پرهاي بسته
شنبه 27 آذر 1389 3:21 AMپرهاي بسته شان كه به يك باره وا شدند
تصويري از پريدن در ناكجا شدند
تقدير آسماني شان اين جهان نبود
از بند خاك تكه به تكه جدا شدند
آن قدر جان زدند به اين تنگ ها كه بعد
در بركه هاي سبز الهي رها شدند
در استجابت دل و « امن بجيب» هم
بي حنجره، و رقص كنان يك صدا شدند
ما روي سنگ هق هق مان را نشانده ايم
آن ها چه غرق قهقه اي با خدا شدند
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت