0

حکمت خداوند

 
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

حکمت خداوند

حکمت خداوند

روزی گنجشکی روی شاخه درختی نشست و به خدا گفت:لانه کوچکی

داشتم،آرامگاه خستگی هایم و سرپناه بی کسی ام بود.تو همان را هم از من

گرفتی؟این طوفان بیموقع چه بود؟از لانه محقرم چه میخواستی؟کجای دنیای تو را

گرفته بود؟

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود ،خواب بودی.

باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند انگاه تو  از کمین مار پرگشودی.

خدا گفت:وچه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

دشمنی ام برخواستی.

 

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

یک شنبه 5 بهمن 1393  10:55 PM
تشکرات از این پست
farshon
دسترسی سریع به انجمن ها