0

زندگی خالی نيست

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

زندگی خالی نيست


زندگی خالی نيست




دشت هایی چه فراخ!

کوههایی چه بلند !

در گلستانه چه بوی علفی می آمد!

من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم :

پی خوابی شاید ،

پی نوری ، ریگی ، لبخندی .

پشت تبریزی ها

غفلت پاکی بود ، که صدایم می زد .

پای نی زاری ماندم ، باد می آمد ، گوش دادم :

چه کسی با من حرف می زد ؟

سوسماری لغزید

راه افتادم .

یونجه زاری سر راه ،

بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ

و فراموشی خاک

لب آبی

گیوه ها را کندم ، و نشستم ، پاها در آب :

" من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه .

چه کسی پشت درختان است!

هیچ ، می چرد گاوی در کرد.

سایه هایی بی لک ،

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس ! جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست :

مهربانی هست، سیب هست ، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست ، زندگی باید کرد .

در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است ، که مرا می خواند."

New layer...

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

جمعه 17 بهمن 1393  3:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها