لشكريان محمود در هندوستان طفلى هندو يافتند و او را به حضور سلطان آوردند. محمود دل بر او بست و هر زمان لطفى تازه در حق او نشان مى‏داد تا اينكه او را با خود بر سرير سلطنت نشاند، ولى طفل هندو در ميان آن همه عزت و ناز اشك مى‏ريخت. چون شاه علت گريه او را پرسيد، طفل گفت: مادرم كه مرا هميشه از محمود مى‏ترسانيد در اينجا حاضر نيست كه ببيند من در كنار شاه بر تخت سلطنت نشسته‏ام.