0

داستان مور وسلیمان نبی

 
alibeiki
alibeiki
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 1003
محل سکونت : تهران

داستان مور وسلیمان نبی

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که
مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی
 به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه
 را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی
 این کار را انجام بدهی.

مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود
 برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم
 که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...

برگرفته از کتاب قصص انبیاء
چهارشنبه 6 اسفند 1393  12:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها