0

ميثم تمار (ابو سالم)

 
gharibeh
gharibeh
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : مهر 1391 
تعداد پست ها : 758
محل سکونت : اصفهان

ميثم تمار (ابو سالم)

ميثم فرزند يحيي، غلام آزاد شده حضرت علي عليه‏السلام است، او برده زني از بني اسد بود و حضرت او را از آن زن خريداري و آزادش نمود و سپس از او پرسيد: نام تو چيست؟ گفت: نام من سالم است. فرمود: رسول خداصلي الله عليه و آله به من خبر داده که پدر و مادرت در عجم نام تو را «ميثم» نهاده‏اند. گفت: آري خدا و رسولش و تو اي اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام راست مي‏گوييد، و به خدا سوگند نام من ميثم است.
حضرت فرمود: حال نامي که رسول خدا صلي الله عليه و آله براي تو قرار داده برگزين، و سالم را رها کن و ما کنيه تو را «ابو سالم» قرار مي‏دهيم.
او از آن تاريخ به ميثم و به کنيه ابوسالم معروف شد. [1] 
 
ايمان و اعتقاد ميثم 
شيخ طوسي و بسياري از بزرگان و علماي اسلام، ميثم را از اصحاب خاص اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام به شمار آورده‏اند. [2] 
امام موسي بن جعفرعليه‏السلام نيز او در ضمن حديثي از حواريون امير مؤمنان عليه‏السلام به شمار آورده است. [3] 
آري، ميثم از شيعيان خالص و ياران مخلص اميرالمؤمنين عليه‏السلام بود و با آن حضرت در پنهان و آشکار رفت و آمد داشت و از اسرار کانون علم و معدن حکمت علي عليه‏السلام بهره وافي برد.
 
آگاهي به اسرار و حوادث آينده 
ميثم به سبب نزديکي به امير مؤمنان عليه‏السلام و استعداد فراوان توانست به برخي از اسرار نهان آگاهي يابد که نمونه‏اي از آن را ذکر مي‏کنيم: صالح بن ميثم از ابو خالد نقل مي‏کند که مي‏گفت: روز جمعه‏اي با ميثم در آب فرات سوار کشتي شديم، ناگاه باد بسيار تندي وزيدن گرفت، در اين موقع ميثم سر از کشتي بيرون کرد و بعد از ديدن آن باد، به ما گفت: کشتي را محکم ببنديد که اين باد، باد عاصف است، و به شدت خواهد وزيد و معاويه در همين ساعت به هلاکت رسيد.
ابو خالد مي‏گويد: صبر کردم تا جمعه آينده که قاصدي از شام آمد با او ملاقات کردم و از شام خبر گرفتم و گفتم: اي بنده خدا چه خبر داري؟ گفت: مردم به بهترين حال هستند، اميرالمؤمنين (معاويه) از دنيا رفت و مردم با يزيد پسر او بيعت کردند! پرسيدم: معاويه چه روزي مُرد؟ گفت: روز جمعه گذشته. [4]
 
استقبال از شهادت 
ميثم به قدري به اميرالمؤمنين علي‏عليه‏السلام وفادار بود که در عشق و اخلاص خود سر از پا نمي‏شناخت و هنگامي که علي عليه‏السلام به او خبر شهادتش را داد، خوش حال شد و شهادت در راه آن حضرت را افتخار خود به حساب آورد.
روزي امير مؤمنان به ميثم فرمود: اي ميثم، تو پس از من دستگير مي‏شوي و بر دار آويخته خواهي شد، روز دوم از بيني و دهانت خون جاري مي‏شود که محاسنت به خون رنگين مي‏گردد! و روز سوم بر تو نيزه‏اي زده شود که جان خواهي سپرد، پس متنظر چنين روزي باش.
سپس حضرت محل و موضع دار او را چنين فرمود: جايي که تو را به صليب مي‏کشند، کنار خانه عمرو بن حريث است، و تو دهمين آن ده تن خواهي بود و چوبه دار تو از همه چوبه‏ها کوتاه‏تر خواهد بود و به زمين نزديک‏تر است و درخت خرمايي‏را که تو بر چوب تنه آن بر دار کشيده مي‏شوي، نشانت خواهم داد. سپس حضرت او را با خود به کنار خانه عمرو بن حريث برد و درخت را به وي نشان داد. که بعدها به آن آويخته شد. [5]
 
زمزمه عاشقانه با چوبه دار 
ميثم از همان زمان که از چگونگي مرگش آگاه شد، همواره کنار آن درخت خرما مي‏رفت و نماز مي‏گذارد و با درخت زمزمه عاشقانه مي‏کرد و مي‏گفت: چه درخت خرماي با برکت و فرخنده‏اي که من براي تو خلق شدم و تو براي من رشد کرده‏اي. پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام ميثم همواره به آن درخت سرکشي مي‏کرد تا آن را بريدند، او هم چنين مواظب تنه آن درخت بود و از کنار آن آمد و شد مي‏کرد و به آن مي‏نگريست و هرگاه عمرو بن حريث را مي‏ديد به او مي‏گفت: من در آينده همسايه تو خواهم شد، حق همسايگي مرا نيکو بدار. [6]
 
در سفر حج و ملاقات با ام سلمه 
ميثم در آخرين سال عمرش که سال شصت هجري بود، حج [7]  گزارد و در مدينه نزد ام سلمه همسر گرامي رسول خداصلي الله عليه و آله رفت، ام سلمه از او پرسيد: تو کيستي؟ گفت: مردي عراقي هستم. ام سلمه از او خواست نسب خويش را بگويد. او گفت: من غلام آزاده شده علي عليه‏السلام هستم. ام سلمه گفت: آيا تو هيثمي؟ گفت: نه من ميثم هستم. ام سلمه گفت: سبحان اللَّه به خدا سوگند بسيار مي‏شنيدم که رسول خداصلي الله عليه و آله [8]  در نيمه شبي از تو ياد مي‏کرد و سفارش تو را به علي‏عليه‏السلام مي‏نمود. ميثم سراغ حسين بن علي‏عليه‏السلام را گرفت، گفت: او در نخلستان است. ميثم گفت: به او بگو که من دوست داشتم تو را ببينم و بر تو سلام دهم، و ما به زودي در پيشگاه خداوند متعالي همديگر را ملاقات خواهيم کرد، امروز فرصت ديدار او را ندارم و مي‏خواهم بازگردم. آن گاه ام سلمه بوي خوشي طلبيد و محاسن او را معطر نمود. ميثم گفت: تو محاسن مرا خوشبو کردي ولي به زودي همين محاسن در راه محبت اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله به خون خضاب خواهد شد. ام سلمه پرسيد: چه کسي اين خبر را به تو داده است؟ گفت: سرورم و آقايم (علي عليه‏السلام) به من خبر داده است. ام سلمه گريست و گفت: او فقط سرور تو نيست که سرور من و سرور همه مسلمانان است. سپس ميثم از امّ سلمه خداحافظي کرد و بيرون آمد. [9]  در آن حال ابن عباس را ديد و از علم تفسيري که از امير مؤمنان عليه‏السلام آموخته بود به او ياد داد و خبر شهادت خود را به او گفت. [10]
 
دستگيري 
ميثم پس از اعمال و مناسک حج به کوفه بازگشت، اما قبل از آن که به دروازه کوفه برسد او را دستگير کردند و پيش عبيداللَّه بن زياد حاکم کوفه بردند.
ميثم چون وارد بر عبيداللَّه شد، کسي به عبيداللَّه گفت: اين مرد از مقرب‏ترين و برگزيده‏ترين افراد در نظر ابوتراب بوده است. ابن زياد گفت: واي بر شما، همين مرد عجمي توانسته بود اين چنين قرب و منزلت نزد علي پيدا کند؟ گفتند: آري، عبيداللَّه از روي تمسخر به ميثم گفت: «أين ربّک؟ پروردگارت کجاست؟» ميثم بلافاصله گفت: «بالمر صاد لکلِّ ظالمٍ و أنتَ أحدُ الظلمة؛ پروردگار من در کمين هر ستم‏کاري است و تو يکي از آنهايي.»
ابن زياد پس از اين گفت و گو، ميثم را زندان انداخت. مختار ثقفي را هم با او زندان کرد. ميثم در گوشه زندان حقايقي را به مختار آموخت و ضمناً به او گفت: تو به زودي از زندان اين مرد آزاد مي‏شوي و براي خون‏خواهي امام حسين و يارانش خروج خواهي کرد و اين ستمگري را که اينک در زندان او هستيم خواهي کشت، و با همين پايت چهره و گونه‏هايش را لگد خواهي کرد، و چون ابن زياد، مختار را براي کشتن فرا خواند، ناگاه پيک [11]  با نامه‏اي از سوي يزيد بن معاويه خطاب به ابن زياد رسيد که به او دستور داده بود مختار را آزاد کند. [12]
 
بالاي دار 
چون ميثم را بالاي دار کشيدند، فضايل و مناقب اهل بيت عليهم‏السلام و پستي‏هاي بني اميه و نحوه انقراض آنان را بيان کرد. سخنان حقّ گوي او در روحيه مردم اثر مثبت گذاشت و براي دستگاه حکومت خطر آفرين بود. [13]  به عبيداللَّه خبر دادند که ميثم، خاندان بني اميه را رسوا و مفتضح ساخت. آن ملعون گفت: فوراً دهانش را لگام بزنيد تا ديگر نتواند سخن بگويد، اين عمل شرم آور تا آن روز سابقه نداشته است، و اين همان چيزي بود که علي‏عليه‏السلام به ميثم خبر داده بود. روز دوم از بيني و دهانش خون فرو ريخت و روز سوم در حال جان دادن بود که يکي از مزدوران حکومت حربه‏اي به پهلوي او زد و در حالي که تکبير بر لب داشت، مرغ روحش به رياض جنان و ملکوت اعلي پرواز کرد و به سوي معبود خود شتافت و همان گونه که مولايش علي‏عليه‏السلام به او خبر داده بود محاسن شريفش چون اميرالمؤمنين عليه‏السلام در لحظات آخر عمرش به خون خضاب گرديد.
پس از شهادت ميثم تعدادي از خرمافروشان جسد او را، به دور از چشم مأموران ربودند و مخفيانه دفن کردند. شهادت او ده روز قبل از آن که امام حسين عليه‏السلام و اهل بيت و يارانش به عراق برسند، اتفاق افتاد. [14]
 
 
پی نوشت ها:
[1] ر. ک: شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 291؛ ارشاد مفيد، ج 1، ص 323؛ بحارالانوار، ج 41، ص 343. 
[2] رجال طوسي ص 58، ش 6؛ معجم رجال الحديث، ج 29، ص 94. 
[3] الاختصاص، ص 3 و 7. 
[4] رجال کشي، ص 80، ح 135. 
[5] شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 292 با کمي تفاوت در عبارت ارشاد مفيد، ج 1، ص 323؛ بحارالانوار، ج 41، ص 344. 
[6] شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 292؛ ارشاد مفيد، ج 1، ص 324؛ رجال کشي، ص 84، ح 139. 
[7] در رجال کشي دارد: عمره آورد. 
[8] در رجال کشي آمده که ام سلمه گفت: «حسين بن علي عليه‏السلام زياد نام تو را مي‏برد». 
[9] شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 292؛ ارشاد مفيد، ص 324؛ رجال کشي، ص 81، ح 136. 
[10] ر. ک: رجال کشي، ص 80، ح 136؛ بحارالانوار، ج 41، ص 344. 
[11] عبداللَّه عمر به سفارش همسرش که خواهر مختار بود نزد يزيد از مختار شفاعت کرد و پيک را يزيد براي آزادي مختار به کوفه فرستاد. 
[12] طبق نقل مورخان، مختار تا پس از شهادت امام حسين عليه‏السلام و يارانش در زندان بود و پس از قيام توابين با آنان هم پيمان شد و از زندان که آزاد گشت عليه قاتلين امام حسين عليه‏السلام قيام کرد. (تفصيل بيشتر آن در شرح حال سليمان بن صرد خزاعي و... ملاحظه نماييد). 
[13] در آن روزگار حکام مستبد و ستم‏کار، براي مجازات و شکنجه روحي و جسمي مخالفين خود آنها را به درخت مي‏بستند و چند روزي بالاي آن درخت شخص مخالف را بدون آب و غذا مي‏گذاشتند تا در اثر گرسنگي و تشنگي جان بسپارد. 
[14] ر. ک: شرح ابن ابي الحديد، ج 2، ص 293؛ ارشاد مفيد، ج 1، ص 325؛ بحارالانوار، ج 41، ص 345؛ رجال کشي، ص 81، ح 136؛ منتهي الآمال (عربي)، ج 1، ص 414. 
 
 
منبع: کتاب اصحاب امام علی علیه السلام
نویسنده: سيد اصغر ناظم‏ زاده قمي

چهارشنبه 5 فروردین 1394  6:21 PM
تشکرات از این پست
farhad6067
دسترسی سریع به انجمن ها