0

لبّاده نپوشيدند

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

لبّاده نپوشيدند

راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
صبح روز هفتم تيرماه كه پدرم مي خواست به بيرون برود من و خواهر كوچكم ومادر بيدار بوديم . ايشان براي اولين بار در آن روز قبا پوشيد و لباده اي را كه هر روزمي پوشيد بر تن نكرد كه باعث تعجب ما شد. نكته عجيب تر اين بود كه برخلاف روزهاي ديگر كه با ما خداحافظي نسبتاً گرمي مي كرد در اين روز كه آخرين روز عمرو ديدار او بود به گونه خاصي من و خواهر كوچكم و مادرم را در آغوش خود گرفت و فشرد كه من از اين نوع خداحافظي لرزشي در قلبم احساس كردم . بوي عطر ياس ايشان كه هميشه مي زد مشام ما را معطر كرده بود. وقتي داشتند مي رفتند با اشاره چشم به مادرم گفتم چرا بابا امروز اين گونه از منزل بيرون رفت .

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 21 دی 1393  10:51 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها