قدیم خونمون حیاط بزرگ داشت. البته تو کویر بودیم . انواع و اقسام جونور پیدا میشد. بین خواهرا شحاعشون من بودم و داداشم که وقتی بابام می خواست موش بکشه کمکش میکردیم. البته اعتراف میکنم موشه طرفم میومد جیغ و دادم میرفت هوا. ولی خب کمتر از بقیه میترسیدم. تازه جارو هم دستم میگرفتم. میزدما. میخورد تو سرش یا نه! خدا میدونه.