خراسان می‎دهد بوی مدینه/ خراسان کوه غم دارد به سینه

خراسان را سراسر غم گرفته/ در و دیوار آن ماتم گرفته


با نام رضا به سینه ها گل بزنید

با اشک به بارگاه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

بر دامن ما دست توسل بزنید


عاقبت از زهر مأمون پاره شد قلب رضا

در میان حجرۀ در بسته می‌زد دست و پا

گه جوادش را گهی معصومه را می‌زد صدا

داغ او تا صبح محشر بر دل سوزان ماست


بر در دوست به امید پناه آمده‎ایم


همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم

چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان

لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ‎ایم


بیا از مدینه ای نور چشمان ترم

بین که از زهر جفا پاره شد این جگرم

چشم من مانده به در کجایی ای جواد من

ای عزیز دل من بیا برس به داد من