عمليات كربلاى دو بود و كار تو امداد رسانى بود، عراقيها دست به پاتك شديدى زده بودند و داشتند جلو مى آمدند.
تو هم مدام مجروحين را حمل مى كردى.در يكى از برگشت هايت رسيدى به هفت مجروح كه زير صخره اى بودند. عراقيها هرلحظه جلوتر مى آمدند و تو هم بيش از يك نفر را نمى توانستى حمل كنى. به بچه هاى مجروح پيشنهاد كردى كه داوطلبانه يكى را خودشان انتخاب كنند. اما آنان هر كدام با گذشت تمام ، ديگرى را معرفى مى كردند.
در حال بحث كردن بوديد كه يكى از بچه ها به گونه اى شهادت فرزندت را به تو اطلاع داد وبه يكى از بچه ها گفت: برويد پيكر او را بياوريد. اما تو گفتى: فعلاً به فكر اين مجروحين باشيد.هفت مجروح را به عقب آوردى اما پيكر نازنين فرزند دلبندت جا ماند تا جاويد شود.
كاويانى جانباز وپدر دو شهيد