پاسخ به:خاطرات خوش راسخونی (امتیاز ویژه ویژه ویژه+جـــایــزه)
دوشنبه 15 دی 1393 8:26 AMخاطره نهم :
اين خاطره كه ديروز برام رقم خورد و من خودم خيلي خنديدم و مطمئنم خانم سلما هم خيلي خنديدند و حتي گفتن ( عجب ها ...) خخخخخخ
ديروز تو اتاق چت بود كه بانوي اول سايت اومدن تو اتاق گفتن اين چايي هم كه جوشيده آقاي خدايي چرا حواستون نيست ؟ داداش خدايي كه ارادت خاص بهشون دارم گفتند كه به امير علي گفته بودم زيرش رو كم كنه ...حالا كي گفته بود الله و اعلم .....خخخخخ منم كه طبق معمول داشتم اتاق رو تميز مي كردم و با خودم شعر زمزمه ميكردم .....خخخخ دوستان عنايت ميفرمائيد كه ........ برو كار كن مگو چيست كار كه سرمايه جاوداني هست كار ...خخخ
..خلاصه جونم واستون بگه كه بحث وصحبت و اضافه خدمت ...خخخخ .... تا اينكه خانم سلما گفتند : جرمتون سنگين شد ! آخه سيستم پيام ارساليش رو هك كره بودم .... آخه ديگه تو پادگان حوصله ادم سر ميره خخخخ ( شما قضاوت بكنيد ) چون خانم سلما دست بخير دارن ...... من در جواب گفتم :
ارادتمنديم خانم سلما حالا هديه گرون هم نباشه و جرمش ( وزنش ) سنگين هم نباشه ايرادي نداره محبوب دلها قبول ميكنه ...خخخخخخ باورتون ميشه همين طوري كه ميخنديدم تا چند دقيقه بعد تو ذهنم بود و هي نيش خند ميزدم ....
ديگه بنده خدا سلما خانم چيزي نگفتند .... خخخخ