چطوری میشه؟؟؟
چطوری می شه قلب داشت اما نبخشیدش؟
چطوری می شه چشم داشت اما فرو افتاده نگهش داشت؟
چطوری می شه دست داشت اما در قفا پنهان کردش؟
چطوری می شه ماسه نبود روان نبود جاری نبود وقتی که میشه؟
چطوری می شه جوانه نداد شکوفه نداد سبزه نبود وقتی که میشه؟
چطوری می شه شبنم نبود زلال نبود آیینه نبود وقتی که میشه؟
چطوری می شه نوازش نباشه نوازش نکنی وقتی که میشه؟
چطوری می شه پریشان نکرد وقتی که میشه؟
چطوری می شه پرنده نبود رها نبود آسمانی نبود وقتی که میشه؟
چطوری می شه اعتماد نکرد وقتی که میشه؟
چطوری می شه آدمی بود اما در سینه سنگ پروراند؟
چطوری می شه گوش کرد اما نشنید؟
چطوری می شه نگریست اما ندید؟
چطوری می شه زیست اما دوست نداشت؟
چطوری می شه ادامه داد، اما خالی بود؟
چطوری می شه بود اما نبود؟
چطوری می شه این همه هراسید؟
چطوری می شه این همه تنها بود؟
چطوری می شه این همه " من " بود؟
چطوری میشه، هان.؟