کودک و اخلاق و رفتار اجتماعی و فردی او شکل می‌گیرد. به این ترتیب یک راه درست برای تقویت روابط بین شما و فرزندتان این است که با او بازی کنید و قاه قاه بخندید. اجازه ندهید مدام با رایانه بازی کند.

بازی‌های زمان کودکی خودتان را به او یاد بدهید. زمان بیشتری را با فرزندتان سپری کنید. او به وجود شما در کنار خود احتیاج دارد.

حتی می‌توانید بازی‌هایی را انتخاب کنید که تک‌تک افراد خانواده بتوانند در آن شرکت کنند، مثل بازی اسم فامیل یا منچ ... گاهی اوقات با هم به پارک محل بروید، سوار تاب شوید، از پله‌های سُرسُره، بالا بروید و با هم سر بخورید و کلی خوش بگذرانید. وقتی در کنار فرزندتان هستید با تمام وجود کنارش باشید تا او هم وجود شما را در کنار خود احساس کند و شاد باشد.

نظم و قانون حاکم بر خانواده
بهتر است بچه‌ها در خانه‌ای بزرگ شوند که قانون داشته باشد. خانه‌ای که در آن نظم و قانون نباشد، بچه‌ها آزادانه هر کاری را که دوست داشته باشند انجام می‌دهند، مثلا تا هر ساعتی که بخواهند پای رایانه می‌نشینند و بازی می‌کنند یا تا نیمه‌های شب تلویزیون تماشا می‌کنند و... .

اگر می‌خواهید رابطه خوبی با فرزندتان داشته باشید، باید قوانین خاصی تعیین و این قوانین را به طور ثابت اجرا کنید. برای مثال، ساعات خاصی را برای دیدن برنامه‌های تلویزیون یا بازی‌های رایانه‌ای تعیین کنید یا انجام بعضی کارهای خانه را بر عهده فرزندتان بگذارید، البته کارهایی که در حد توانش باشد.

ممکن است ابتدا کمی خسته شود و غر بزند، اما بعد متوجه می‌شود شما به او اعتماد کرده‌اید که انجام برخی از کارها را به او سپرده‌اید. در نتیجه خوشحال می‌شود و احساس مسئولیت می‌کند و در آینده نیز فرد مسئولیت‌پذیری می‌شود.

این نکته مهم است که اگر گاهی فرزندتان نتوانست کارها را در حد عالی انجام بدهد، او را تنبیه نکنید، سرش غر نزنید و نگویید تو از عهده هیچ کاری برنمی‌آیی، زیرا اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد، بنابراین فرصت دیگری به او بدهید و کمکش کنید تا کارش را درست و دقیق انجام بدهد.

 

یک شنبه 20 اردیبهشت 1394  10:05 PM
تشکرات از این پست
shirdel2 lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 18

وقتی بچه روی اعصاب می‌رود چه کار کنیم؟

 

گاهی پیش می‌آید که به دلایل مختلف از دست کودک عصبانی می‌شوید و نمی‌توانید رفتارهای آزاردهنده او را تحمل کنید. اینجاست که احتمال دارد از کوره در بروید و ..

وقتی کودک هر چیزی که می‌بیند، می‌خواهد
یکی از مشکلاتی است که بسیاری از پدر و مادرها از آن شکایت دارند. برای رفع مشکل چند راهکار وجود دارد:

-  از قبل به فرزندتان بگویید که قرار است برای خرید چه چیزهایی به بازار بروید. مثلا بگویید: «امروز برای خرید کفش به فروشگاه می‌رویم و این تنها چیزی است که قصد داریم بخریم.» وقتی کودک نسبت به خرید اسباب بازی اصرار دارد، بگویید: «این اسباب‌بازی خیلی قشنگ است اما همان‌طور که گفتم امروز آمده‌ایم که کفش بخریم نه اسباب بازی.»

-  فهرستی از خواسته‌های کودک تهیه کنید. وقتی به شما می‌گوید من این را می‌خواهم فهرست را از کیف بیرون بیاورید و اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش را انتهای آن اضافه کنید. بعد بگویید که یادتان می‌ماند ماه آینده برای تولدش یا مناسبت دیگر این اسباب‌بازی را برایش بخرید.

-  هرگز نگویید در این حد پول نداریم. حرفی بزنید که به مدیریت پول ربط داشته باشد. مثلا بگویید: این لباس خیلی زیباست اما ما نمی‌خواهیم بابت خرید یک لباس 100هزار تومان پول بدهیم. لباس‌های بهتری هم با قیمت مناسب‌تر پیدا می‌شوند.»

وقتی کودک زیاد بحث می‌کند
بعضی از کودکان با بحث‌های بیش از حد روی اعصاب پدر و مادر راه می‌روند و حرف‌های والدین را به سادگی نمی‌پذیرند. یادتان باشد در چنین شرایطی این موارد را درنظر داشته باشید:

-  نظرات بحث ‌برانگیز کودک را بشنوید و بعد ساکت بمانید. در صورت لزوم از او دور شوید. بگذارید فرزند شما عادت کند که «حرف آخر» را شما می‌زنید.

-  بعضی بچه‌ها از بحث کردن درمورد موضوع خاصی لذت می‌برند. اگر فرزندتان این عادت را دارد، لازم است قوانینی تعریف کنید. مثلا بگویید هنگامی که دیگری مشغول صحبت است، او باید ساکت بماند و گوش دهد. بالا بردن صدا هم مجاز نیست. علاوه بر این در مواردی کودک باید بداند که در مورد همه موضوعات نمی‌تواند بحث کند و والدین او تصمیم‌گیرنده هستند. درچنین مواقعی بگویید: «در مورد این مساله بحث و گفت‌وگو مجاز نیست!»

-  به جای دستور دادن به فرزندتان او را بر سر دوراهی قرار دهید؛ جایی که مجبور به انتخاب شود. اگر همواره به جای او تصمیم بگیرید و انتخاب کنید، فرصت یادگیری بعضی از مهارت‌ها را از او می‌گیرید. به‌طور مثال وقتی بر سر انجام ندادن تکالیف با شما بحث می‌کند، به جای اینکه بگویید: «همین حالا برو و تکالیفت را انجام بده» این جمله را به کار ببرید: «اول چه کاری دوست داری انجام بدهی، ظرف‌ها را بشویی یا تکالیفت را انجام دهی؟» اگر کودک با گستاخی به شما گفت: «هیچ‌کدام» خودتان را نبازید و پاسخ دهید: «این جزء انتخاب‌های تو نیست. فقط می‌توانی یکی از آن دو مورد را انتخاب کنی.»

وقتی در خانه بی‌ادب است
دسته‌ای از کودکان کم سن و سال در خانه رفتارهای بدی دارند و به سایر فرزندان خانه القاب نامناسبی نسبت می‌دهند یا رفتارهای ناشایستی دارند. در این صورت شاید به این فکر کنید که چطور باید این کودک را کنترل کنید تا حرف‌های نامناسبی به زبان نیاورد. در این مواقع این روش‌ها را دنبال کنید:

- به رفتارهای زشت و مسخره کودک نخندید و مراقب باشید کسی این کار را انجام ندهد. خندیدن کودک را تشویق می‌کند تا این رفتار را منبع شوخی و سرگرمی بداند.

-  به جای تنبیه و فریاد، آموزش دهید. او را سرزنش نکنید. از او بخواهید به دلیل رفتار نامناسب عذرخواهی کند. به‌طور مثال بگویید: «پرخاشگری کار خوبی نیست و اگر چنین کاری انجام دادی، باید بگویی ببخشید.»

- در صورتی‌که کودک تلاش می‌کند شما را عصبانی کند، بهترین توصیه این است که بی‌تفاوت باشید و به او توجهی نکنید سپس در فرصتی مناسب درباره این موضوع با کودک‌تان حرف بزنید.

-  به چشمانش نگاه کنید، سپس به او بگویید: «هر وقت رفتارت خوب باشه، مامان خوشحال می‌شه.» وقتی هم که کار خوبی انجام داد، او را تحسین کنید.

-  الگوی رفتاری خوبی باشید. زمانی که نمی‌توانید با همسرتان بالغانه صحبت کنید انتظار نداشته باشید که کودک هم با ادب باشد.

وقتی تکالیفش را انجام نمی‌دهد
برای بعضی از کودکان انجام تکالیف اولویت پنجم یا ششم است و به این کار بی‌توجه هستند. اگر حق انتخاب داشته باشند شاید اصلا یک خط هم مشق ننویسند. در این شرایط چه کار کنید؟

-  با معلم فرزندتان حرف بزنید و از او بخواهید تکالیف هر روز را برای شما بنویسد تا بدانید که حجم تکالیف روزانه چقدر است.

-  کنار فرزندتان پشت میز بنشینید. نزدیک او باشید و اشکالاتش را برطرف کنید. در عین حال به کار خودتان برسید اما از او بخواهید نزدیک شما باشد. حضور شما فرزندتان را تشویق می‌کند تا تکالیفش را کامل کند.

-  اگر می‌بینید که در طول هفته در انجام تکالیف کوتاهی کرده، به او بگویید که روز جمعه قبل از بازی و تفریح باید این کمبودها را جبران کند.

وقتی سؤالات جنسی می‌پرسد
گاهی اوقات کودک با پرسیدن سؤالات جنسی والدینش را با نگرانی‌هایی روبه‌رو می‌کند. به‌طور کلی کودک به دو دلیل ممکن است سؤالات جنسی و شبه جنسی بپرسد:

1-زمانی که یکی از اطرافیان یا همسالان درباره موضوعات مربوطه صحبت می‌کنند و کودک متوجه نمی‌شود و برایش تولید سؤال به‌وجود می‌آید.

2-وقتی کودک وارد مرحله‌ای شده که کنجکاوی‌هایی در خصوص جنسیت خودش و تفاوتش با جنس مخالف شکل گرفته است. این زمان به‌طور معمول از پایان چهار سالگی شروع می‌شود.

در 5 تا 6 سالگی کودک در مرحله پرسش‌گری قرار می‌گیرد و به یک پرسشگر تمام‌عیار تبدیل می‌شود. گاهی این پرسش‌ها آزار و خستگی والدین را به همراه دارد. پیشنهاد می‌شود در چنین شرایطی کودک را به سؤال نپرسیدن تشویق نکنیم چون ذهن کودک وارد مرحله‌ای شده که موضوعات مختلف را جست و جو می‌کند تا به پاسخ برسد. اگر تحمل این سؤالات را ندارید به روش مناسب به کودک پاسخ دهید. به‌طور مثال به کودک بگویید: «مامان الان خسته است و در شرایطی نیست که به سؤال تو جواب دهد چون این سؤال به فکر کردن نیاز دارد.»

حتی اگر حوصله پاسخ دادن به سؤال‌های فراوان او را ندارید، نسبت به سؤالات علاقه نشان دهید. برای مثال آنها را در حضور کودک روی کاغذ یادداشت کنید و به او بگویید که سر فرصت به آنها جواب می‌دهید. ترجیحا زمانی را مشخص و به او اعلام کنید. در این شرایط کودک احساس می‌کند سؤال او مهم بوده و والدینش برای پاسخ به سؤالاتش وقت می‌گذارند. اگر از شنیدن سؤالی حسابی متعجب شده‌اید و می‌بینید که پاسخ به این سؤال در توان ذهنی شما نیست، برای خودتان وقت بخرید تا به کمک مشاور جواب مناسبی را برای سؤالش پیدا کنید.

در مجموع نباید نسبت به سؤالات کودک موضع منفی اتخاذ کنیم. کنجکاوی کودک نشانه خوبی است اما اوضاع زمانی بغرنج می‌شود که بچه ترجیح دهد سؤالاتش را از پدر و مادر نپرسد و آنها را در جای دیگری مطرح کند که ناآگاهی و رفتار نادرست والدین منجر به بروز چنین حالتی می‌شود.

این احتمال وجود دارد که کودک به اقتضای سنش همان موقع به شما اصرار کند که به او پاسخ دهید چون به‌طور طبیعی به دنبال یافتن پاسخ فوری است. در چنین شرایطی بهتر است به او بگویید که می‌خواهید درباره سؤالش فکر کنید و بدین ترتیب او را به صبر و حوصله تشویق کنید.

هنگامی که کودک برای اولین بار در مورد موضوعات جنسی سؤالاتی را می‌پرسد مهم است که با شنیدن این سؤالات نگران نشوید. در چنین شرایطی تلاش کنید که منبع کنجکاوی و سؤال کودک را پیدا کنید و مراقب باشید شروع به بازجویی نکنید. این‌کار راه را برای ادامه این مکالمات خواهد بست.

توصیه می‌شود اگر کودک کمتر از 4 سال دارد، پدر و مادر به او بگویند که این حرف ها خصوصی است و در حضور دیگران درباره آنها صحبت نمی‌کنیم. به او بگویید: «بدن ما بخش‌های خصوصی دارد و قرار نیست همه درباره این موضوعات اطلاع داشته باشند.» حتی اگر کودک سؤالش را در جمع مطرح کرد، بهتر است او را به اتاقی ببرید و به او پاسخ دهید. مهم نیست کودک در آن لحظه موضوع را بپذیرید یا نه، به هر حال بر اساس اصل تکرار بهتر است در موقعیت‌های مختلف موضوع را به او یادآوری کنیم تا یادگیری صورت پذیرد.

در کنار این موضوع انتقال ارزش‌های مذهبی و خانوادگی هم مهم است و باید به ظرفیت‌های سنی و شرایط کودک هم توجه داشته باشید. گاهی برای بچه‌های کوچک چند جمله کوتاه کافی است اما کودکانی که وارد مرحله پرسشگری شده‌اند، به توضیحات کامل‌تری نیاز دارند.

 

دوشنبه 21 اردیبهشت 1394  11:52 PM
تشکرات از این پست
shirdel2 lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 19

چگونه دعوای بین بچه ها را کنترل کنیم؟

 

پدر و مادر نباید از دعوا و درگیری بین بچه ها بترسند. تنها یک جر و بحث شدید می تواند کاری کند که کودک زیر بار زورگویی خواهر یا برادر نرود...

تحمل دعوای بچه ها برای اغلب ما کار خیلی سختی است . باور عمومی این است که خانواده موفق خانواده ای است که در آن خواهرها و برادرها زیاد با هم دعوا نکنند . اما این اشتباه است! ما همگی خوب می دانیم که چیزی به نام تفاهم مطلق وجود ندارد. دعوا و درگیری بین بچه ها ، نه تنها اجتناب ناپذیر است بلکه مفید نیز هست. پس بهترین رفتار این است که بپذیریم درگیری نیز جزئی از واقعیت زندگی خواهر ها و برادر هاست.

کمک به تثبیت شخصیت کودک
چرا این قدر به درگیری های کوچک بین خواهر و برادر بها می دهیم ، در حالی که می دانیم وقوع چنین چیزی در هر خانواده ای طبیعی است؟ شاید به این دلیل که ما از فرزندان خود انتظار داریم تا تصویر خانواده آرمانی را بازتاب دهند. به همین دلیل است که از آن ها می خواهیم آرام بگیرند.

رابطه خواهر و برادری جنبه های منفی هم دارد، باید تلاش کنیم تا به آن ها هم توجه کنیم تا راحت تر بتوانیم رقابت هر روزه بین فرزندانمان را تحمل و قبول کنیم . وقتی می بینیم فرزندمان آسیب دیده ، غصه خورده یا رنجیده، متوجه می شویم که ما به عنوان پدر یا مادر قادر نیستیم در برابر تمامی ناملایمات زندگی از کودک خود دفاع کنیم. پدر و مادر قادر مطلق نیستند و پذیرفتن این نکته کار آسانی نیست. برای کمک به درک این نکته باید به یاد داشته باشیم که وقتی کودک موفق می شود تا مراحل دردناک زندگی اش را تحمل کند و آن ها را پشت سر بگذارد ، در واقع می فهمد که چه قابلیت هایی دارد و می تواند از این طریق ، این قابلیت ها را رشد دهد. به عبارت بهتر کودک یاد می گیرد چگونه قوی شود.

باید پذیرفت که رابطه خواهر و برادری همیشه بین دو قطب عشق و نفرت در نوسان است. قبول درگیری بین خواهر و برادر بهترین روش برای پشت سر گذاشتن و تبدیل آن به عنصری سازنده است. چارچوب هیچ رابطه دیگری به اندازه چارچوب رابطه خواهر و برادری متغیر نیست. لحظه ای هست که خواهر و برادر ، با هم خوب و مهربانند، اما ده دقیقه بعد آسمان به زمین می آید و به جان هم می افتند.

پدر و مادر نباید از دعوا و درگیری بین بچه ها بترسند. تنها یک جر و بحث شدید می تواند کاری کند که کودک زیر بار زورگویی خواهر یا برادر نرود و امتیازاتش را از دست ندهد. دعوا به کودک در راه بزرگ شدن و تثبیت شخصیت کمک می کند. حتی اگر رابطه بین آن ها تیره و تار باشد و نتوانند همدیگر را دوست بدارند نباید تصور کرد که از این لحاظ آسیب می بینند. گاهی اوقات کودک ممکن است بیش تر نیاز داشته باشد از قلمرو و حریم خود دفاع کند، تا این که در فکر جلب محبت خواهر یا برادر باشد. کودک مجبور نیست که خواهر یا برادرش را دوست بدارد اما باید به او احترام بگذارد و از لحاظ جسمی و به ویژه روانی به او آسیب نرساند. نقش والدین در این میان حمایت و مراقبت از هویت جسمی و روحی تک تک فرزندان است. اگر می پرسید که پدر و مادر چگونه می توانند چنین نقشی را عهده دار شوند ، در جواب می گوییم که باید اجازه دهند تا دعوا رخ دهد ، اما مراقب باشند که همیشه یکی از بچه ها حرف خود را به کرسی ننشانند. والدین باید توجه کنند که فرایند تحقیر به عادت بدل نشود.

نقش سازنده دعوا و درگیری
یکی از مهم ترین فواید دعوا این است که هر شخصی در دعوا می تواند هم به شناخت بهتری از خود دست یابد و هم اعتماد به نفس بیشتری بیابد، البته مشروط بر آن که همیشه بازنده یا برنده نباشد. به عنوان مثال خواهر یا برادری که اطمینان داشت در دعوا برنده خواهد شد، ناگهان مجبور شود جا بزند و می فهمد که همیشه نمی تواند برنده میدان باشد. فردی هم که همیشه بازنده بوده به ناگاه درمی یابد که با شجاعت تمام مقاومت کرده و قدرت دفاع از خود را دارد. و بی تردید از این تجربه در محیط مدرسه هم استفاده خواهد کرد.

از دیگر مزایای دعوا این است که به بچه ها این امکان را می دهد تا استحکام والدین خود را محک بزنند واطمینان یابند که پدر و مادر تحمل طوفان های کوچک را دارند. آن ها با خود می گویند اگر پدر و مادر بعد از این همه دعوا باز هم ما را دوست دارند، پس حتما آدم های قرص و پایدار و استواری هستند.

دعواها عموماً عملکرد و مفهوم خاصی دارند. دعوا و درگیری گاهی تنها راهی است که کودک می تواند از طریق آن دردها و ناراحتی اش را عنوان کند. این وظیفه بزرگ ترها است که چنین واکنشی را رمزگشایی کنند.

درگیری همیشه به معنای درخواست تغییر شرایط است. درخواست تغییر در مورد کودکان در اغلب اوقات به منظور جلب توجه والدین صورت می گیرد. کودک در ذهن خود می گوید :" خوب یک کمی هم به من نگاه کنید، ببینید چه کارهایی بلدم بکنم . آخه من هم آدمم! کمک کنید تا منم بتونم جنبه های خوبم رو نشون بدم".

چه زمانی باید مداخله کرد؟
تردیدی نیست که والدین نباید هر وقت دعوایی رخ داد مداخله کنند ، اما برای این که مدام بچه ها با هم دعوا نکنند و آسیب نبینند و بتوانند از آن درس بگیرند، نیاز دارند تا والدین مداخله کنند.

وقتی خطر خشونت جسمانی وجود دارد نمی توان چشم پوشی کرد. یکی دیگر از موقعیت هایی که ایجاب می کند تا والدین پادرمیانی کنند وقتی است که خشونت کلامی از فحش های رایج بین خواهر برادرها فراتر برود و به تحقیر، بی ارزش کردن و حمله به هویت طرف مقابل بیانجامد. مداخله والدین در شرایط دیگری نیز ازامی است ، یعنی وقتی که صحنه دعواها هر روز به یک شکل تکرار می شود و یکی از بچه ها همیشه مغلوب می شود و کتک می خورد.

و در آخر بدانید که آن چه کودک در ارتباط با خواهر و برادرش یاد می گیرد، در آینده و درخارج از چارچوب خانواده، به کارش خواهد آمد.

 

سه شنبه 22 اردیبهشت 1394  12:16 AM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 20

چگونه کودکم را در خانه سرگرم کنم؟

 

بچه‌ها در هر حال و شرایطی که باشند، دوست دارند بازی کنند و از این کار خسته نمی شوند. انگار بازی کردن نه تنها انرژی شان را نمی گیرد که حتی به آنها انرژی بیشتری هم می بخشد. خیلی از پدر و مادرها هم به جای این که از این ویژگی استفاده کنند و بیش از پیش به فرزندشان نزدیک شوند، این موضوع را مانعی سر راه تربیت صحیح کودک می دانند.

بچه ها در هر حال و شرایطی که باشند، دوست دارند بازی کنند و از این کار خسته نمی شوند. انگار بازی کردن نه تنها انرژی شان را نمی گیرد که حتی به آنها انرژی بیشتری هم می بخشد. خیلی از پدر و مادرها هم به جای این که از این ویژگی استفاده کنند و بیش از پیش به فرزندشان نزدیک شوند، این موضوع را مانعی سر راه تربیت صحیح کودک می دانند.

در صورتی که روان شناسان و متخصصان کودک می گویند پدر و مادر هم به شیوه های مختلفی می توانند در این بازی ها و سرگرمی ها با فرزندشان همراه شوند. آنها معتقدند بازی یکی از مهم ترین اجزای زندگی کودک است و به هیچ بهانه ای نباید از زندگی بچه ها حذف شود. از طرفی هم، همین بازی ها موجب می شود بچه ها هنگام شب، راحت و آرام بخوابند.

با این حال، فصل سرما که از راه می رسد، معمولا فرصت بازی بچه ها هم محدود می شود و دیگر نمی توانند براحتی روزهای تابستان بازی کنند. پدر و مادر هم معمولا نگران سلامت فرزندشان هستند و به همین دلیل مانع بازی کردن یا رفتن آنها به پارک و حیاط می شوند.

اما سرما و برف و باران نباید مانع فعالیت و سرگرمی آنها شود. والدین هم اگر کمی بیشتر به این موضوع توجه داشته باشند، می توانند بازی های ساده ای را برای روزهای سرد سال انتخاب کنند؛ بازی ها و سرگرمی هایی که داخل خانه هم براحتی قابل انجام است.

آشپزی لذت بخش
اگر بیرون هوا سرد است و برف و باران اجازه نمی دهد از خانه بیرون بروید و فرزندتان هم بعد از پشت سرگذاشتن یک روز سخت در مدرسه خسته و بی حوصله است، او را به حال خودش رها نکنید. خوب است در این روزها از او بخواهید در پخت غذا و آماده کردن آن به شما کمک کند. شاید این کار از نظر بزرگ ترها تفریح و سرگرمی نباشد اما بچه ها از انجام دادن آن لذت می برند و حس خوبی خواهند داشت.

با توجه به سن کودک و همین طور توانایی و علاقه ای که به این کار دارد، می توانید وظایف مختلفی را به او بسپارید؛ کارهایی مانند خشک کردن ظرف ها، چیدن میز، اضافه کردن نمک به غذا، چشیدن غذا و بیان کردن نظراتش درباره آن، ریختن و چیدن سبزی و میوه داخل ظرف و...

موسیقی آرام بخش
ظرف های مختلف را در اختیار فرزندتان قرار دهید و به او کمک کنید با استفاده از قاشقی چوبی برای خودش آهنگ زیبایی بسازد. قاشقی که به آرامی و با آهنگ خاصی روی ظرف هایی مثل قابلمه ها و ظروف فلزی، لیوان های پلاستیکی، لیوان های شیشه ای که داخلش آب هم ریخته اید، سطح کابینت آشپزخانه و... برخورد می کند، می تواند با ایجاد صداهای متفاوت به ساخت آهنگی زیبا کمک کند.

توپ بازی همراه با بابا و مامان
درست از زمانی که کودک می تواند به تنهایی بنشیند، می توانید توپ کوچکی را به آرامی به سمتش بیندازید و با او بازی کنید. بیشتر بچه ها از این بازی لذت می برند و دوست دارند چنین فعالیتی ادامه یابد. در این بازی باید به کودک فرصت کافی بدهید تا توپ را بگیرد و آن را آرام برای شما بفرستد.

همچنین خوب است زمانی که کودک، بازی با یک توپ را یاد گرفت و هماهنگی لازم را به دست آورد، توپ دوم و سوم را هم کم کم وارد بازی تان کنید و از او بخواهید آنها را به ترتیب بگیرد و برای شما بفرستد. با این کار، بچه ها هم قدرت هماهنگی و واکنش بهتری پیدا می کنند. علاوه بر این، استفاده از موانع ساده ای سر راه توپ هم می تواند بازی را جذاب تر کند ​ با همین شیوه های ساده که فقط کمی خلاقیت می خواهد، می توانید ساعت ها کودک را مشغول کنید و به او مهارت های مختلفی را بیاموزید.

نقاشی های انگشتی
خیلی از بچه ها به محض این که مداد رنگی یا ماژیکی در دست می گیرند، آن را داخل دهان شان می برند و به همین دلیل هم پدر و مادر این وسایل را در دسترس شان نمی گذارند، اما در سنی که کودک همه چیز را داخل دهانش فرو می کند، بهترین زمان برای تمرین نقاشی های انگشتی است.

البته نه به کمک رنگ های انگشتی و چنین موادی، بلکه با استفاده از مواد غذایی رنگارنگ و خوشمزه. برای این کار یک سینی تمیز مقابل کودک بگذارید و یک کاسه ماست هم به او بدهید تا نقاشی دلخواهش را بکشد و از دیگر مواد غذایی رنگارنگ هم استفاده کنید. البته شاید در مراحل ابتدایی لازم باشد شما به او نشان دهید چطور باید با انگشت نقاشی بکشد ولی مطمئن باشید بعد از یکی دو بار خود او هم با استفاده از گوجه فرنگی، ماست، میوه های رنگی و... نقاشی های زیبایی می کشد و انگشتان خوشمزه اش را هم می خورد.

پس از این کار هم می توانید برای پاک کردن ماست و میوه ها از سر و صورت کودک او را به حمام ببرید و همراه با کمی آب بازی او را تمیز کنید. اگر فرزندتان هنوز سرحال است و خیلی خسته نشده، خوب است با کف صابون برایش حباب درست کنید یا عروسک هایش را هم به حمام بیاورید تا کمی با آنها بازی کند

انجام کار خانه به کمک بچه ها
این یک واقعیت است که بچه ها هر چقدر هم اسباب بازی و وسایل مختلف برای بازی داشته باشند باز هم با دیدن یک جارو به ذوق می آیند و آن را به تمام اسباب بازی های شان ترجیح می دهند. ​ پس چرا شما از این ویژگی کودکان استفاده نمی کنید؟ البته مسلما بچه ها نه می توانند و نه باید در تمیز کردن خانه و جارو کشیدن، کار خیلی خاصی انجام دهند ولی می توان آنها را در انجام چنین کارهایی سهیم کرد تا نه تنها همراه شما و کنارتان باشند که حس خوبی هم از این کارها و کمک هایی که می کنند، به دست بیاورند.

 

چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394  12:44 AM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 21

۶ راهکار برای قفل کردن زبان کودک خبرچین !

 

دختری ۸ ساله دارم که رازهای خانه را جلوی دیگران و مهمان‌ها مطرح می‌کند، بیشتر در جمع بزرگ تر‌ها حضور پیدا می‌کند و اصلا از من حرف شنوی ندارد.

نکاتی که در ادامه بیان می‌شود می‌تواند به شما والد محترم در این باره کمک کند:

۱- اگر مطالبی که کودک در جمع مطرح می‌کند، کم اهمیت یا بی‌اهمیت است؛ برای مثال وقتی می‌گوید: «شام چی خورده‌ایم یا دیروز کجا رفته‌ایم و...» هیچ واکنشی نشان ندهید.

۲- اگر مسائل مهم زندگیتان را در جمع بیان می‌کند یکی از دلایل مهم آن، این است که خودتان در حضور همسر یا بستگانتان همین کار را می‌کنید، بدون اینکه متوجه باشید دختر ۸ ساله شما با وجود اینکه مشغول بازی است، صحبت‌های شما را می‌شنود. سعی کنید الگوی خوبی باشید و مسائل و رازهای خانوادگی را با دیگران مطرح نکنید، اگر هم این کار را انجام می‌دهید حداقل زمانی که او مدرسه است و درخانه حضور ندارد با دیگران صحبت کنید.

۳- وقتی کودک رازهای خانواده را مطرح می‌کند واکنش شدید نشان ندهید بلکه او را از جمع بیرون ببرید و او را از نظر خودتان مطلع کنید؛ مثلا بگویید: «من خیلی ناراحت می‌شوم وقتی مسائل خصوصی زندگیمان جلوی بقیه مطرح می‌شود» یا در‌‌ همان موقع با یک نگاه جدی (بدون هیچ صحبتی) برای چند ثانیه به او نگاه کنید.

۴- به هیچ وجه از روش‌های نصیحت، عصبانیت، تهدید، تنبیه و... به ویژه در حضور جمع استفاده نکنید.

۵- کودک شما به شدت نیازمند جلب توجه است. شما و همسرتان سعی کنید نکات مثبت او را بیشتر ببینید برای مثال می‌توانید توانمندی‌هایش را روی کاغذ بنویسید و روی کمدش بچسبانید. تا می‌توانید با او بازی کنید برایش وقت بگذارید با هم بیرون بروید و...

۶- به دیگران بسپارید که وقتی از مسائل زندگیتان صحبت می‌کند، هیچ واکنشی نشان ندهند و کاملا بی‌تفاوت باشند.

7-هدف کودک از خبرچینی را مشخص کنید، آیا کودک به دنبال جلب توجه و کسب قدرت است و یا انتقام جویی می کند؟

8- در مورد علل خبرچینی با کودک صحبت کنید و به او یاد دهید که از روش های دیگر مطلوب برای افزایش مقبولیت استفاده کند.

9-  به کودک کمک کنید دیگران را در توانمندی های خود سهیم کند و یا به آن ها آموزش دهد.

10- به او کمک کنید تا برای دست یافتن مهارت های اجتماعی الگوی مناسبی پیدا کند و رفتارهای قابل تحسین الگو را به خاطر بسپارد و یا یادداشت کند.

11- هنگامی که کودک خبرچینی می کند توجه خود را به چیزهای دیگر جلب کنید مثلا بگویید : ((به جای اینکه در باره ی این موضوع حرف بزنیم بهتر است که ...))

12-  در بحث های کلاسی و گروهی احساس دیگران در مورد افراد خبر چین را به چالش بکشید و یا بیان داستان  و نشان دادن فیلم و...آن ها را با عواقب خبر چینی و احساسات دیگران نسبت به چنین کسانی آشنا سازید.

13- به جای گوش دادن به خبر چینی از او بخواهید ماجرا را بنویسد.

14- خبر چینی را نادیده گرفته و رفتارهای صحیح کودک را تشویق کنید.

15- هنگامی که چشم پوشی از خبر وی غیرممکن است با کودک قرار بگذارید در صورت خبرچینی نکردن به او جایزه می دهید و برعکس.

16- به کودک اعتماد به نفس بدهید تا برای جلب توجه مجبور به خبرچینی نشود.

17- در فعالیت و کارها کودک خبرچین را با الگوهای مناسب قرار دهید و در مورد رفتارهای خوب این الگوها با کودک بحث کنید.

18-کروم بلتز، پیشنهاد می دهد اصل تمیز را به کودکان یاد دهید تا برخی خبرها با خبرچینی متفاوت باشد مثل خبرهایی که مورد خطر برای اموال مدرسه و دیگران و... است.

19- کودک را با دادن فهرستی  از خبرچینی هایش از رفتارش آگاه کنید.

20-  به کودک کمک کنید تا خودش راهی برای اصلاح رفتارش بیابد به جای اینکه آن را به طور کامل به عهده ی والدین بگذارید.

21- به کودک آموزش دهید که گزارش چه اطلاعاتی مناسب است. مثل نیاز به کمک فوری، زد وخورد، فریب دادن و...

پنج شنبه 24 اردیبهشت 1394  12:02 AM
تشکرات از این پست
shirdel2 abbasshafie lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 22

سر کودکتان داد نزنید!

 

امروزه دیگر والدین برای تنبیه کودکان کمتر متوسل به تنبیه بدنی می شوند و در واقع به جای بلند کردن دست، صدای خود را بالا می برند. غافل از این که بعضی از کلمات به کار رفته در فریاد ها از صدمات بدنی هم بدترند.

راه حل کوتاه مدت و مشکلات دراز مدت
برخی از والدین همیشه در حال فریاد زدن هستند .گویی کودکان صدای آنها را نمی شنوند. وقتی کودکان با هم جنگ و دعوا می کنند، تکالیف شان را انجام نداده اند و والدین مجبور شوند مسآله ای را برای چندمین بار تذکر دهند چنان فریاد می زنند که گویی در اپرا هستند.

گاهی والدین تصور می کنند فرزندشان آنقدر به فریاد آنها عادت کرده است که در صورتی که فریادی را نشنود هیچ عملی را انجام نخواهد داد.

چرا نباید سر بچه داد زد؟
البته والدین در سکوت بعد از فریاد احساس خیلی بدی پیدا می کنند و در واقع این احساس با احساس والدینی که در برخورد با کودک از کمربند استفاده کرده اند تفاوتی ندارد. آنها هم بعد از استفاده از کمربند پشیمان می شوند و به همین شدت ناراحت خواهند شد.

فریاد جای کمربند را می گیرد و هر چه تعداد و نوع کلمات به کار برده شده در هنگام عصبانیت بیشتر باشد، شدت صدمات روحی ایجاد شده در کودک بیشتر و متأسفانه عوارض این صدمات طولانی مدت خواهد بود. می توان با اطمینان گفت بالا رفتن صدا در بیشتر خانواده های امروزی امری طبیعی است. شاید فریاد زدن بر سر نوپایی که در خطر است شروع این رفتار غلط باشد.

وقتی والدین رو درروی کودک با عصبانیت بر سرش فریاد می زنند، کاملاً کنترل خود را از دست داده اند و کلمات را به سمت او پرتاب می کنند، و با توهین و تهدید روح کودک را نشانه می گیرند. البته خیلی سخت است برای بیستمین بار به کودک بگویید وسایل نقاشی ات را از وسط اتاق جمع کن. اما لطفاً به سوال ما پاسخ دهید.

آیا چنانچه در هنگام خرید از فروشگاه متوجه شوید لوازم خریداری شده خوب بسته بندی نشده بر سر فروشنده فریاد می زنید که «چقدر بی عرضه ای؟!» یا وقتی متوجه می شوید که معلم فرزند شما در آموزش ریاضی ضعیف عمل کرده بر سر او فریاد می زنید که «حواست کجاست؟!»

پس چطور به خودتان اجازه می دهید بر سر کودک خود فریاد بزنید؟ این فریاد هم به اندازه ی فریاد زدن در محل کار و محیط اجتماع زشت است. پس چرا تصور می کنیم فریاد زدن در خانه کاری قابل قبول است؟

برخی از والدین این مسئله را خوب درک کرده اند و مراقب رفتار خود هستند آنها به خاطر می سپارند که حتی اگر فرزندشان (بخصوص در سن نوجوانی) به شدت عصبانی شده و فریا د می زند، والدین نباید با فریاد پاسخ او را بدهند. بلکه رفتار آنها باید الگویی برای فرزندان باشد تا توانایی تسلط بر خود را کسب کنند.

باید به خاطر سپرد فریاد زدن برای تصحیح رفتار کودک روش مناسبی نیست. بلکه برای این منظور باید برنامه ریزی بلند مدتی را اجرا کرد. اگر چه فریاد می تواند در کوتاه مدت خطری را از کودکان دور کند ولی اثرات منفی بلند مدت آن قابل جبران نخواهد بود.

اگر می خواهید به کودک آموزش دهید چگونه لباسش را بپوشد لازم نیست بگویید «چقدر بی دست و پایی» وقتی با این کلمات به شخصیت کودک حمله کنید، اعتماد به نفس او را از بین می برید و اینجاست که تخریب آغاز می شود. وقتی کودک یک ساله اشیا را در دهان خود می گذارد نباید بر سرش فریاد زد. او در حال شناخت محیط است. اگر فرزند نوجوان شما تمایل ندارد تعطیلات آخر هفته را با شما باشد او را درک کنید او به دنبال رسیدن به استقلال است. به جای داد و فریاد مراحل رشد فرزندان خود را درک کنید و شیوه صحیح زندگی را به آنها بیاموزید. آموزشی همراه با احترام و تکریم و نه توهین و تضعیف.

 

شنبه 26 اردیبهشت 1394  1:13 AM
تشکرات از این پست
lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 23

اگر فرزند دانش آموز دارید خواندن این مطلب را از دست ندهید

 

نخستین روز سال تحصیلی، خاطره‌ مشترک همه ماست. این روزها، با شادی و لبخند، خاطرات نخستین روزهای مدرسه‌ خودمان را مرور می‌کنیم. اما، اگر کمی فکر کنیم به خاطر می آوریم که آخرین روزهای تابستان، برای بسیاری از ما، آرام و غم‌انگیز بود. چیزی شبیه غروب جمعه‌ها.

احساسی که نسبت به روزهای شروع سال تحصیلی داشتیم و داریم، می‌گذرد. تلخ یا شیرین، در طول زندگی آنقدر شروعها و پایان‌های مهم را تجربه می‌کنیم، که کمتر فرصتی برای به یاد آوردن آن روزها، باقی می‌ماند. اما، آنچه در طول سال تحصیلی روی داده است، برخوردهایی که پدر و مادر و معلم، با ما داشته‌اند، فراموش نمی‌شوند. حتی اگر در ذهن هوشیار ما، باقی نمانند، در ناخودآگاه ما، می‌مانند.

رفتارهای خوب، همچون دانه‌ای، جوانه‌ می‌زنند و در سالهای بعد رشد می‌کنند و رفتارهای نادرست،‌ زخم‌هایی به جان ما می‌زنند که اگر در ظاهر، التیام هم بیابد، جای آن را گاه تا پایان زندگی، می‌توان در رفتارها و تصمیم‌هایمان مشاهده کرد.

آنچه در اینجا می‌آید، حرف‌های جدیدی نیست. بیشتر از جنس «ذکر» است. بعضی‌ حرف‌ها را باید بارها و بارها گفت و یادآوری کرد. آنقدر زیاد که جدی گرفته شود و اجرا شود. حتی وقتی هم اجرا شد، باید گفت و تکرار کرد، تا اهمیت آنها هرگز به فراموشی سپرده نشود.

کاش به فرزندانمان بیاموزیم که شاگرد دوم بودن، چقدر می‌تواند از شاگرد اول بودن، ارزان‌تر باشد. به آنها بگوییم که شاگرد اول بودن از شاگرد دوم بودن بهتر است، اما در تصمیم‌گیری و انتخاب و برنامه‌ریزی برای زندگی، فقط «بهتر» بودن مهم نیست. هزینه‌ی مناسب کردن هم مهم‌ است. اگر پنج ساعت درس خواندن در هفته به نمره‌ی ۱۵ و ده ساعت درس خواندن به نمره‌ی ۱۸ منتهی شود. شاید برای ۱۹ گرفتن بیست ساعت وقت لازم باشد و برای ۲۰ گرفتن چهل ساعت. وقتی که فرزند خود را وادار می‌کنیم که برای ۲۰ تلاش کند و توضیح می‌دهیم که ۱۹ برای تو خوب نیست، به او می‌آموزیم که نصف عمر مفید خود را «صرف بازی رقابت» کند.

او بزرگ می‌شود و به خاطر می‌سپارد که دوم بودن خوب نیست. «معاون شرکت» بودن خوب نیست و او باید «مدیر شرکت» باشد. از موقعیت خوب خود، ناراضی می‌شود. او خوب به خاطر دارد که شما تایید کرده‌اید که بیشتر وقت گذاشتن و اول شدن،‌ به همه‌ی سختي‌ها و محرومیتها می‌ارزد و او این بار،‌ همسر و فرزندانش را از حضور خودش در خانه محروم می‌کند. زود می‌رود و دیر بازمی‌گردد.

در بین دوستانش، او بهترین خانه یا بهترین ماشین را ندارد و باز یاد شما می‌افتد که اول بودن، به هر قیمتی می‌ارزد. پس به سراغ رشوه و فساد می‌رود. چون در کارنامه‌ شغلی‌اش هم، رتبه‌ی نخست و نمره‌ی بیست را می‌خواهد.

نگویید که ما گفتیم بیست اما نه به هر قیمتی. گرفتن فرصت بازی و شادی و استراحت و رشد و یادگیری و محدود کردن افق دید فرزندان به صفحه‌ی کتاب، بالاترین قیمتی است که در آن سن، می‌توانستند پرداخت کنند و خوب به خاطر می‌سپارند که اول بودن، به هر قیمتی می‌ارزد.

کاش وقتی فرزندمان نمره‌ی هفده را به خانه آورد، به جای اینکه بگوییم بقیه چند شدند و معدل کلاس چند بود، بپرسیم در آزمون قبلی، نمره‌ات چند شده بود؟ وقتی که یاد گرفت، معدل پایین کلاس می‌تواند توجیهی برای نمره‌ی پایین او باشد، در بزرگسالی نیز، رفتارهای نادرست بزرگ دیگران را بهانه‌ای برای رفتارهای نادرست کوچک خود خواهد کرد. او یاد می‌گیرد که وقتی دروغ گفت، در توجیهش بگوید: دیگران هم دروغ می‌گویند. بیشتر از من. او این نحوه استدلال را از ما آموخته است. اما وقتی می‌پرسیم،‌ نمره‌ی قبلی‌ات چند بود، می‌آموزد که هر کس با گذشته‌ی خودش مقایسه می شود. او مسیر رشد و پیشرفت را طی خواهد کرد،‌ بی آنکه جلوتر بودن دیگران، بی‌انگیزه‌اش کند و عقب ماندن اطرافیان،‌ در دلش شادی نهانی ایجاد کند.

کاش هرگز از هوش خوب او نگوییم. از تلاش زیادش بگوییم. اگر از هوشش گفتیم،‌ دیر یا زود، با هر شکست یا اشتباه، باور خود را به هوش بالایش و به حرف‌های ما از دست خواهد داد. زندگی جایی نیست که شکست یا اشتباه، اجتناب پذیر باشد. اما وقتی از تلاش زیادش گفتیم، اگر هم شکست یا اشتباه کرد، باورش را به خودش از دست نمی‌دهد. بلکه تصمیم می‌گیرد که بهتر و بیشتر تلاش کند. هر شکستی او را محکم‌تر و پرتلاش‌تر خواهد کرد. ضمن اینکه به تدریج خواهد آموخت، که چیزی باعث افتخار است که برای تلاشش،‌ زحمت کشیده باشد. نه چیزی که با آن، به دنیا آمده باشد.

کاش وقتی او به خانه آمد و گفت بالاترین نمره را به دست آورده و خیلی‌ها،‌ در امتحان حتی نمره‌ی قبولی نگرفتند، به جای لبخند و تشویق، بپرسیم: چه شد که قبول نشدند؟ تو هیچ کاری نمی‌توانستی بکنی که نمره‌ی بهتری بگیرند؟ تا او بیاموزد که لذت و افتخار، زمانی معنا دارد که دیگرانی هم باشند که کمابیش در آن شریک شوند. او باید یاد بگیرد که در آینده هم، زمانی از خودرو گرانقیمت خود لذت ببرد، که دیگران، یک خودرو متوسط در اختیار داشته باشند. او باید یاد بگیرد که هیچ کس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی‌رود و دانش‌آموزی که معدلش با میانگین کلاس، فاصله‌ی بسیار دارد، یا طرد خواهد شد، یا تنبل.

کاش به خاطر داشته باشیم، که مدرسه، در اولویت نخست، تمرین حضور در جامعه است و نه فرصتی برای کسب نمره و مدرک. مهم نیست که معلم به او نمره‌ی درستی داده یا نه. حتی مهم نیست که حقش بیشتر بوده یا کمتر. مهم آموختن این است که چگونه برای گرفتن چیزی که باور دارد حق اوست صحبت می‌کند. مهم این است که یاد بگیرد بین سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن از همان نقطه، آغاز می‌شود... .

 

یک شنبه 27 اردیبهشت 1394  12:03 AM
تشکرات از این پست
lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 24

فرزندتان سرکش است؟

 

اگر سبک تربیت فرزند شما بیشتر اقتدارگر است و یکی از فرزندانتان سرکش است ،جدال بزرگی در پیش دارید.

سه سبک تربیتی وجود دارد :اقتدار طلب، تساوی گرا و آسان گرا . ما در این مقالات ، نوع برخورد هر سه سبک را با سه نوع نوجوان به شما نشان می دهیم . منظورمان از سبک ، نوع تربیت و نوع برخورد ما در هنگام بروز مشکلی خاص با نوجوانمان می باشد.
کودک سرکش

سبک اقتدار گرا / فرزند سرکش
اگر سبک تربیت فرزند شما بیشتر اقتدارگر است و یکی از فرزندانتان سرکش است ،جدال بزرگی در پیش دارید . این حقیقتی مطلق است که چنین والد و فرزندی امکان دارد ناکام ترین رابطه را در خانواده داشته باشند . اغلب جدالها در رابطه میان فرزند و والد بر سر قدرت است . هم والد اقتدارگرا ، هم کودک سرکش در پی کسب قدرت و تسلط بر دیگری هستند . هر دو سعی می کنند با بی اندازه سلطه گر بودن یا منطقی نبودن عنان اختیار همه روابط را در دست بگیرند. فرزندان سرکش به روشهای گوناگون در پی کسب قدرت هستند که شامل بدرفتاری ، ایجاد شور و هیجان ، مصیبت آفرینی ( از کاهی کوهی ساختن ) و جلب توجه می شود . این کودکان وقتی بر اوضاع مسلط اند و به آنان توجه می شود ، احساس مهم بودن می کنند .

دوست دارند پدر و مادر را به جان یکدیگر بیندازند و با این کار احساس قدرت و اثر گذاری در پدر و مادر می کنند . کودکان سرکش نسبت به پدر و مادرها و قدرت با ( فریاد کردن ، گریه کردن ، تف کردن غذا یا دیگر کارهایی که اراده شان را به شما تحمیل کنند ) آماده جنگ می شوند.افزون بر این ، چنین افرادی امکان دارد تهاجمی و منفعل باشند . در حالی که در درون ممکن است در مورد چیزی خشمگین یا ناراحت باشند ، بگویند همه چیز خوب است . قوانین زیاد ، این کودکان را ناراحت می کند و ممکن است به قوانین بی توجهی نشان دهند.

می توانم به شما اطمینان دهم که با والدی اقتدارگرا و فرزند سرکش کشمکش ها کیفیت ستیزه جویانه به خود خواهد گرفت . نیروی بالقوه صحنه ی باخت در برابر باخت است ، چون والد اقتدارگرا و کودک سرکش مشکل را حل نمی کنند ، بلکه با هم برخورد می کنند . شما هیچ وقت کاری انجام نمی دهید ، زیرا پیوسته در حال سرکوب کردن هستید . اگر بحث می کنید ، مسئله را حل نمی کنید . هر چه شما فشار وارد آورید فرزندتان بیشتر فشار می دهد.

برای اینکه به وظیفه خودتان ادامه دهید، جلوتر بروید و مشکل را حل کنید بایستی:

-از تبادل کلامی خشمگین ، بالا بردن صدا و اتمام حجت کردن بپرهیزید.

-با حوصله گوش بدهید و مطمئن شوید فرزند شما هم می شنود مکالمه دو طرفه زندگی بخش است.

-تا جایی که ممکن است با بدرفتاری ها به آرامی برخورد کنید.

- به سوی سبک تساوی گرای تربیت فرزند بروید تا فضای روحیه جمعی را فراهم کنید که در آن فرزند شما بتواند از نیروی جنگیدن به فعالیت های سازنده ای همچون بازی ، برنامه ریزی ، ورزش ، کار منزل یا خواندن و دیگر چیزها رو بیاورید . شما در حل مشکل بسیار کارآمدتر خواهید شد.

-یاد بگیرید چگونه سازش کنید و به سوی احترام متقابل ، همکاری و سهیم شدن در تصمیم گیری بروید.

-با حوصله و پابرجا بمانید.

  سبک اقتدار گرا / فرزند یاری رسان
اگر با کودک یاری رسان از سبک اقتدارگرا استفاده کنید منتظر کمی بگو مگو باشید ، چون این کودکان از تقسیم قدرت و شرکت در تصمیم گیری خانواده و حل کردن مشکل لذت می برند . برای مثال ، شاید روی کلمه آخر پافشاری کنید و باعث دلسردی کودک خود شوید . کودکان یاری رسان همچنین از اینکه به آنان مسئولیت داده شود خوشحال می شوند ، که پدران و مادران اقتدارگرا اغلب از دادن مسئولیت اکراه دارند.

برخی توصیه های مهم
-به سوی سبک تساوی گرا بروید و به فرزندتان مسئولیت تصمیم گیری بیشتری را بدهید. برای مثال ، می توانید از فرزندتان بپرسید دوست دارد پیش یا پس از شام استحمام کند . دادن حق انتخاب میان دوچیز به آنان فرصت می دهد که استقلال پیدا کنند؛ اما به شما امکان می دهد تا اندازه ای اختیار اوضاع را در دست داشته باشید.

-دخالت خودتان را در زندگی چنین فرزندی افزایش دهید . چنین کودکانی به دخالت زیاد پدر و مادر در زندگی شان واکنش خوبی نشان می دهند . این امر به اشکال متفاوتی می تواند صورت گیرد : شرکت در بازی آنان ، با هم به سینما رفتن ، رسیدگی به تکالیف مدرسه ، انجام دادن برنامه هایی با هم ، آماده حرف زدن با یکدیگر بودن . نکته اینجاست که روشهای بیشتری برای انجام دادن کارهایی با همدیگر پیدا کنید ، آن هم به شکل اشتراک مساعی.

- به عقاید فرزندتان بیشتر گوش کنید و بگذارید آنان نیز در مورد حل مشکلات چیزی بگویند.

- به این رابطه با حالت تشویق کننده برخورد کنید . از کامیابی های فرزندتان بیشتر خبر بدهید و پاداش مناسبی برای انجام دادن کارها در نظر بگیرید و به شیوه پشتیبان رفتار کنید . شما فضای پرورشی بیشتری به وجود می آورید چیزی که در آن کودک یاری رسان شکوفا خواهد شد.

سبک اقتدارگرا / فرزند منفعل
در جایگاه والدی اقتدارگرا با فرزندی منفعل ، تناسب خوبی دارید . این کودک به پدر و مادری نیاز دارد که به او بگوید چه بکند. پدر و مادر اقتدارگرا با د یدگاه به عهده گرفتن کارها به فرزندشان می گویند چه بکند. یعنی سازگاری کامل میان سبکها . با کودکی که منفعل است بایستی بسیار آمرانه رفتار کنید ، زیرا این کودکان خود آغازگر نیستند و به راهنمایی ، واکنش خوبی نشان می دهند . برای مثال، ممکن است ناگزیر باشید با فرزندتان بنشینید و فهرست کارهایی را که باید انجام گیرد بررسی کنید یا می توانید بگویید :« پسر ، تو نیاز به برنامه و پایبند بودن به آن داری. این برنامه ای است که باید با آن جلو بروی ...» بعد شرح مختصر شده ای از نکته به نکته آنچه او به انجام دادن آن دارد بدهید.

 

دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  5:10 PM
تشکرات از این پست
lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 25

چه سنی کودکان را به مهد کودک بفرستیم؟

 

این، سوال خیلی‌ها است که آیا باید بچه‌ها را به مهد کودک بفرستند یا خیر و چه سنی مناسب است؟

با وجود اینکه مهد کودک، اولین قدم ورود به جامعه است، تا پیش از سه سالگی خیلی مناسب نیست و توصیه هم نمی‌شود که بچه را پیش از سه سالگی به مهد بفرستید.

چون بچه‌های زیر سه سال نیازمند توجه متمرکزتر در خانواده هستند. اگر به مهد کودک بروند مربی آنها باید توجه خودش را بین همه تقسیم کند.

پس تا سه سالگی بهتر است نزد مادر یا مادربزرگ پرستاری شوند، مادران شاغل که نگران هستند مبادا این محدوده زمانی که از بچه‌ها دور هستند موجب شود فاصله‌ای بین آنها بیفتد یا دلبستگی و عاطفه آنها کمتر شود باید دقت کنند، آنچه تعیین‌کننده این میزان دلبستگی است به‌هیچ وجه ربطی به مهدکودک رفتن یا نرفتن و اینکه فرزند شما به دلیل شغل‌تان نزد اقوام یا مادربزرگ است ندارد.

این موضوع مربوط به آرامشی است که بچه‌ها در کنار مادرشان به دست می‌آورند. بعضی از بچه‌ها تا مادرشان از راه می‌رسد و با اینکه هنوز به آنها شیر نداده است، آرام می‌شوند و در آغوش مادر آرامش عجیبی می‌گیرند.

بعضی دیگر هم بی‌قرار شده و ترجیح می‌دهند به آغوش پرستار، مادربزرگ یا مربی مهد بروند. این عادات به‌طور دقیق متاثر از حالت‌های درونی شماست.

اگر عصبی و پرتنش هستید، خستگی کار را به خانه آوردید، با همسرتان درگیری دارید و یا بدون آنکه متوجه باشید دچار افسردگی پس از زایمان و تحریک‌پذیر شده‌اید، بدانید بچه‌های شیرخوار و نوپا ترازویشان برای درک این مطلب قوی است.

آنها نه ماه تمام صدای قلب شما را در استرس و در آرامش شنیده و نیاز آنها به شما برای کسب آرامش است. بچه‌ها بسیار ناتوان‌اند و چون می‌ترسند آسیب ببینند دنبال مامن آرام می‌گردند.

پس مادرها نباید از این موضوع مهم غافل شوند و گمان کنند به دلیل مهد رفتن یا سپردن کودک‌شان به دیگری، چنین اتفاقی افتاده است.

نکته بعدی اینکه برای کمک به بچه‌ها در سنینی که شروع به کسب مهارت‌های اجتماعی می‌کنند و از مادر و پدر و دیگران همانندسازی کرده تا بخش سوم شخصیت، یعنی قسمت والد را بسازند بهتر است از سه، چهار سالگی به مهد کودک بروند و یا با گروه همسالان در مراوده باشند.

این با هم بودن آنهاست که موجب می‌شود ارزش‌های اجتماعی را یاد بگیرند و در واقع شخصیت آنها ساخته می‌شود. بهتر است در این خصوص دوستان و خانواده‌هایی را برگزینید که آنها هم به تربیت و سلامت بچه‌هایشان اهمیت می‌دهند.

 

سه شنبه 29 اردیبهشت 1394  10:07 PM
تشکرات از این پست
lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 26

چگونه کودکی اجتماعی تربیت کنیم؟

 

زندگی همه ما در ارتباط با انسان های دیگر معنا می شود؛ در حقیقت ما در مسیر زندگی نیازمند برقراری ارتباط با اطرافیانمان هستیم. کودکان همانند آب نهرهای باریک، همیشه نمی توانند مستقل و جدا باقی بمانند، ناگزیر روزی باید به دریای اجتماع وارد شوند، بدیهی است حفظ موجودیت در برابر امواج خروشان اجتماع، احتیاج به مهارت های اجتماعی قوی دارد و این در حالی است که بسیاری از والدین حتی کمترین فرصت را به کودکان خود نمی دهند تا آنان مجال این را داشته باشند که افکار و احساسات خود را نشان دهند.

متاسفانه این مشکل، امروزه در بسیاری از خانواده ها مطرح می شود؛ پدر و مادر به قدری درگیر مسائل خود هستند که دیگر وقتی برای دلجویی از فرزندان برایشان باقی نمی ماند؛ در حالی که داشتن این ارتباط از هر وظیفه ای مهمتر است.

اغلب والدین از کودکانشان انتظار دارند که آنها ساکت باشند و تسلیم خواسته های آنان شوند؛ به خصوص زمانی که خارج از منزل همراه آنها هستند و این انتظار، حداقل تا بیست سالگی فرزند ادامه دارد و بعد از این سن منتظرند که حصارها شکسته شود و فرزندشان ارتباط اجتماعی سالمی با دیگران برقرار کند!

خوشبختانه طی چند سال اخیر این موضوع برای پدر و مادرهای جوان بیش از پیش اهمیت یافته است و بسیاری از آنها درصدد یافتن راه هایی برای تقویت مهارت های اجتماعی فرزندانشان هستند.

برای فرزندانتان وقت بگذارید
کودکان بسیاری از رفتارها را از اولین معلم هایشان که همان پدر و مادرشان هستند، تقلید می کنند؛ در نتیجه وجود یک ارتباط صمیمی میان آنها بهترین نوع آموزش مهارت های اجتماعی به این شکوفه های زندگی است؛ مثلا وقتی مادری در حال پوشاندن لباس های کودک خردسال خود است، باید به او توضیح دهد که چه کاری انجام می دهد؛ در واقع والدین باید تا جایی که برایشان مقدور است، با کودکان خود صحبت کنند.

استفاده از عروسک های انگشتی
یکی دیگر از راه های تقویت این مهارت در فرزندان استفاده از عروسک های انگشتی است. با استفاده از این ترفند و در صورت امکان با تغییر صدا، تبدیل به دوستی هم سن و جدانشدنی برای فرزند خردسال خود شوید و دائما در خانه با او صحبت کنید. قبل از رفتن به میهمانی با استفاده از عروسک به او توضیح دهید که در برخورد با دیگران چگونه رفتار کند و در بازگشت به خانه، رفتارهای او را بررسی کنید و از خودش بخواهید به عروسک توضیح دهد که تا چه میزان در طول میهمانی درست رفتار کرده و اشتباهاتش چه بوده است؛ مسلما با ادامه این روند، از پیشرفت فرزندتان در برقراری ارتباط با دیگران شگفت زده خواهید شد.

به کودکانتان توضیح دهید که در محیط پیرامونشان چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است، حتی اگر آنان قدرت تحلیل این رویدادها را هم نداشته باشند، این کار را انجام دهید؛ زیرا این توضیحات به آنها می فهماند که باید خود را برای یادگیری چیزهای بیشتری آماده کنند و حداقل کارایی این توضیحات این است که کودکان با الفاظ و لغات جدیدتری آشنا می شوند و سرانجام زمانی می رسد که آنان نیز می توانند در بحث شما مشارکت کنند و درست آن زمان است که شما می توانید از تمایلات درونی فرزندانتان باخبر شده و در نهایت از علایق اولیه آنان مطلع شوید.

با کودکتان به تماشای کارتون بپردازید
در زمانی که با کودکتان تلویزیون نگاه می کنید، از او بخواهید درباره فیلم صحبت کند. والدین مسئولند که برای علایق و قدرت تشخیص فرزندان خود احترام قائل شوند؛ طوری که آنها باور کنند که وجود دارند و می توانند فکر کنند و نیز نظراتشان برای والدین بسیار مهم است.

اجازه دهید فرزندتان نظرش را درباره برنامه برایتان شرح دهد؛ چرا که از این طریق شما نیز با افکار و سلیقه اش آشنا می شوید و همچنین درمی یابید که کدام قسمت برایش جذابیت و اهمیت بیشتری داشته است.

آیا این واقعیت را می دانید که همین صحبت های به ظاهر کم ارزش چقدر در بارور شدن شخصیت اجتماعی فرزند شما موثر خواهد بود؟! مطمئن باشید که اگر یک برنامه ریزی صحیح در تقسیم اوقات خود داشته باشید، این ایجاد ارتباط هرگز لطمه ای به انجام دیگر وظایف شما وارد نخواهد کرد.

به صحبت های جگرگوشه تان با دقت گوش کنید
یکی از مهمترین فواید این کار این است که به چگونگی حالات روانی او پی خواهید برد و اگر احیانا کودک شما از مسئله ای خاص نگرانی داشته باشد، قطعا این مشکل در گفته های او بروز خواهد کرد. بالاخره اینکه اگر به هیچ وجه وقت گوش دادن به حرف های فرزند خود را ندارید، حتما به او قول بدهید که در فرصتی مناسب به حرف هایش گوش خواهید کردو فراموش نکنید که نوع برخورد شما در این میان نیز حائز اهمیت است.

زمانی که به صحبت های کودک خود گوش می کنید، هرگز حالتی به خود نگیرید که او احساس کند می خواهید محکومش کنید؛ زیرا در بسیاری از موارد یک برخورد نامعقول می تواند همه چیز را خراب کند و کودک را محتاط تر خواهد کرد؛ موضعی که در نهایت موجب سلب اعتماد به نفس از وی خواهد شد.

زمان خواب برای کودک تان داستان بخوانید
داستان هایی که موقع خواب برای فرزندتان تعریف می کنید، کاملا در ذهن آنها حک می شود؛ بنابراین می توانید بسیاری از درس های اخلاقی و اجتماعی را در قالب داستان به او آموزش دهید. گاهی از او بخواهید برای شما داستان بگوید؛ زیرا این کار، موجب بالا رفتن اعتماد به نفس و مهارت های اجتماعی او می شود.

به صحبت های کودک خردسال تان نخندید
یکی از نکات مهمی که لازم است در هنگام صحبت با کودکان رعایت کنید، این است که هرگز نباید به صحبت های آنان بخندید؛ مگر در صورتی که خود آنان این عمل را انجام دهند.

باید تمامی توان خود را به کار ببندیم تا در این هنگام بسیار جدی برخورد کنیم. شاید بسیاری از حرف های کودکان برای والدین خنده دار باشد؛ اما همین حرف های به ظاهر بی اهمیت، تمامی شخصیت او را تشکیل می دهد.

اگر از شما احتمالا برخوردی توأم با تمسخر سر بزند، کودک به شما اطمینان نخواهد کرد و در حقیقت در زمان صحبت، خود را محدود می کند و درست از همین نقطه است که ارتباط شما با او سست خواهد شد.

فرزندتان را در تعامل با سایر هم سن و سال ها یا بزرگسالان قرار دهید
مهد کودک امکان ایجاد فضایی مناسب را برای برقراری ارتباط به فرزندتان خواهد داد؛ در صورتی که مایل به فرستادن فرزند خود به مهد کودک نیستید، باید در منزل وقت و حوصله بیشتری برای صحبت کردن و بازی با او بگذارید و همچنین اجازه دهید آخر هفته ها را با دوستان هم سن و سالش به بازی بپردازد.

ارتباط با دوستانتان را قطع نکنید
مهارت های اجتماعی هم انتقال می یابند! اگر دوستان زیادی دارید و با آنها رفت و آمد می کنید، فرزندتان نیز شانس بیشتری برای برقراری ارتباط با کودکان یا بزرگسالان دیگر خواهد داشت و همچنین روش شروع کردن ارتباط را از شما تقلید خواهد کرد؛ پس به خاطر فرزندتان هم که شده است، همین حالا تلفن را بردارید و از احوال یکی از دوستان قدیمی تان که مدت هاست با او در ارتباط نیستید، باخبر شوید.

 

چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394  11:29 AM
تشکرات از این پست
lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 27

همه مسئوليت‌هاي بچه با مادر نيست!

 

تولد نوزاد و کودکي که 9 ماه همه انتظار تولدش را کشيده‌اند، به آن شيريني هم که اطرافيان فکر مي‌کنند، نيست! بعد از فروکش کردن شور و شوق اوليه و زماني که والدين با يکديگر تنها شدند، به مرور روي ديگر سکه خود را نشان مي‌دهد. به دنيا آمدن کودک اگرچه واقعيت خوشايند و اتفاقي ميمون است ولي گاه به حدي روي زندگي زوج اثر مي گذارد که شور و شعف پدر و مادر شدن جاي خود را با عواطف و احساسات ديگري عوض مي‌کند تا آنجا که فرزند را رقيب خود تلقي مي‌کنند و واکنش‌هاي متفاوتي بروز مي‌دهند. واکنش‌هاي منفي‌اي که دوطرف نسبت به هم بروز مي‌دهند، سرمنشا مشاجره‌ها و دعواهاي خانگي مي‌شود.

بيشتر افراد فکر مي‌کنند با به دنيا آمدن يک نوزاد، کانون خانواده گرم‌تر و صميمي‌تر مي‌شود. اين طرز فکر اشتباه نيست اما زماني اين روياي قشنگ به واقعيت تبديل مي‌شود که والدين قبل از تصميم‌گيري آموزش‌هاي لازم را در اين زمينه ديده باشند.

همچنين اطلاعات کافي را در مورد مسئوليت‌ها در زمينه‌هاي مختلف داشته باشند و بدانند هر فرد در نگهداري و تربيت بچه و در قبال طرف مقابل (همسر خود) چه کارهايي بايد انجام دهد. به علاوه بعد از ورود بچه چگونه خانواده را اداره کنند تا ميان هيچ‌يک از اعضا اختلافي به وجود نيايد. تمام اين نکته‌ها مستلزم داشتن آگاهي لازم و اصولي است که بايد قبل از تولد بچه والدين به آن دست پيدا کنند تا سوء‌تفاهمي بين آنها ايجاد نشود.

همه مسئوليت‌هاي بچه با مادر نيست!
يکي از دلايلي که ممکن است به دنيا آمدن اين هديه الهي باعث بروز اختلاف بين اعضاي خانواده شود، اين است که يکي از پدر يا مادر يا هر دوي آنها، آمادگي لازم را براي بچه‌دار شدن نداشته باشند. در اين صورت بعضي از پدرها به اشتباه فکر مي‌کنند همه مسئوليت‌ها از جمله نگهداري از بچه يا تربيت آن بر عهده مادر است و با اين طرز فکر سعي مي‌کنند از شر اين استرس «نداشتن آمادگي» رها شوند. در حالي که مادران در دوران بارداري به مرور در مدت 9 ماه آمادگي لازم را پيدا مي‌کنند و فقط استرس آنها در ماه‌هاي اول بارداري است.

پدر، مادر با فرزندمان رقابت نکنيم
والدين بهتر است بدانند پدر نه‌تنها بعد از تولد بچه بلکه در دوران بارداري و جنيني نقش بسزايي دارد. به بيان ديگر، نحوه برخورد پدر با مادر در دوران بارداري و آرامشي که مادر از پدر دريافت مي‌کند، مي‌تواند تاثير بسزايي براي جنين داشته باشد. درست است که مسئوليت مراقبت از بچه با مادر است اما پدر هم بايد نقش خود را در اين زمينه به خوبي ايفا کند چون خانواده شامل پدر و مادر و فرزند است و هيچ‌کدام از اين اعضا مجزا و تفکيک شده نيستند. هرگونه مساله و مشکل در هر ضلع مثلث خانواده باعث مي‌شود تا 2 ضلع ديگر هم درگير شوند.

بچه خود را رقيبتان فرض نکنيد
مشکل شديدي که ممکن است رابطه زوج‌ها را بعد از تولد فرزند به خطر بيندازد، مشکل حسادت به فرزند خود است. حتي گاهي يکي از زوج‌ها فکر مي‌کنند بچه‌ها رقيب آنها در زندگي زناشويي‌شان هستند. اين طرز فکر زماني براي مرد به وجود مي‌آيد که مادر تمام تمرکز خود از جمله انرژي، احساسات و وقتش را 24 ساعته صرف فرزند خود مي‌کند. اين روند باعث مي‌شود تا زن از همسر خود و وظايفي که نسبت به او دارد، غافل شود. اين غفلت ناخودآگاه جرقه‌اي ايجاد مي‌کند که همسر بدون بيان احساسش به فرزند خود حسادت کند. در پي اين حسادت، به مرور همکاري، مساعدت و همياري مرد کاهش مي‌يابد. حتي برعکس ممکن است توجه بي‌اندازه پدر به نوزاد اين حس حسادت و رقابت را در مادر به وجود آورد. البته تنها تفاوتي که بين زن و مرد وجود دارد، اين است که خانم‌ها احساس خود را راحت بروز مي‌دهند و در مورد حسادت خود و کم‌شدن محبت همسرشان نسبت به آنها ابراز نارضايتي مي‌کنند؛ در حالي که آقايان هيچ‌گاه در مورد احساس خود صحبت نمي‌کنند و آن را به‌صورت علني بروز نمي‌دهند.

آقايان داوطلبانه در تربيت بچه شرکت کنند
زماني که همسر تمام توجه خود را متمرکز فرزند خود کند و از وظايف خود و نيازهاي همسرش از جمله نيازهاي حسي و عاطفي، جسمي و زناشويي غافل شود؛ ممکن است اختلافاتي در رابطه به وجود آيد. براي جلوگيري از ايجاد اين مشکل يا به حداقل رساندن اختلافات، مرد خانواده بايد در اين راستا منفعل نباشد.

به بيان ديگر، پدر بايد در نگهداري نوزاد داوطلب شود و حتي مقداري از مسئوليت‌هايي که بر عهده مادر است، مثل تعويض بچه يا حتي غذا دادن به او را بر عهده بگيرد. در نهايت هدف از اين کار اين است که مادر احساس کند کار و مسئوليتي که بر دوش دارد، سبک‌تر شده است و در پي اين احساس مي‌تواند وقت و زمان آزادتري داشته باشد و زماني را به همسر خود اختصاص دهد.

بچه متعلق به هر دوي شماست
گاهي پيامد ابراز علاقه شديد و مستقيم يکي از والدين به‌خصوص مادران، ممکن است اين باشد که مادر حق کمتري به پدر بدهد تا ابراز احساسات کند و برخي خانم‌ها اين مجوز را براي همسر خود صادر نمي‌کنند و اين محبت زياد را معطوف به خود مي‌دانند. اين احساس به اين دليل بروز مي‌کند که خانم‌ها فکر مي‌کنند پدر مي‌خواهد تملک و مالکيت خود را نسبت به بچه نشان دهد و مادر به رفتار پدر حساس‌تر مي‌شود.

در اين مواقع پدر با استفاده از عبارت‌هايي مثل «بچه تو» يا «کودک تو»، مي‌تواند کمي از آن علائم و احساسات زنانه را کنترل و اين طرز فکر مالکيت را از مادر دور کند.

از احساس مسئوليت خانم‌ها سوءاستفاده نکنيد
حالت ديگري که ممکن است باعث مشکل شود، مسئوليت‌پذيري بيش از اندازه مادران است. برخي مادران بعد از تولد کودک سعي مي‌کنند همه مسئوليت‌ها را بر عهده بگيرند و اين کار باعث مي‌شود چه خودآگاه يا چه ناخودآگاه، پدران از اين حالت سوءاستفاده کنند و از تمام مسئوليت‌هاي خود شانه خالي کنند.

اين عمل باعث مي‌شود تا زن نسبت به همسرش ساعت‌هاي بيشتري را کنار بچه باشد و چون قبل از تولد ساعت‌هاي بيشتري را کنار هم سپري مي‌کردند، بعد از تولد ممکن است مشکلاتي به وجود آيد. در اين مواقع حضور برخي مردان در خانه کمرنگ‌تر مي‌شود و بيشتر سمت علايق شخصي خود مي‌روند که قبل از تولد فرزند اين کارها را انجام نمي‌داده‌اند.

در اين شرايط بهتر است خانم‌ها از همسرشان کمک بيشتري بخواهند و سعي نکنند تمام مسئوليت‌ها را خودشان بر عهده بگيرند.

بايد مرد را بيشتر درگير تربيت بچه کنند و ساعت‌هايي از روز پدر و فرزند را با يکديگر تنها بگذارند تا پدر بيشتر با خصوصيات فرزند خود آشنا شود و متقابلا فرزند هم ارتباط بهتري با پدرش برقرار کند زيرا کودکان شيرخوار معمولا به مادر احساس وابستگي بيشتري دارند و گاهي ترجيح مي‌دهند بيشتر وقت‌ها مادر در کنار آنها باشد اما با انجام اين عمل رابطه عاطفي پدر و فرزند هم بيشتر مي‌شود.

 

یک شنبه 3 خرداد 1394  10:47 PM
تشکرات از این پست
lovermohamad
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

شماره 28

چرا كودكان پیش‌دبستانی از والدین خود فرمان نمی‌برند ؟

كودك دبستانی شما به لطف خدا از مرحله‌ی جیغ و داد و دعوا گذشته است. ولی هنوز هم نمی‌توان گفت فرمان‌بردار است. در واقع، وقتی برای شام صدایش می‌كنید از آمدن خودداری می‌كند، درخواست شما را برای برداشتن جوراب‌هایش نادیده می‌گیرد، و هرگاه از او می‌خواهید زباله‌ها را بیرون ببرد با یك "برای چی ؟" جدی و مطمئن پاسخ‌تان را می‌دهد.

شاید از خود بپرسید «پس چه اتفاقی داره می‌افته ؟»، «من در تربیت بچه‌م قاصر بودم، یا اون فقط می‌خواد حال منو بگیره ؟»

باور بكنید به احتمال زیاد هیچ اشتباهی در كارتان نیست. گرچه ناامیدكننده، ولی عادی ست كه كودك دبستانی خط قرمز‌ها و انتظارات والدین را امتحان كند. به گفته ی سوزان آیرز دنهام، استاد روان‌شناسی در دانشگاه جورج میسون درفیرفاكسِ ویرجینیا، در دوران حاضر «نافرمانی یافتن راهی برای قبولاندن حقوق خود به دیگران است».

وقتی كودك دبستانی شما به بلوغ نزدیك‌تر می‌شود و چیزهای بیشتری از دنیای اطراف خویش می‌آموزد، عقاید خود را در مورد روابط و قواعد شكل می‌دهد (یا عقاید دیگران را می‌پذیرد). پس اگر تلاش می‌كند كه با مقاوت در برابر شما و راهنمایی‌های «احمقانه‌تان» حرف خود را به كرسی بنشاند، تعجب نكنید. گرچه، برخلاف كودكان كم‌سن‌تر، اگر از فرزند بالغ‌ پرخاش‌گر خود بخواهید كاری را كه دوست ندارد انجام دهد، احتمالا عصبانی نخواهد شد. ولی ممكن است وانمود كند كه نشنیده است، یا بسیار آهسته و یواش به درخواست شما پاسخ دهد. («منظورت این بود . . . كه اون جورابا رو امروز بردارم ؟»)

برای مقابله با نافرمانی چكار می‌توان كرد ؟
دركشان كنید. وقتی از كودك خود می‌خواهید برای ناهار بیاید و او فریاد می‌زند كه «الان نه!» و اگر دوباره خواستید كه به هر حال بیاید و عصبانی شد، خود را جای او بگذارید. اگر در حال اسكیت بازی كردن با دوستان‌اش است، بگویید كه می‌دانید تركِ بازی كار سختی‌ست ولی غذا آماده شده است.

این كار برای این است كه به او نشان دهید، علی‌رغم اینكه جزئی از مشكل بوده‌اید، ولی در واقع طرف او هستید. سعی كنید عصبانی نشوید (حتی اگر همسایه‌ها سرگرم تماشای این نمایش بین شما و كودك دبستانی‌تان باشند). مهربان و درعین حال درخصوص ضرورت آمدنش مصر باشید.

حد و حدودی مشخص كنید. كودكان دبستانی نیازمند – و حتی خواهان- محدودیت هستند، پس این محدودیت‌ها را وضع كنید  و مطمئن شوید كه فرزندتان از آنها اطلاع دارد. حد و حدود را گوشزد كنید، «اجازه نداری بدون اجازه از تلفن استفاده كنی»، یا «یه بار كه بهت گفتم باید بیای».

اگر فرزندتان (مثل هر بچه دیگری) در اطاعت از این حدود مشكل دارد، روی راه‌حل‌ها كار كنید. در مورد وضعیت پیش‌آمده صحبت كنید و سعی كنید كه به عمق مسئله‌ی نافرمانی فرزندتان راه یابید.

شاید به این دلیل از انجام دادن تكالیف خانه خودداری می‌كند كه در ریاضیات مشكل دارد. در این شرایط، یك بازی رایانه‌ای ریاضی یا چند جلسه‌ی تقویتی با برادر یا خواهر بزرگتر موثر خواهد بود. یا به این خاطر از پذیرش درخواست شما مبنی بر رفتن برای ناهار یا چیز دیگر سر باز می‌زند كه به اندازه كافی وقت بیرون رفتن ندارد. اگر بداند كه شما نیز به همراه او در پی یافتن راهی برای حل مشكل هستید، میزان نافرمانی خود را كاهش خواهد داد.

اخلاق و رفتار خوب را تقویت كنید. با این كه تنبیه زبانی به هنگام نافرمانی فزرندتان وسوسه‌كننده است، توصیه می‌كنیم كه زبان خود را نگه دارید. به گفته‌ی جین نلسون، نویسنده‌ی سری كتاب‌های «انضباط مثبت»، "وقتی رفتار بدی از كودك سر می‌زند، بلافاصله خود احساس بدی خواهد داشت. این فكر از كجا آمده است كه برای بهبود رفتار كودكان، باید ابتدا كاری كنیم كه احساس بدتری نسبت به خود داشته باشند ؟» در واقع این كار تنها به رفتاری منفی‌تر خواهد انجامید.

در عوض، سعی كنید وقتی فرزندتان كار خوبی انجام می‌دهد، او را تشویق كنید. به یاد داشته باشید، تادیب كودك دبستانی‌تان به معنای كنترل وی نیست – به جای آن به او بیاموزید كه خود را كنترل كند.

تنبیه ممكن است او را به خوب رفتار كردن وادارد، ولی تنها از روی ترس است. بهتر است كه او كار خوب را با میل خودش انجام دهد چون این‌كار روز را برای او خوشایند‌تر می كند و احساس خوبی در او ایجاد می‌كند.

معذلك به كودك خود بفهمانید كه وقتی قانونی را زیرپا می‌گذارد، پیامدهایی خواهد داشت. به جای تنبیه، منطقی و روراست باشید: «اگه تو خونه با توپ فوتبال بازی كنی، مجبورم بذارمش تو گاراژ و دیگه بهت ندمش».

از بهانه‌ها استفاده‌ی مثبت كنید. وقتی كودك دبستانی شما به خاطر اینكه چیزی یا كاری مطابق میل‌اش نبوده، در آستانه‌ی عصبانی شدن قرار می‌گیرد، به او كمك كنید تا خونسردی خود را بازیابد. به جای دستور تنبیهی («برو تو اتاقت»)، وی را تشویق كنید كه در گوشه‌ی مورد علاقه‌اش در اتاق‌خواب خود یا كاناپه‌ای راحت در نشیمن تنها بنشیند تا آرام گیرد.

شاید كودك شما حتی بخواهد «جایی برای تمدد اعصاب" برای خود پیدا كند - با یك بالش بزرگ، رواندازی نرم، و چند كتاب محبوب خودش. اگر از درخواست شما سر باز زد، پیشنهاد دهید كه با هم كتابی بخوانید یا به پیاده‌روی بروید.

اگر باز مخالفت كرد، خودتان تنها بروید – فقط برای آرام شدن. این كار شما نه تنها مثالی خوب برای او خواهد بود، بلكه برای خودتان نیز فرصت استراحتی ارزشمند پدید خواهد آورد. آنگاه كه هر دوی شما احساس آرامش كردید، زمان صحبت كردن در مورد رفتار مناسب فرا رسیده است.

به كودك دبستانی خود قدرت و اختیار بدهید. سعی كنید برای فرزند خود فرصتی برای بروز دادن استقلال شكوفاشده‌اش فراهم آورید. بگذارید خود لباس‌هایش را انتخاب كند (البته تا جایی كه تمیز و فاقد لك یا سوراخ باشند).  به عقیده‌ی نلسون «این نوع مشاركت به این معنا نیست كه كودك دبستانی شما همه‌كاره است. بلكه تنها نشان می‌دهد كه به وی و نیازهایش اهمیت می‌دهید.»

راه دیگری برای اینكه به كودك‌تان كمك كنید بیشتر احساس اختیار كند این است به جای اینكه بگویید چه‌كار نمی‌تواند بكند، بگویید چه كاری می‌تواند بكند. به جای اینكه بگویید «نه، تو خونه با اون توپ بازی نكن»، بگویید «برو تو حیات تمرین كن.» كودك شما اكنون دیگر برای درك توضیح مسائل به اندازه‌ی كافی بزرگ شده است، پس به او توضیح دهید كه چرا تمرین بیس‌بال در خانه كار اشتباهی‌ست.

موضوع دعوای خود را انتخاب كنید.  اگر می‌خواهد برای ناهار كیك بخورد و صبحانه كره‌ و ژله دوست دارد، اشكال این كار چیست ؟ برخی اوقات راحت‌تر است كه از منظر دیگر به مسائل بنگرید – مثلاً به وقتهایی كه موهایش را شانه نمی‌زند، یا لباس‌های تمیزش را به جای كمد لباس، زیر تختش می‌گذارد.

مصالحه. از شرایطی كه ممكن است موجب تحریك نافرمانی كودك‌تان شود اجتناب نمایید. اگر چند وقتی‌ست كه یكی از دوستان او عصبانی‌اش می‌كند، برای مدتی یك هم‌بازی دیگر را به خانه دعوت كنید. اگر از اینكه دیگران به كلكسیون ‌اش دست بزند متنفر است، پیش از آمدن مهمان‌ها آنها را در كمد بگذارید.

به هر جهت، اگر به ناگاه خود را در موقعیت بغرنجی یافتید، می‌توانید حد وسط را بگیرید. این روش 100 درصد كارایی ندارد، ولی ارزش امتحان را دارد.

به سن و توانایی‌های او احترام بگذارید. وقتی از كودك دبستانی خود می‌خواهید كه تخت‌خوابش را مرتب كند، یا میز را تمیز كند، نخست مطمئن شوید كه می‌داند چطور این‌ كار را انجام دهد. وقتی را صرف آموزش كارهای جدید به او كنید، و تا زمانی كه به طور كامل در آن كار مهارت پیدا نكرده است با هم انجامش دهید. برخی اوقات آنچه به نظر نافرمانی می‌آید، تنها ناتوانی در انجام مسئولیتی دشوار ا‌ست كه بر عهده‌ی كودك گذاشته‌اید.

در نهایت، به دنیای منحصر به فردی كه كودك شما در آن زندگی می‌كند احترام بگذارید. به جای اینكه انتظار داشته باشید پس از بردن بازی بیاید و در در آماده كردن غذا به شما كمك كند چند دقیقه‌ای به او فرصت دهید تا از حالت خوشحالی پیروزی بیرون بیاید. («پسرم، پنج دقیقه دیگه می‌خوایم غذا بخوریم، پس لطفاً بازی رو تموم كن و میز رو بچین.»)

او احتمالاً دوست ندارد بازی را رها كرده و با چنگال و قاشق ور برود– در واقع، احتمال دارد كه در تمام مدت این كار غرولند كند. ولی تا زمانی كه صبور و پایدار باشید، كودك شما در نهایت خواهد آموخت كه نافرمانی راه درستی برای دستیابی به آنچه می‌خواهد نیست.

 

سه شنبه 5 خرداد 1394  10:44 PM
تشکرات از این پست
lovermohamad
دسترسی سریع به انجمن ها