0

خاطرات > رزمندگان > پرواز 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > پرواز 2

جبهه‌ای که ما در آن خدمت می‌کردیم طراح نام داشت، ما تصمیم گرفتیم برای آوردن تجهیزاتی جهت دیده بانی و شناسایی دشمن ماشین تهیه کنیم.


 در آن شب شهید محمد حاجی پور که مسؤول تدارکات بود در سنگر ما خوابید و ماشین تدارکات را به ما قرض داد به شرط آنکه سالم برگردانیم. در حال حرکت به سمت سوسنگرد بودیم که زیر آتش توپخانه‌ی دشمن، مجبور شدیم توقف کنیم. لحظه‌ای آتش دشمن قطع شد، دوباره شروع به حرکت کردیم و دوباره مورد هجوم دشمن قرار گرفتیم. بعد از کلی سختی توانستیم به خطوط نیروهای خودی برسیم. از ماشین که پیاده شدم، متوجه شدم که چراغ جلویمان در برخورد با گلوله‌های دشمن شکسته است. خیلی ناراحت شدم نمی‌دانستم که این موضوع را چگونه به حاجی اطلاع بدهم. سرانجام داخل سنگر شده و در حالی که از شرمندگی سرم را پائین انداخته بودم شروع کردم جریان را تعریف کردن. محمد خندید و گفت:«خودم می‌دانستم و خوشحالم که خودتان سالم هستید.» این را گفت و به طرف ماشین رفت به محض اینکه داخل چادر شدم با صدای مهیبی به بیرون از چادر دویدم، زبانه‌های آتش از ماشین تدارکات به آسمان بلند ‌شد. خیلی ناراحت شده و به آن سمت دویدم و با بدن تکه تکه شده‌ی محمد روبه‌رو شدم. این تلخ‌ترین خاطره‌ی زندگی من بود، آری او به دیدار حق پرواز کرده بود.    

منبع : سایت صبح

 
 
شنبه 27 آذر 1389  7:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها