آيا اصل جن واقعيت دارد؟ آيا جن تكليف دارد؟ جوهر وجودى جن از چيست؟ آيا جن ها، مؤمن و كافر دارند؟ آيا جن ها، زن و مرد دارند؟ قدرت جن ها به چه اندازه است؟ آيا ازدواج انسان با جن، ممكن است؟ آيا ابليس از فرشتگان است يا از جنيان؟
«وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ»؛ نمل (27)، آيه 17.؛ «و براى سليمان، تندباد را (-(رام كرديم )-) كه به فرمان او، به سوى سرزمينى كه در آن بركت نهاده بوديم، جريان مى يافت و ما به هر چيزى دانا بوديم».
ما مسلمان ها نبايد شك داشته باشيم كه چنين موجودى را خدا آفريده است؛ زيرا قرآن بدان تصريح كرده است و بيش از 20 بار، تنها لفظ «الجن» در سوره هاى مختلف قرآن كريم تكرار شده است و يك سوره نيز به اين نام مى باشد و آيات فراوانى از آن در مورد جن است.
در مكه، مسجدى به نام مسجد جن وجود دارد. برخى گفته اند كه گروهى از جن ها در آن مكان به پيامبرصلى الله عليه وآله ايمان آوردند و بنا بر نظر برخى، آيات ابتدايى سوره جن در آن جا نازل شد.
از جهت روايات هم مطالب فراوانى درباره جن وجود دارد. در كتاب بحارالانوار، بخش قابل توجهى با عنوان «حقيقت جن و احوال ايشان» و در مورد ابليس و شياطين جنى، وجود دارد. تقريباً مى توان گفت كه يك جلد كامل بحارالانوار درباره جنيان است. در نتيجه، از جهت متون دينى، پاى مطلب بسيار محكم است و نمى توان اين موجودات را انكار كرد و يا از خرافات برشمرد.
پاسخ سؤال دوم:
بله، جن، تكليف دارد. قرآن مى گويد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ ذاريات (51)، آيه 56.؛ «و جنّ و انس را نيافريدم؛ جز براى آن كه مرا بپرستند». البته اين بدان معنا نيست كه تكاليف آنها، مثل ما مى باشد؛ بلكه آنها هم به تناسب ساختار وجودى شان، بايدها و نبايدهايى دارند.
پاسخ سؤال سوم:
همان طور كه مى دانيم، جنس ما انسان ها از خاك است اگرچه الان گوشت و استخوانيم، ولى همان گونه كه ابتدا واصل خلقت ما از خاك بود، ادامه نسل انسان نيز از خاك است و اگر خاك را از انسان بگيريد، بشر، از بين مى رود؛ چون گوشت و گياه و غذايى كه مى خوريم، از خاك است و آخر هم تبديل به خاك مى شويم؛ اما عنصر اصلى جن، آتش است.
قرآن مى فرمايد: «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»؛ الرحمن (55)، آيه 15.؛ «و خداوند، جن را از تشعشعى از آتش خلق كرد».
بعضى از مفسرين گفته اند: وقتى آتش چند رنگ مى شود، به آن «مارج» مى گويند و اين، اشاره به آن است كه جنيان چند جور و چند مدل هستند.
پيامبرصلى الله عليه وآله مى فرمايد: بحارالأنوار، ج 87، ص 224، باب 9 ؛ «وَ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَ صلى الله عليه وآله قَالَ خَلَقَ اللَّهُ الْجِنَّ خَمْسَةَ أَصْنَافٍ صِنْفٌ حَيَّاتٌ وَ صِنْفٌ عَقَارِبُ وَ صِنْفٌ حَشَرَاتُ الْأَرْضِ وَ صِنْفٌ كَالرِّيحِ فِي الْهَوَاءِ وَ صِنْفٌ كَبَنِي آدَمَ عَلَيْهِ الْحِسَابُ وَ الْعِقَابُ». جن، پنج نوع است:
1. قسمى كه هميشه به صورت مارها در مى آيند.
2. قسمى كه هميشه به شكل عقرب ها درمى آيند.
3. قسمى كه هميشه به صورت حشرات زمينى درمى آيند.
4. نوعى كه داراى پر و بال هستند و در هوا مانند ابر و باد پرواز مى كنند و داراى انقباض و انبساطند (و مى توانند به شكل موجودات كوچك و بزرگ درآيند).
5. جن هايى كه داراى تكليفند (يا گنه كارند يا درست كار) و خداوند براى آنها، مثل انسان ها، وعده و وعيد داده است.
اين جن ها، بيشتر در مكان هاى خلوت زندگى مى كنند و در مجالس هم شركت مى كنند.
در آيه ديگرى آمده است: «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ»؛ حجر (15)، آيه 27.
؛ «ما جن را از آتش سخت و برنده خلق كرديم».
تعبير «من قبل»، به خاطر اين است كه سابقه خلقت جن، قبل از انسان است و حدود شش هزار سال قبل از ما، شيطان و ملائكه وجود داشتند.
پاسخ سؤال چهارم:
بله، جن ها، مؤمن و كافر دارند. قرآن مى فرمايد: «وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ»؛ جن (72)، آيه 14.؛ «به پيامبر گفتند: برخى از ما (-(جن ها )-)ايمان مى آورند و بعضى ظالمند و ايمان نمى آورند».
در سوره احقاف، آيه 29 تا 32، داستان جن هاى ايمان آورنده، نقل شده است. بعضى ها ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را قبول كردند و بعضى قبول نكردند؛ پس نوع پيشرفته جن ها، مثل انسان ها هستند و در برخى تكاليف، مشتركند.
پاسخ سؤال پنجم:
آرى، جن ها مذكر و مؤنث دارند. قرآن مى فرمايد: «رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ»؛ همان، آيه 6.؛ «مردانى از انسان ها با رجالى از جن، همراه مى شوند».
اين كه مى گويد: «رجال»، معلوم مى شود كه مرد دارند؛ اين در حالى است كه هيچ وقت در قرآن به ملائكه نسبت مرد يا زن داده نشده است.
پاسخ سؤال ششم:
اين طايفه، از نظر قدرت هاى ظاهرى، قوى تر از انسان ها هستند؛ يعنى محدوديت هاى شان كمتر است؛ چون مى توانند به جاهاى مختلف بروند؛ «وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً»؛ جن (72)، آيه 8.؛ «و ما بر آسمان دست يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب يافتيم»؛ ولى از نظر شرافت، پايين تر از انسان هستند؛ زيرا انسان، اشرف مخلوقات است و علاوه بر اين، آنها پيامبرى از جنس انسان دارند؛ ولى انسان ها پيامبرانى از جنس جن ندارند.
پاسخ سؤال هفتم:
درباره ازدواج انسان با جنّ، مى توان استفاده هايى از قرآن نمود؛ اگر چه اين استفاده ها قطعى نيست. حورالعين كه براى بهشتيان خلق شده است، قابليت ازدواج و آميزش با انسان را دارد.
قرآن مى فرمايد: «لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ»؛ الرحمن (55)، آيه 74.
؛ «با اين حوريان، قبل از شما، نه انسانى آميزش كرده و نه جنى» و اين، نشان دهنده آن است كه جن مى تواند با حوريان نيز آميزش كند و الا اين حرف (نفى تماس جنيان با حورى)، معنا نداشت. بنابراين، ازدواج و آميزش انسان ها با حوريان و يا جن ها، ممكن است و محال عقلى نيست.
در آيه ديگرى آمده است: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»؛ اسراء (17)، آيه 64.؛ «و از ايشان، هر كه را توانستى، با آواى خود تحريك كن و با سواران و پيادگانت، بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد، شركت كن و به ايشان وعده بده و شيطان، جز فريب، به آنها وعده نمى دهد».
آيه در ارتباط با زمانى است كه خدا، شيطان را از درگاه خويش راند و شيطان گفت: مى روم بنده هايت را گمراه مى كنم و خدا فرمود: هر كارى مى خواهى بكن؛ تا جايى كه مى فرمايد: برو با آنها در مال و اولاد آنها شريك شو.
مشاركت شيطان در اولاد و توليد نسل انسان، مى تواند به چند صورت زير فرض شود:
1. كسانى كه از زنا به وجود آمده اند كه اين عمل از وسوسه هاى شيطان است. از ابن عباس نقل شده كه مقصود از مشاركت شيطان در اولاد انسان، همين است و برخى روايات نيز ناظر به آن است. بحارالأنوار، ج 69، ص 100، باب 98 ؛ «عن اميرالمؤمنين عليه السلام ... وَ أَمَّا الْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الشِّرْكِ فَهُوَ شِرْكُ الزِّنَى قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ...».
2. فرزندانى كه نطفه آنها از مال حرام بسته مى شود. بحارالأنوار، ج 57، ص 342، باب 41 ؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍعليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ شِرْكِ الشَّيْطَانِ قَوْلِهِ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ قَالَ مَا كَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْكُ الشَّيْطَانِ قَالَ وَ يَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتَّى يُجَامِعُ فَيَكُونُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ الرَّجُلِ إِذَا كَانَ حَرَاماً».
3. مشاركت شيطان براى كسانى كه هنگام عمل مجامعت، بسم الله نمى گويند. تفسير القمى، ج 2، ص 22 ؛ «شركة الشيطان في الأولاد... و في حديث آخر إذا جامع الرجل أهله و لم يسم شاركه الشيطان».
4. مشاركت در نطفه كسانى كه بغض اهل بيت عليهم السلام را دارند. الكافى، ج 5، ص 502 ؛ «... ثُمَّ قَالَ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيَجِي ءُ حَتَّى يَقْعُدَ مِنَ الْمَرْأَةِ كَمَا يَقْعُدُ الرَّجُلُ مِنْهَا وَ يُحْدِثُ كَمَا يُحْدِثُ وَ يَنْكِحُ كَمَا يَنْكِحُ قُلْتُ بِأَيِّ شَيْ ءٍ يُعْرَفُ ذَلِكَ قَالَ بِحُبِّنَا وَ بُغْضِنَا فَمَنْ أَحَبَّنَا كَانَ نُطْفَةَ الْعَبْدِ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا كَانَ نُطْفَةَ الشَّيْطَانِ».
از برخى روايات استفاده مى شود كه اين مشاركت، مستقيم است بحارالأنوار، ج 18، ص 88، باب 9 ؛ «فَوَ اللَّهِ مَا أَبْغَضَكَ أَحَدٌ إِلَّا سَبَقَتْ نُطْفَتِي إِلَى رَحِمِ أُمِّهِ قَبْلَ نُطْفَةِ أَبِيهِ وَ لَقَدْ شَارَكْتُ مُبْغِضِيكَ فِي الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ». و شيطان، در عمل مجامعت، وارد مى شود؛ اگر چه براى انسان محسوس نيست.
پاسخ سؤال هشتم:
برخى گفته اند كه ابليس، مَلَك است؛ به دليل اين كه قرآن مى فرمايد: «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»؛ حجر (15)، آيه 20.؛ «همه فرشتگان، سجده كردند» و بعد با «الا»، ابليس از ملائكه استثنا شده است.
دليل ديگر اين كه در خطبه «قاصعه» نهج البلاغه، خطبه 287، طلب العبرة ... ص 287 ؛ «... فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي اهل السَّمَاءِ...».، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: «چنين نيست كه خداوند انسانى را به واسطه غرور، داخل بهشت كند؛ در حالى كه ملكى را از بهشت، به خاطر همان گناه، راند» و در اين جا مقصود از ملك، شيطان است.
جواب اين استدلال ها اين است كه اولاً اين آيات را با توجه به آيات ديگر بايد معنا كرد. خود قرآن مى فرمايد: «...قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ»؛ اعراف (7)، آيه 12.؛ «...گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدى و او را از گِل آفريدى»؛ حال آن كه ملائكه از آتش نيستند.
در جاى ديگرى چنين تصريح مى كند: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ ...»؛ كهف (18)، آيه 50.؛ «و (-(ياد كن )-)هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «آدم را سجده كنيد»؛ پس (-(همه )-)جز ابليس، سجده كردند كه از (-(گروه )-)جن بود...».
بنابراين، چرا حضرت اميرعليه السلام از لفظ ملك استفاده كرد؟ پاسخ اين است كه اين، يك استعاره است و مقصود، مَلَك و فرشته اصطلاحى نيست و بنا به گفته برخى، به شيطان نيز ملك مى گفتند؛ به اين دليل كه شش هزار سال با ملائكه بود و به همين دليل، وقتى به فرشتگان امر مى شد، شامل حال او هم مى شد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 8/500037)