آن طرف
آن طرف تر از خودم
نشسته ام
روی پله تنهایی
زل زده به تاریکی پنجره
چه کسی بیرون است؟
هیچ کس
نه کلاغی نه "بوف کور"ی
من از این پنجره های لعنتی دلگیرم
روی پله تنهایی در انتظارچه کسی خشکم زده؟
" بر روی بالشـی که از مــرگ پرنده ها پـر است
نمی تـوان خواب پــرواز را دیـد "