گل انتظار
ز ره رسيدي و با خود بهار آوردي
چراغ روشن شبها ي تار آوردي
به عطر سوسن ده رنگ چون نسيم اميد
ز در در آمدي و صد بهار آوردي
نسيم وار وزيدي به روح خسته من
ز دشت سوخته ام گل به بار آوردي
به پاي تو گل سوسن ز بام و در مي ريخت
چو عطر خويش به هر رهگذار آوردي
تو آمدي و به نيروي چشم شير افكن
نگاه نافذ آهو شكار آوردي
پرند زلف فرو ريختي به شانه من
براي جلگه تن آبشار آوردي
دلم ز نرمي گلهاي بوسه صيد تو شد
لب حريري پروانه وار آوردي
چو زلف تو دل سرگشته را قرار نبود
ز بوسه ها به دل من قرار آوردي
به انتظار نشستم كزان گلي بدمد
تو در زدي و گل انتظار آوردي
Behnaz BehParvar