0

اين نامردي ...

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

اين نامردي ...

تاريخ : 1364
مكان : منطقه ام الرّصاص
راوي :همرزم شهيد
منبع :نوازشگران جان(روايت عشق استان سمنان)
اواخر سال 64 با شهيد عباس عرب ، شهيد سراج ، شهيد مختاري و چند برادرديگر قرار اعزام را گذاشته بوديم و بعد از مدتي گروهي حركت كرديم .
با شهيد عباس ارتباط بسيار صميمانه اي داشتم ، و تقريباً تمام مدت را با هم بوديم .
سال 64 براي عملّيات والفجر 8 آماده شديم . منطقه ام الرّصاص موقعيت بسيار سختي را داشت ورودي جزيره پر از جنازه هاي عراقي بود و نيروهاي ماوضعيت بسيار بدي داشتند. خيلي ها روحيه ي خود را از دست داده بودند. لازم بود بعد از چند روز مقاومت به عقب برگردند. نيروها به بهانه ي بردن مجروح يااسير به پشت جبهه مي رفتند و ديگر بر نمي گشتند. اين كمي نيرو باعث مي شدتا به نيروهايي كه در حال مقاومت بودند فشار زيادي وارد شود و روحيه ي آنها راهم خراب كند.
به هر حال بعد از 3 روز مقاومت شبانه روزي من هم جزء آن روحيه باخته هاشدم و به دنبال بهانه اي مي گشتم تا به عقب بر گردم .
يكي از بچه ها مجروح شد. من فوري برانكاردي آوردم و مجروح را روي آن گذاشتم . من و عباس كمي به هم نگاه كرديم و تصميم گرفتيم اين برادر مجروح رابه عقب ببريم .
تا عقبه ي جزيره راه زيادي بود. آتش دشمن طوري بود كه تقريباً همه بچه هادر حال رفتن به عقب تركشي يا تيري نوش جان مي كردند!
من و عباس هر طوري بود آن مجروح را به عقب رسانديم ، و سريع سوار قايقي شديم تا به منطقه امن پشت جبهه برويم .
در همين حال ديدم كه عباس به گريه افتاد و گفت اين نا مردي است كه مابخواهيم اين جوري برگرديم و ديگر برادرها آنجا بمانند. اين احتمالاً آزمايشي است از طرف پروردگار تا ما خودمان را بهتر بشناسيم .
به اتفاِ هم دوباره راهي منطقه ي درگيري شديم .
بچه ها با ديدن ما بسيار خوشحال شدند. بعد از مدتي از طرف فرماندهي دستور تخليه دادند. شهيد عباس آخرين نفري بود كه جزيره را ترك كرد و مزدخود را از خداوند گرفت .

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 17 فروردین 1394  2:58 PM
تشکرات از این پست
f3080h517 mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها