0

خاطرات > رزمندگان > آدم عجيب

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > آدم عجيب

راه افتادیم طرف خاک ریزهایشان، برای پاک سازی، اسرائیلی هااين خاکريزها را برایشان طراحی کرده بودند ایستاده بودیم کنار کانال

 


 بچه ها می خواستند توی میدان مین معبر بزنند یک گلوله توپ خورد جلوی گردان، حسین مجروح شد فرستادیمش عقب. از کانال رد شده بودیم دیدم با همان وضع، پا به پای بچه ها می آید بهش دستور دادم برگردد برگشت. مانده بودیم توی خاک زیر عراقی ها طوفان شدیدی بود، حتی چشمهایمان را هم نمی توانستیم باز کنیم باز سر وکلش پیدا شد از بیمارستان در رفته بود، کمک کرد بچه ها را جمع کردیم و راه را پیدا کرد دست هامان را دادیم به هم و برگشتیم. رفتیم بهداری بخیه های دستش باز شده بود زخم عفونت کرده بود رویش پر از خون بود اشک توی چشم های دکتر جمع شده بود پیشانی اش را بوسید و گفت:«شما چه انسان های عجیبی هستین!».

منبع : سایت صبح 

 
 
شنبه 27 آذر 1389  7:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها