0

شالهای سبز

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

شالهای سبز

شالهای سبز

سبز

یكی از خاطره‌های خوبم این است كه یك شب اعلام كردند قرار است مقام معظم رهبری (که آن موقع رئیس جمهور بودند) به لشكر تشریف بیاورند. شب دوم محرم بود و آقا سخنرانی کردند. پس از سخنرانی، ایشان فرمودند که قصد دارند برای روضه وسینه‌زنی هم بمانند. من شروع كردم به خواندن. حدود یك ساعت طول كشید. آن روز لشگر هم قیامت بود. الحمدلله و به لطف خدا و ائمه(ع) و شهدا، آن شب مجلس قشنگی برپا شد. بعد از مراسم، من رفتم گردان. زنگ زدند كه آقا می‌فرمایند بروم پیششان. من یک اخلاقی داشتم، چون همیشه علاقه به سادات دارم، شال سبز زیاد آماده می‌كردم و می‌بردم جبهه. مادرم با کمک مادران شهدا و رزمنده‌ها شال‌ها را آماده می‌کردند و من همیشه به سادات لشگر شال می‌دادم. توی این كار معروف بودم. حتی لشگرهای دیگر هم می‌آمدند شال سبز می‌بردند. 

یادم نمی‌رود که ایشان با تمام قامت بلند شدند؛ یک لحظه از شدت شرم تمام استخوان‌های بدنم درد گرفت كه سید اولاد پیغمبر و رئیس جمهور (آن موقع) بلند شدند

بعضی شال‌ها را به صورت سفارشی درست می‌کردیم. یکی از شال‌ها را برداشتم كه برای آقا هدیه ببرم و چفیه ایشان را بردارم؛ من به اتفاق فرمانده گردان خدمت ایشان رسیدیم. وقتی وارد شدیم (خدا شاهد است) یادم نمی‌رود که ایشان با تمام قامت بلند شدند؛ یک لحظه از شدت شرم تمام استخوان‌های بدنم درد گرفت كه سید اولاد پیغمبر و رئیس جمهور (آن موقع) بلند شدند. همدیگر را بوسیدیم و من شال سبز انداختم گردنشان. قسمت شیرین خاطره اینجاست که آقا از من قول گرفتند «اگر من دعوتت كنم كه در محرم پنج شب روضه‌خوانی دارم، میایی؟» عرض كردم: آقا، خوشحال می‌شوم كه لایق باشم خدمتتان برسم؛ بعد از جنگ از دفتر رهبری زنگ زدند که آقا می‌فرمایند در لشگر قول دادی که برای روضه‌خوانی بیایی؛ من كه آن مساله از یادم رفته بود، خیلی تعجب كردم.

سه شنبه 4 فروردین 1394  1:54 PM
تشکرات از این پست
farhad6067 fatemexry
دسترسی سریع به انجمن ها