0

آنكه عاشق مي شود خدائي دارد

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158629
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

آنكه عاشق مي شود خدائي دارد


آنكه عاشق مي شود خدائي دارد






بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید ؛ بی خیال .




فنجان چای اما از خاطره پر بود و انگار حکایت می کرد از مزرعه چای و دختر چایکار




و حکایت می کرد از لبخندش ، که چه نمکین بود و چشم هایش که چه برقی می زد




و دستهایش که چه خسته بود و دامنش که چه قدر گل داشت . چای خوش طعم بود .




پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است ، دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد دعا می کند





و آنکه دعا می کند حتما خدایی دارد پس دختر چایکار خدایی داشت .






ژاکت پشمی گرم بود و او از گرمای ژاکت تا گرمای آغل رفت





و تا گوسفندان و آن روستای دور و آن چوپان که هر گرگ و میش و هر خروس خوان راهی می شد .





و تنها بود و چشم می دوخت به دور دست ها و نی می زد و سوز دل داشت .







و آن که سوز دل دارد و نی می زند و چشم می دوزد و تنهاست ، حتما عاشق است




و آن که عاشق است ، دعا می کند





و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس چوپان خدایی داشت .






دست بر دسته صندلی اش گذاشت . دست بر حافظه چوب و وچوب ، نجار را به یاد آورد و نجار ،




درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود که سالهای سال نهال کوچک را آب داد





و کود داد و هرس کرد و پیوند زد و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ کوچک .






و آنکه می کارد و دل می بندد و پیوند می زند ، امیدوار است





و آن که امید دارد ، حتما عاشق استو آن که عاشق است ، ، دعا می کند





و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس دهقان خدایی داشت .








و او که برصندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی به تن داشت و چای می نوشید ،




با خود گفت : حال که دختر چایکار و چوپان جوان و دهقان پیر خدایی دارند ،





پس برای من هم خدایی است .






و چه لحظه ای بود آن لحظه که دانست از صندلی چوبی و ژاکت پشمی و فنجان چای هم به خدا راهی است .




مهربان

New layer...

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 17 بهمن 1393  3:31 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها