0

خاطرات > رزمندگان > با التماس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > با التماس

گلوله توپ 106 بلندتر از قد او بود، گفتم:«چه جوری اومدی اینجا؟» گفت:«با التماس» گفتم:«چه جوری گلوله توپ رو بلند می‌كنی می‌آوری؟»

گفت:«با التماس»، گفتم:«می‌دونی آدم چه جوری شهید می‌شه؟»
گفت:«با التماس ور رفت»
چند قدم برگشت گفت:«اگر شهید شدم، شما دست از راه امام برندارین»
وقتی آخرین تكه‌های بدنش رو تو پلاستیك ریختم فهمیدم چقدر التماس كرده بود برای شهادت.

منبع: سایت صبح

 
 
شنبه 27 آذر 1389  7:31 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها