پاسخ به:شیخ رجب علی خیاط
پنج شنبه 4 دی 1393 4:30 PMکرامات
خداي عيب پوش
يكي ازدوستان شيخ
به قصد زيارت شيخ از منزل خارج مي شود .
در بين راه انديشه گناهي به سرش مي زند .
به منزل شيخ كه مي رسد و مي نشيند ،
شيخ مي گويد :فلاني ! در چهره توچه چيزي مي بينم ؟
دردل مي گويد:// يا ستار العيوب !//
شيخ مي خندد و مي پرسد :
چه كار كردي آنچه مي ديدم محو و ناپديد شد.؟
كاسه سبز
فردي از شيخ تقاضا مي كند ،
فرزندش كه تا جندي ديگر به دنيا مي آيد ،
صالح و با ايمان باشد .
شيخ برايش دعا مي كند و مي گويد :
خداو ند به تو پسري عطا مي فرمايد
نامش را مهدي بگذار .
سپس دستور مي دهد عده اي از فقيران را اطعام كند .
وي اين سفره را مي اندازد و نزد شيخ را مي رود
تا جريان اطعام را بيان نمايد .
قبل از آن كه شروع كند ،
شيخ تمام خصوصيات مجلس و وضع افراد را مي فرمايد
و مي گويد :
در آن هنگام كه كاسه سبز در دست داشتي
و ميان سفره آب مي دادي ،
حضرت اباعبدالله الحسين (ع)كنار منبر حسينيه شما
نشسته بودند و دعا مي كردند
و انشاءالله ، سفره شما مورد قبول واقع شده است .
چندي بعد خداوند پسري به وي عطا مي كند ونامش را مهدي مي گذارد.