
دیروز رفته بودیم مطب دکتر، منتظر بودیم نوبتمون بشه
یه خانم، با بچه 4-5 ساله شیطونش هم اومده بودن دکتر ....
این خانم تمام مدت موبایلش دستش بود و داشت تند تند صفحه بالا پایین می برد و با خودش لبخند می زد و اخم می کرد و تایپ می کرد... (معلوم بود تو گروههای وایبر و تلگرام و لاین و ایناست)
بچه هم از در و دیوار مطب بالا می رفت ، اول که نزدیک 10 بار با آسانسور رفت بالا و پایین و برگشت ! بعد که خسته شد، افتاد به جون حاضرین در اتاق انتظار ..
هر از گاهی هم می رفت سرش رو می کرد تو موبایل مامانش و میگفت بده به منم ببینم، که وقتی با بی محلی روبرو می شد، بی خیال می شد!
مامانش انگار نه انگار که بچه با خودش آورده مطب و باید مراقبش باشه!...
فقط چند بار که بچه برای افرادی که در اتاق انتظار بودند مزاحمتایی تولید کرد که صدای همه رو در آورد، ما صدای مادر بچه رو شنیدیم که میگفت "امین بیا بشین"!
مثلا یه بار یهو رفت زد رو پای یه پیرمرد 70-80 ساله و ازمایشات و رادیولوژی و دفترچه بنده خدا را پخش و پلا کرد وسط سالن، بعدشم وایساد زل زد تو چشمای پیرمرده که عکس العملشو ببینه، آخ پیرمرد در اومد و دختر اون پیرمرد بچه رو دعوا کرد ... بچه هم یه لگد محکم با کفشای پویین مانندش زد به پای دختر پیرمرده و فرار کرد.
همه حاضرین یه نگاه چپ به بچه کردن، اما مادرش بدون اینکه سرشو از رو موبایل برداره بلند شد : "امین شیطونی نکن!" و بلند شد دست بچه رو گرفت آورد چند دقیقه پیش خودش نشوند.
بالاخره وقتی بچه صدای هلیکوپتر در می آورد و دور مطب لابلای صندلیا دور می زد و دستاش رو مثه پره های هلیکوپتر تکون می داد و به سر و کله حاضرین می زد، منشی مطب صداش در اومد و گفت: خانم اون موبایلو ببند بچه رو جمع کن!
این شده اوضاع بعضی از ما ....................
چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا 2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا 3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا 4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا
پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com
تالارهای تحت مدیریت :
مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه