0

در تراکم تنهائی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

در تراکم تنهائی


در تراکم تنهائی


در تراکم تنهائی تا زانو در زمانه فرو رفتم در سکوتی سنگین شنیدم که گلهای باغچه نجوا می کنند نیلوفری که در نگاه تو گم شد سراغ باران را می گرفت از پشت پنجره سکوت دیدم که کودکی بادکنک هایش را به باد می سپارد و درخت بید شاخسار بلندش را و من تنهائی ام را برای ابد به آب بخشیدم من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟
هنوز دیوارهای کوچه های کودکی ام بوی مهربانی می دهد تا دبستان راه کوتاهی بود رد باران را می گرفتیم و کیفی در دست دفتری پر از آئینه و خورشید جای من در میز سوم کنار پنجره یادش بخیر جای من در درس نقاشی کنار چشم های دختر خورشید در آن لحظه های ناب عاشقانه نمره ما همیشه بیست بود من کجا گم کرده ام آن بوسه های زیر باران را ؟

New layer...

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 17 بهمن 1393  9:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها