آرام آرام
شنبه 27 آذر 1389 3:23 AMخون مي چكد از پيكرش آرام آرام
لرزيد قلب همسرش آرام آرام
بوسيد عكس دخترش رابعد پر زد
زخمي شده بال و پرش آرام آرام
ميدان مين را ديد و با يك يا علي رفت
خاليست حالا سنگرش آرام آرام
يك گام ديگر رفت اما گام بعدي
جا مانده پاي ديگرش آرام آرام
مي سوخت در آتش ولي لبخند مي زد
ققنوس شد خاكسترش آرام آرام
مهر و پلاك و چفيه و پوتين لبخند
انگار پيدا شد سرش آرام آرام
بر روي دوش شهر مي بردند او را
افتاده عكس قاب با ربان مشكي
در چشم هاي دخترش آرام آرام
منبع : كتاب امواج ارغواني برگزيده ي آثار هفدهمين كنگره ي شعر دفاع مقدس