0

آشنای غریب2

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

آشنای غریب2


آشنای غریب2


من اینگونه ام تختری که با سبدی از جنس تجربه در جنگل زندگی گام می نهد  و تمشک های شوق و

حسرت را با خارهای تیزشان می چیند تا مبادا کسانی که دوستشان دارد پس از او به هوای چیدن تمشک

گرفتار  خارهای تیز تقدیر نشوند  اما دخترک خوب میداند که چه کسی را میشود دوست داشت و وای بر

روزگاری که سقف اعتماد دخترک را سنگ حادثه یه بی وفایی بر سر رویاهای کالش آوار کند برای انکه

اول ببازی و سپس بسازی فرصت نیست تنها برای شناختن و باختن اندک فرصتی باقیست . میان فراغ و

اشتیاق باید یکی را برگزید عصر عصر سیب و فریب  رنگ و نیرنگ ماه و نگاه آه و گناه لذت و حسرت هجرت

و عادت عابرو مسافر است.مدهوش آن نیست که مشغول جام و سرگرم باده است مدهوش آنست که از

شام تا سحر برای باختن هستی خویش به بهانه نگاهی آماده است پس اوکه بی باده است دلداده است.

من تنها مسافری از دیار رسوایی و عابری از کوچه پس کوچه های مه آلود ابهامم. گاهی لفظ غریباآشنا از

اشنا زیباتر است چرا که او گفت"که باما هر چه کرد آن آشنا کرد" ما هردو غریبیم به صحرای وجود و

آشناییم چراکه عطر احتمال بودن مرشدی مشترک ما را تا بدین جا بهم نزدیک کرده است.

فراموش نکرده ام وقت رفتنت را وقتی کسی جز تو مرا ندید و من کسی را جز تو ندیدم.

 

 قرار ما هرکجای دنیا که باران شدیدتر بود هرجاکه هیچکس نشانیش را نمی دانست . شاید هم  یادش

نمی ماند هر کجا نسیم به پایان می رسد و طوفان منتظر اجازه تولد بود قرار ما تمام جزیره های نا شناخته

نرسیده به هیچ زیر آلاچیق های آرزو جنب نخستین جای پایی که روی برف می ماند نزدیک خدا آسمان

هفتم در همسایگی ملکوت اوج الهام و فراموشی حس و رسیدن به آنچه مولانا می جست هرکجا که

مطمئن میشوی بی دغدغه تو برای منی و من برای تو

البته اگر از حالا مرا....

وگرنه که....

حالا از این دور نزدیک یه ضریح غرق کبوتر یک طاقچه پر شعر حضرت

حافظ یک ایوان سرشار از شمعدانی های صورتی و تا ته دنیای عاشقی را تقدیمت میکنم.


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 17 بهمن 1393  9:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها